تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
گزارشی پیرامون هنر تئاتر در ارمنستان

 

قلب تئاتر در شهر هنرمندان بزرگ  

سالن بزرگ اپرا در شهر یروان

کشور کوچک و زیبای ارمنستان در مقایسه با وسعت و جمعیت اش همواره از پیشگامان هنر در دوره های مختلف بوده و همواره هنرهای پلاستیک، نقاشی، مجسمه سازی و معماری، تا اندازه ای ادبیات و  مخصوصا موسیقی سرآمد فعالیت های مهم هنری در منطقه بوده است.

حالا مجسمه های زیبا و فراوان را می توان در همه جای شهر یروان و در کنار معماری سنتی و خیره کننده ساختمان های سطح شهر مشاهده کرد. مناسبت ها و جشن های مختلف که تعداد آنها در ارمنستان کم نیست هم بهانه ای هستند تا موسیقی و رقص خودش را همچون هنری مردم پسند و همه گیر از سالن ها و تالارها به خیابان ها و کوچه ها بکشاند. در حال حاضر علاوه بر مراکز فرهنگی و هنری و گالری ها و نمایشگاه ها، حتی پارک ها و مراکز تجمع بسیاری هستند که در آنها هنرمندان هر روز نقاشی ها و دیگر آثارشان را در آن به نمایش می گذارند و جالب تر اینکه می فروشند.

اما تئاتر هم مثل دیگر هنرها در ارمنستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. نگاهی گذرا به تاریخ تئاتر در کشورهای همسایه ارمنستان به راحتی نشاندهده آنست که بسیاری از آنها موج ورود اشکال معاصر و مدرن تئاتر را تا همین چند دهه پیش مدیون حضور هنرمندان ارمنی در کشورهایشان هستند. فعالیت گسترده بین المللی چندین گروه فعال ارمنی در ترکیه، آذربایجان و گرجستان زمینه های ورود آرام تئاتر مدرن در این کشورها را هموار کرده است. در واقع بدون اغراق می توان مدعی شد که تئاتر ارمنستان مستقیم یا غیر مستقیم باعث ورود تئاتر مدرن و معاصر به این کشورها شده است.

 تاریخ تئاتر ایران نیز با نام " واهام پاپازیان " و گروهش اش که مقدمات آشنایی ما با تئاتر معاصر آن دوران را فراهم آورد آشناست. رجوع به تاریخ تئاتر منطقه به راحتی نشاندهنده آنست که هنرمندان و گروههای ارمنی نقش مهمی را در شکل گیری تئاتر امروز ایران، ترکیه، گرجستان و آذربایجان داشته اند. هر چند که حتی با در نظر داشتن این تاثیر گذاری مهم و بزرگ سهم تئاتر ارمنستان در تاریخ تئاتر منطقه آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته و ثبت نشده است.

طی چند دهه اخیر، استقلال ارمنستان و بازگشت هنرمندان پرشمار این کشور از مسکو و دیگر شهرهای روسیه مقدمات استقلال و پیشرفت تئاتر را در این کشور کوچک و آرام بیش از بیش فراهم آورد. از سر گیری فعالیت ها اینبار در محدوده ای مشخص تر و با اهداف جدی و دقیق تر ملی، هنرمندان تئاتر ارمنستان را روز به روز به معرفی هنرشان در منطقه و حتی فراتر از آن ترغیب و تشویق کرد. تئاتر ارمنستان روز به روز ارتباط بیشتری با تئاتر اروپا ایجاد کرد و هر بار، چه در داخل و چه در خارج از این کشور تجربیات تازه ای را اریه نمود. دریافت جایزه پولیتزر توسط     "ویلیام سارویان" (از مهمترین نمایشنامه نویسان معاصر ارمنستان) با نمایشنامه "زمان زندگی تو" نتیجه همین تلاشها برای بهتر شدن و نزدیک تر کردن تئاتر ارمنستان به تئاتر امروز دنیا بود.

نمایشنامه نویسان و هنرمندان تئاتر ارمنستان رفته رفته تجربیات مدرن هنرشان را همگام با بهترین آثار اروپا در فستیوال ها و اجراهای مختلف داخلی و خارجی عرضه کردند. و طی این سالها در حرکتی رو به رشد و پیرفتی جدی توانستند گامههای بسیاری در جهت یکدست کردن همه تجربیات پراکنده سالهای پیش بردارند.

نمایشنامه "نه ارمنی" نوشته "لسلی آیوازیان" در کلوپ تئاتر منهتن شهر نیویورک، در لس آنجلس و کنسرواتوار تئاتر آمریکا در سانفرانسیسکو به روی صحنه رفت؛ نمایشنامه هایی از " اریک بوگوسیان" علاوه بر ارمنستان در کشورهای زیادی به اجرا درآمدند. و هنرمندان بسیاری نیز توانستند با اجراهای مختلف در فستیوال های متعدد جهانی تئاتر ارمنستان را به طور جدی به جهان معرفی کنند. البته نباید در این نگاه کلی از واقعیت دور شویم؛ تئاتر ارمنستان با همه تاثیر گذاری و با وجود همه قوت هایش یک ضعف بزرگ داشت و این ضعف به پراکنده بودن هنر ارمنستان در کشورهای اطراف و همچنین در اروپا و آمریکا برمی گشت. در حال حاضر نیز بسیاری از ارمنی ها در خارج از کشورشان زندگی می کنند و سرنوشت آنها به واسطه ظلم هایی که بر آنها گذشته و آوارگی هایشان در تاریخ یگانه است.

اما با تغییر نسبی شرایط و بهبود اوضاع، هنرمندان ارمنستان که تعداد بسیاری از آنها در اروپا و آمریکا فعالیت می کردند، حالا فرصتی برای ایجاد ارتباط موثر با داخل کشور برقرار کرده بودند و هنرمندان داخل نیز اشتیاق بیشتری برای معرفی آثارشان در خارج از مرز ها نشان می دهند. بنابراین ارتباط موثر هنرمندان داخل و خارج هر روز بهتر شد و هنوز هم اشتیاق به استمرار و تقویت آن در میان هنرمندان این کشور وجود دارد.

اما حالا در ارمنستان و پایتخت آن (یروان) تئاتر از یک سو در فکر جلب توجه مخاطبان داخلی است و از سوی دیگر می خواهد بهترین ها را برای عرضه در دنیا معرفی کند. این را هم اضافه کنم که بر خلاف ایران با وجود همه تمایلی که هنرمندان ارمنی به ارتباط با تئاتر جهانی دارند، اشتیاق آنها برای برقراری ارتباط با مخاطبان داخل بیشتر است. از مهمترین دغدغه های تئاتری های ارمنی این است که چگونه هنری را برای مخاطبان امروز تئاتر تولید کنند و چگونه بتوانند تئاتر را که حالا در تمام دنیا با رسانه ها و هنرهای بسیار دیگر جهان فرا مدرن رقابت دارد و موقعیتش را در خطر می بیند از این خطر نجات دهند.

تئاتر ارمنستان با همه قدمتی که دارد به واسطه موقعیت سیاسی این کشور و فراز و نشیب هایی که همواره با آنها مواجه بوده است و همچنین به دلیل پراکنده بودن حضور هنرمندان تئاتر این کشور در اروپا و آمریکا، هنوز هم به آن انسجام و یکدستی که ارمنی ها انتظار آن را دارند و از آن سخن می گویند نرسیده است.

اما در یروان چه می گذرد؟...

 در یروان تئاتر رقیب جدی ای به نام موسیقی و رقص دارد و برای اینکه بتواند این رقبای پر طرفدار که تقریبا تمام جوانان ارمنی را به خود مشغول کرده اند پشت سر بگذارد راه دشواری را پیش رو دارد. این گفته نمی تواند دقیق باشد؛ اما به نظر نمی رسد که تئاتر توانسته باشد در رقابت با موسیقی و رقص های سنتی و فولکلور و اجراهای مدرن موسیقی در میان جوانان این کشور پیروز میدان بوده باشد. این مسئله اگرچه مورد تحقیق قرار نگرفته اما به وضوح در برنامه ها و رویدادهای هنری این کشور قابل مشاهده است.

 به خصوص اینکه موسیقی به عنوان یک هنر ریشه ای و پر طرفدار  از مهمترین علاقه مندی های همه مردم ارمنستان و به ویژه جوانان محسوب می شود. باجراهای پرشمار موسیقی، کنسرت ها، برنامه های متعدد تلویزیونی و البته مدارس و دانشگاه هایی که به طور جدی هنرمندان آینده و سلایق امروز را در میان جوانان پرورش می دهند احتمالا خیلی جلوتر از تئاتر در ارمنستان هستند. لازم به ذکر است که کنسرواتوار هنر ارمنستان که از پرطرفدار ترین دانشگاههای شهر یروان است، در حال حاضر بعد از روسیه معتبرترین کرسی دانشگاهی موسیقی منطقه را در اختیار دارد.

در شهر کوچک یروان صرفنظر از مراکز فرهنگی و دیگر نهادهایی که در اجرای تئاتر دخالت دارند حدود پانزده مجموعه فعال تئاتری و یک سالن بزرگ اپرا عمده برنامه های تئاتری را به خود اختصاص داده اند. نگاه به نحوه اجرای تئاتر ها در این سالنها ، اما می توند برای تماشاگران و اهالی تئاتر ایرن جالب باشد.

همانگونه که گفته شد، شهر یروان به عنوان پایگاه اصلی هنر ارمنستان حدودا پانزده مجموعه فعال تئاتری دارد که عموما در مرکز شهر قرار گرفته اند. پوستر ها و بیلبوردهای این نمایش ها را در تمام مدت سال و به ویژه در روزهای تعطیلات و مناسبت های طولانی تر می توان مشاهده کرد.

اما نکته ای که ممکن است برنامه اجرا در این تئاترها را برای مخاطبان و اهالی تئاتر در ایران جالب کند، به زمانبندی و تاریخ اجرا ها برمی گردد. شاید برای ما کمی عجیب به نظر برسد که بیلبوردها و پوستر های یک نمایش را برای ماهها در خیابانها و مراکز فرهنگی ببینیم. اما واقعیت اینست که اجرای تئاتر ها در یروان به محدوده زمانی کوتاهی خلاصه نمی شود و ممکن است یک نمایش حتی برای چندین ماه همچنان در نوبت اجرا برای عموم بماند و بارها و بارها هم اجرا شود.

تئاتر ها در یروان، مدتها آماده اجرا هستند اما کمتر پیش می آید که در این مدت اجراهای پشت سر هم داشته باشند. تقریبا بر روی همه پوستر ها تنها می توان تاریخ یک، دو یا سه روز اجرا را مشاهده کرد. بعد از این چند روز، گروه تئاتری بار دیگر منتظر زمان بعدی اجرایشان در یک سالن مشخص می مانند و موقتا نمایش را تعطیل و به تمرین های پراکنده ادامه می دهند. همچنین تئاترهایی هم هستند که تنها چندبار معدود اجرا می شوند و پس از آن نوبت اجرا را به آثار دیگر می دهند.

در واقع سالن های تئاتر همیشه برنامه اجراهایشان را با هم هماهنگ می کنند، اما باز هم روزهایی هست که هیچ تئاتری در هیچکدام از این سالن ها اجرا نمی شود.

اصلی ترین و مهمترین مجموعه تئاتری شهر یروان - تئاتر سندوکیان - است که گهگاه میزبان نمایش های خارجی و از جمله آثار مهم نمایشی فرانسه است. سالن های تئاتر این مجموعه بزرگ و قدیمی که در خیابان "لوساووریچ" واقع شده در بیشتر روزها شاهد اجرای بهترین آثار نمایشی شهر هستند. در حال حاضر (11 جولای) چهار نمایش به طور مشخص در لیست برنامه این تئاتر قرار گرفته اند و هفت نمایش دیگر در انتظار اعلام زمان اجرا هستند.  برخلاف کشور ما بیشترین مخاطبان این مجموعه بزرگسالان هستند و تعداد آنها به مراتب بیشتر از تماشاگران جوان است.

 تئاتر روسی، مجموعه فعال دیگری است که فکر می کنم بیشترین آمار اجرای نمایش در شهر را به خود اختصاص داده باشد. این سالن در خیابان "آبوویان" و در مقابل سینما مسکو قرار دارد و اساسا یک تئاتر روسی است که تنها به اجرای نمایش های هنرمندان روسیه و نمایشنامه های روسی اختصاص دارد. این سالن قدیمی درست در مرکز شهر قرار گرفته و هر چند آرامش و سردی روسی را می توان در معماری و فضای داخل آن مشاهده کرد، اما از بهترین مراکز تئاتری شهر است. این سالن قدیمی، برنامه اجراهایش را هر ماه و برای همان ماه به صورت منظم منتشر و اعلام می کند. در این یک ماه هر بار حدود دوازده نمایش در لیست قرار می گیرند و معمولا همیشه می توان یک یا دو نمایشنامه چخوف را هم در آن مشاهده کرد.

هر چند که بیشتر مخاطبان این تئاتر را شهروندان پر تعداد روسی ساکن در یروان تشکیل می دهند، ولی همچنان ارمنی ها و به ویژه آنها که سن و سال بیشتری دارند و بدنبال تماشای آثار کلاسیک هستند و همچنین آنها که ادبیات و درام روسی را دوست دارند و در میان آنها همیشه می توان اساتید دانشگاههای ارمنستان را دید، نیز برای دیدن نمایش به این سالن می روند. بلیت نمایش ها هم نه در زمان اجرای تئاتر، بلکه فقط از ساعت 2 تا 5 بعد از ظهر فروخته می شوند.

یک سالن مهم دیگر تئاتر که البته چند انجمن و کانون تئاتری هم در آن ساختمان آن هستند، در خیابان "ماشتوتس" قرار دارد و معمولا در طول ماه میزبان نمایش های معدودتری است. سالن نمایش این مجموعه تئاتری هر چند از ظاهر آن اینطور به نظر نمی رسد، سالنی بزرگ و با امکانات کامل و مجهز است.

در نزدیکی همین سالن  و در خیابان "آمیریان" سالن هامازگاین در چند قدمی دانشگاه سینما و تئاتر واقع شده و از شلوغ ترین و پر مخاطب ترین تئاتر هاست و معمولا دانشجویان و جوانان می توانند تئاتر های پیشرو و مدرن تر را در آن ببینند.

 تئاتر پوس در خیابان "مارشال باقرامیان" و یکی از مرکزی ترین نقاط شهر واقع شده است و در ساختمان آن انجمن نویسندگان ارمنستان هم با چند اتاق کوچک فعالیت دارد و البته به نظر می رسد که کمتر از سایر تئاترها مورد توجه قرار می گیرد. شاید مهمترین دلیل این استقبال کم ،یا آنچه که من گمان می کنم، آن ست که این تئاتر اجراهای کمتری نسبت به سایر سالن ها دارد.

سالن دیگری که در انتهای خیابان "مارشال باقرامیان" و در خیابان "پروشیان" قرار دارد هم مخاطبان زیادی دارد اما تعداد آثاری که در آن به نمایش در می آیند به نسبت کمتر از سالن های فعال دیگر است. به هر حال نزدیک بودن همه این سالن ها به مرکز شهر امکان دسترسی راحت تماشاگران به سالن برای رزرو بلیت و تماشای آثار را فراهم آورده است.

تئاتر کمدی موزیکال یکی از بزرگترین و مجهزترین تئاترهای شهر است که می توان آن را با تالار وحدت خودمان مقایسه کرد. این تالار بزرگ  در نزدیکی میدان بزرگ "هاراپراگ" در خیابان "سارکیسیان" قرار گرفته است و معمولا نمایشهای بزرگ و پر زرق و برق کمدی موزیکال و اجراهایی از این دست که نیازمند سالنی بزرگ تر و امکانات بیشتر هستند را میزبانی می کند و استقبال تماشاگران از آن بسیار زیاد است؛ طوری که بلیت های هر نمایش این تالار در همان اولین روزهای پیش فروش تمام می شوند. چند روز پیش بلیت یک نمایش را در این سالن رزرو کرده بودم، اما بعد از اینکه برای تماشای نمایش به آنجا رفتم اجرا لغو شده بود و گروه نمایشی و مسئولان تالار برای جبران لغو برنامه و دلجویی از تماشاگران ضمن عودت دادن مبلغ بلیت یک لوح فشرده از اجرای قبلی گروه را نیز به تماشاگران هدیه دادند.

اما در میان همه این سالن های بزرگ که همه نوع تماشاگری را به خود جلب می کنند؛ یک سالن تئاتر دیگر هم ویژه نمایشهای جوان پسند و عموما با آثار مدرن نمایشی در خیابان "نالبندیان" قرار گرفته که به نظر می رسد بیش از همه سالن ها مورد توجه جوانان و دانشجویان تئاتر است و تقریبا همیشه می توان آثار جدیدی را در آن تماشا کرد که معمولا هم از بهترین آثار تئاتر ارمنستان هستند. پاتوق ها و کافی شاپ هایی هم اطراف این سالن هستند که همیشه جوانان و هنرمندان جوان تئاتر را می توان در آن دید.

تئاتر چمبر و  تئاتر قاپلانیان هم دو سالن دیگر تئاتر شهر یروان هستند که در خیابان "کریون" و در منطقه ای آرام و بی سر و صدا خودنمایی می کنند و همیشه می توان تماشاگران آنها را که از نیمه های شب، قدم زنان به خانه برمی گردند در خلوتی خیابان مشاهده کرد.

یک سالن ویژه نمایش های عروسکی هم با همین نام در خیابان هنرمند نشین "سایات نووآ" وجود دارد که هنرمندان تئاتر عروسکی و علاقه مندان این نوع تئاتر همیشه می توانند در آن به تماشای نمایش های عروسکی بنشینند.(از کیفیت نمایشهای عروسکی ارمنستان و همچنین تعداد آثاری که در این تئاتر به اجرا در می آید اطلاعی ندارم.)

سالن های دیگر شهر میزبان نمایشهای متوسط و مخاطب پسند هستند و از جمله یکی از این سالن ها ویژه نمایش های کودک و نوجوان است و تقریبا همیشه می توان صفوف طولانی بچه ها را در مقابل آن دید. همانطور که انتظار می رود بیشترین مخاطبان این تئاتر بچه ها، مهدکودک ها و مدارس هستند.

مردم یروان تئاتر را دوست دارند. هرچند که بیشتر جوانان این شهر از میان یک اجرای امروزی موسیقی، یک اپرای باشکوه یا اپرای سنتی و تئاتر، در آخرین انتخاب به سراغ تئاتر می روند. ضمن اینکه برای پیدا کردن سالنهای تئاتر در ارمنستان باز هم باید آنها را جستجو کرد و به این راحتی ها نمی توان سالن ها را پیدا کرد. کما اینکه تا آنجا که تجربه کرده ام در ترکیه، اکراین و لهستان هم اوضاع تقریبا همینطور بوده است و در عوض به راحتی می توان سالنهای موسیقی و سینما را پیدا کرد!

تئاتر ارمنستان همچنین دو فستیوال مهم تئاتری دارد که از میان این "فستیوال بین المللی های فست" (HIGH FEST)به عنوان مهمترین فستیوال کشورهای مشترک المنافع و خارج از مسکو معتبر تر است. این فستیوال تاکنون هفت دوره برگزار شده و از چند سال اخیر توانسته به عنوان یک فستیوال معتبر بین المللی در دنیا نیز مطرح شود. "های فست فستیوال" حالا با تجربیات همین چند سال به جشنواره ای تبدیل شده که بسیاری از بهترین آثار اروپا را می توان در آن دید و البته این به پیشرفت تئاتر ارمنستان هم کمک فراوانی کرده است.

"فستیوال هنری های فست" البته تنها به تئاتر اختصاص ندارد اما تئاتر و هنرهای مربوط به از مهمترین برنامه های آن هستند. های فست شامل هنرهای اجرایی و از جمله تئاتر است که همه شکل ها انواع تئاتر (دراما، کمدی، میم، موومنت، سیرک، تئاتر خیابانی، عروسکی ، ماریونت تئاتر انگشتی و ویژیوآل )در برنامه آن مورد اشاره قرار گرفته اند. از دیگر هنرهایی که در این فستیوال هستند، رقص (مدرن، فلکلور و کلاسیک) موسیقی (اپرا، کلاسیک،جاز، فلکلور) و دیگر هنرهای اجرایی نیز در مرکز برنامه های اصلی این فستیوال قرار گرفته اند.

همچنین دو فستیوال دیگر هم طی چند سال اخیر در کنار برنامه های "های فست" قرار گرفته اند؛ اول؛ "پنجمین فستیوال نمایش عروسکی و اجراهای کودک" و دوم؛ "چهارمین دوره آرمز فست" و فستیوال جوانان که ویژه دانشجویان خارجی مشغول تحصیل در یروان است. فستیوال بین المللی "های فست" امسال نیز از اول تا دهم اکتبر در یروان برگزار می شود و پیش بینی می شود که چند صد میهمان خارجی در آن شرکت کنند.

فستیوال بین المللی دیگر تئاتر ارمنستان که در سایه "های فست" برگزار می شود به واسطه محدودیت ها و سنتی تر بودنش چندان رونقی پیدا نکرده است. این جشنواره مختص اجراهای مدرن و کلاسیک از آثار شکسپیر است. اجازه بدهید یادآوری کنم که هنرمندان و دانشگاهیان و بیشتر مخاطبان تئاتر در ارمنستان بعد از درام نویسان روسی بیشترین علاقه را نسبت به شکسپیر دارند.

ارمنستان این روزها مثل تمام کشورهای دنیا به نسبت گستره تئار در این کشور با بحران مهم مخاطب مواجه است و تئاتری های این کشور همچنان در تلاشند تا بتوانند حیات و استمرار تئاتر را در رقابت با سایر رسانه ها و هنرها محقق سازند.

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک شب آرام و زیبا را در شهر یروان و روشنایی آرام بخشش به تماشای یک تئاتر بروید و در یکی از این سالن های بزرگ و بعضا قدیمی یک نمایش خوب ببینید.

 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
نیم نگاهی به تئاتر گرجستان

 

شاید وقتی دیگر

مهدی نصیری: روز یک شنبه هشتم نوامبر بعد از یک سفر شش ساعته با قطار- از یروان- وارد شهر زیبای تفلیس، پایتخت کشور گرجستان(gorgia) می‌شوم. شهری که با پارک‌ها و پارک‌هایی که با مجسمه‌های متعدد از بزرگان هنر و تاریخ گرجستان آرایش شده است. بیشتر سالن‌های تئاتر شهر تفلیس در مجتمع های سینما- تئاتر قرار گرفته‌اند.

مثل دیگر کشورهایی که بعد از فروپاشی شوروی استقلال یافته‌اند، در گرجستان هم یک مرکز تئاتری مهم ویژه نمایش‌های روسی وجود دارد که هنرمندان و کارگردانان روسی هم در آن به اجرای آثارشان می‌پردازند.
هر چند که تئاتر آمریکایی و گرایش به نمایش‌های غربی نیز به شدت در این کشور مشاهده می‌شود، اما ظاهرا در سال‌های اخیر همچون دیگر حوزه‌های اجتماعی، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در زمینه آشنایی و شناخت تئاتر غربی و به ویژه گرایش به سمت سلایق غیر اروپایی در این کشور رو به فزونی گذاشته است. از جمله اینکه در حوزه دانشگاهی و آکادمیک دانشگاه‌ها گرایش مشهودی به سمت تئاتر آمریکایی داشته‌اند.
کشور گرجستان در حال حاضر پنج میلیون جمعیت دارد و سی و چهار تئاتر فعال در سراسر این کشور وجود دارند. در میان این تئاترها می‌توان به ‏سه تئاتر مهم دولتی اپرا و باله، یک تئاتر موزیکال، یک تئاتر کمدی، یک تئاتر پانتومیم و بیش از بیست سالن تئاتر دیگر اشاره کرد. به جز ‏این‌ها در شهر تفلیس، مدرسه‌هایی برای کارگردانی، بازیگری، تاریخ تئاتر، کارگردانی تلویزیون، کارگردانی سینما و بازیگری تئاتر ‏موزیکال نیز وجود دارند. همچنین در کنسرواتوار دولتی تفلیس رشته‌های تخصصی‌ همچون؛ آهنگسازی، خوانندگی، رهبری ‏ارکستر و تئوری موسیقی درس داده می‌شوند.
تئاتر گرجستان اگرچه شکل گیری و پایه گذاری اصول اولیه‌اش را مدیون تفکر و شیوه‌های روسی است، اما ‌با تئاتر دیگر کشورها نیز آشنا است. تئاتر فرانسه با مولیر و تئاتر انگلیس با شکسپیر همواره جایگاه ویژه‌ای در تئاترهای اولیه این کشور داشته‌اند. همچنان که در حال حاضر نیز یک سالن تئاتر ویژه اجرای نمایشنامه‌های شکسپیر در این کشور وجود دارد.
در اولین روز ورود به شهر تفلیس، سراغ سالن‌های تئاتر شهر را از مردم ‌می‌گیرم؛ اغلب نشانی سالن تئاتر موزیکال شهر را می‌دهند گویا ظاهرا تئاتر موزیکال طرفداران زیادی در میان مردم دارد. بیشتر سالن‌های تئاتر در مرکز شهر هستند و کافی است یکی از سالن‌ها را پیدا کنم تا از برنامه شش، هفت اجرا در روزهای مختلف با‌خبر شوم. متاسفانه در زمینه اطلاع‌رسانی ضعف عمده‌ای در معرفی نمایش‌ها به زبان انگلیسی وجود دارد. تقریبا هیچ یک از مسئولان فروش بلیط در سالن‌ها، ‌‌‌آشنایی زیادی با زبان انگلیسی ندارند و فقط به زبان گرجی و روسی صحبت می‌کنند و جالب‌تر آنکه بر روی هیچ‌ کدام از پوستر‌ها و بروشور‌ها نیز چیزی جز حروف و زبان گرجی را نمی‌توان خواند. به زحمت و به طور اتفاقی بلیط دو تئاتر را برای ساعت پنج و هشت بعد از ظهر رزرو می‌کنم. بدون اینکه حتی بدانم نام این تئاترها چیست!
نگاهی به تاریخ تئاتر در کشور گرجستان نشان می‌دهد که این کشور تاریخ چندان طولانی ای در حوزه تئاتر ندارد. اما به طور مشخص می‌توان علاقه و انگیزه گروه‌های تئاتری و هنرمندان این کشور برای به دست آوردن جایگاهی بهتر در تئاتر دنیا را مشاهده کرد.
تاریخ تئاتر گرجستان بیشتر به حوزه‌های سنتی تئاتر در این کشور محدود می‌شود. از مهمترین نمایش‌های قدیمی که ارتباط تنگاتنگی با ادبیات کهن این کشور دارد، می‌توان به تئاتر بریکوبا ‏Berikoba اشاره کرد. ‏بریکا ‏Berika ‎‏ در زبان گرجی به معنای دلقک و‌‏Berikoba ‎‏ به معنای دلقک بازی است. در اجرای این نمایش همانند "کمدیا دل ‏آرته" از ماسک‌های متفاوت استفاده می شده است.
 بعد از بریکوبا تئاتر کینوبا ‏Keenoba‏ یکی دیگر از شیوه‌های سنتی نمایش در گرجستان است که بعد از سلطه موقت ‏مغول‌ها در این کشور، رواج پیدا می‌کند. ‌این نمایش توسط هنرپیشگان دوره گرد اجرا می‌شده و در هر ‏روستا و شهری به صحنه می‌رفته است و هدف اصلی آن اعتراض به متجاوزانی بوده که در طی تاریخ، گرجستان ‏صحنه ‌تاخت و تاز آن‌ها بوده است.
اولین تئاتر رسمی گرجستان در قرن 14 میلادی توسط "داوید چولوکاشویلی" و ‏‏"جورجی آوالیشویلی" شکل گرفته که در همان زمان به نوشتن نمایشنامه نیز می‌پرداخته‌‌اند. درست در همین دوره است که پادشاه ‏گرجستان به نام‌"ارکله دوم" مکانی برای اجرای نمایش در قصر خود بنا می‌کند و بدین ترتیب موجب رونق بیشتر این هنر ‏می‌شود.
در سال 1850.م با کوشش‌های فراوان "جورجی اریستاوی"‌اولین گروه حرفه‌ای تئاتر گرجستان بوجود می آید و در سال 1851 ‏مؤسسه ‌اپرا و باله ‌تفلیس تأسیس می‌شود.
در سال 1873.م گروه دولتی کُر تفلیس به وجود می‌آید که در سال‌های بعدی مکان آنها تبدیل به کنسرواتوار دولتی می شود.
در سال 1879.م دو نویسنده و روشنفکر مشهور گرجی به نام‌های‌"الیا چاوچاوادزه" و "آکاکی تسِرتلِی" در تفلیس تئاتری با کادر ‏ثابت به وجود می‌آورند که موفقیت آن‌ها باعث می‌شود گروهی با همین خصوصیات در شهر دوم بزرگ گرجستان یعنی‌"کوتائیس" ‏به وجود آید. در همین زمان است که نمایش‌های موزیکال کلاسیک و نمایشنامه‌نویسی این کشور بیشتر نمود پیدا کرده و رشد می‌یابند.
از مهمترین نویسندگان گرجی این دوران می‌توان‌ از: "سنتی تساگارلی"، "داوید کیدیا شویلی"، "آلکساندر سومبا تاشویلی" یاد کرد.
از کارگردانان مهم این کشور نیز می‌توان‌"کوته مارجانیشویلی"، "ساندرا احمتلی"، "آلکساندر تستوناوا"، "شوتا آقاباده" را مورد اشاره ‏قرار داد. همچنین چند تن از بازیگران مهم گرجستان عبارتند از: "واسوا آبشیدزه"، "والرین گونیا"، "سیسیلیا تسوتساناوا"، "اوشانگی ‏شیدزه"، "وریکو آنکاباریدزه" و...
اما باید یادآوری کرد که در کنار آثار مهم نویسندگان گرجی از نویسندگان بزرگ دنیا نیز نمایشنامه‌هایی به صحنه می‌رفتند، ‏همچون آثاری از شکسپیر، مولیر، لوپه دوگا، شیلر، گارسیا لورکا، گلدونی، چخوف، گوگول و...
در نیمه‌ دوم قرن 19 میلادی، نسل جدیدی با افکار نو تئاتر گرجستان را تحت تأثیر قرار دادند، این گروه را نویسندگانی چون: ‏‏"پولیگاپره کاکابادزه"، "کیتا بوآچیتزه" و... رهبری می‌کردند و کارگردانانی چون "آرچیل چارتیشویلی" و "دیمیتری آلکسیدزه" ‏نیز با آنان همکاری می‌کرده‌اند.
یک فستیوال ملی و یک فستیوال بین‌المللی که بعد از مسکو، ارمنستان، اکراین و بلاروس پنجمین فستیوال مهم منطقه است، تنها محل گردهمایی همه هنرمندان تئاتر در کشور گرجستان به شمار می‌آید و به طور کلی نیز این کشور در زمینه تئاتر، موسیقی و حرکات موزون نیز بعد از این چهار کشور تازه استقلال یافته قرار می‌گیرد.
با توجه به آنچه در‌باره نحوه اطلاع‌رسانی و آشنایی میهمانان غیر گرجی در تفلیس ذکر شد، دیدن و انتخاب تئاتر‌ها بیشتر به شانس بستگی دارد. چرا که به درستی نمی‌توان نمایشی را برای تماشا انتخاب کرد. اولین نمایشی که در یک سالن بسیار بزرگ و قدیمی این شهر می‌بینم یک اثر کلاسیک و مذهبی است که در آن از گروه فرم به مثابه گروه همسرایان استفاده شده است. اگرچه طراحی صحنه و بازی‌های خوب بازیگران تماشاگر را به خود جذب می‌کند؛ اما نمایش هیچ چیز شاخص و خاصی را به اجرا نمی‌گذارد. مهمترین نکته درباره این نمایش تماشاگران پرتعداد آن هستند. تعداد تماشاگران و استقبال آن‌ها از نمایش واقعا شگفت‌انگیز است.
دومین نمایشی که می‌بینم یک اجرای تقریبا مدرن اما بسیار ضعیف است که با طراحی صحنه و بازی‌های بد بازیگرانش از همان ابتدا نوید یک تئاتر خسته کننده و ضعیف را می‌دهد. این اجرا ظاهرا یک نمایش اجتماعی است که سعی دارد بحران‌های اجتماعی را در حوزه مسائل جوانان به نمایش بگذارد. عمده مخاطبان آن هم ظاهرا جوانان هستند. به همین خاطر موسیقی و حرکات موزون بیش از هر چیز دیگر در آن دیده می‌شود.
برای دومین روز اقامت در گرجستان اول جدید‌ترین فیلم "پدرو آلودوار" را در سینمای اصلی شهر انتخاب می‌کنم و بعد از آن به تماشای یک نمایش موزیکال در سالن بزرگ تئاتر موزیکال تفلیس می‌روم. تئاتری که در کمال تعجب شباهت بسیار زیادی به اسلیپ استیز‌های آمریکایی دارد و هر چند هیچ قاعده و قانون خاص تئاتری در آن رعایت نمی‌شود، اما به واسطه اجرای موسیقی و هماهنگی بسیار خوبش با اجرا توسط سه بازیگر مرد و‌ زن‌ جذاب و دیدنی است.
گرایش به تئاتر موزیکال و کمدی را به راحتی می‌توان از استقبال بسیار زیاد تماشاگران از این تئاتر حدس زد.
اقامت کوتاه و دو روزه‌ام در شهر زیبای تفلیس را به دیدن همین سه تئاتر و فیلم زیبای آلمودوار خلاصه می‌کنم. هر چند درباره تئاتر‌های زیبا و دیدنی گرجی زیاد می‌شنوم و در صحبت با چند هنرمند تئاتر این کشور متوجه می‌شوم که در دیدن تئاترهای خوب‌تر کمی بد شانس بوده‌ام. به عنوان مثال نمایش عروسکی خوبی با نام‌"گاندیرا" را ندیده‌ام، اما باز هم از دیدن یکی دو گالری زیبا در پارک‌های سرپوشیده شهر احساس رضایت می‌کنم.
شاید در سفری دیگر شانس این را داشته باشم که نمایش‌های بهتری را ببینم.

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
سفرنامه مهدی نصیری از سمینار ”رویکردهای تئاتر مدرن”در دانشگاه ملی کیف

 

دغدغه‌های تئاتر مدرن اروپا

 

مهدی نصیری منتقد و پژوهشگر جوان تئاتر با مقاله‌ای تحت عنوان"تغییر ماهیت کاتارسیس در تئاتر مدرن" در سمیناری سه روزه که در کشور اوکراین و شهر کی‌یف با عنوان"رویکردهای مدرن تئاتر" برگزار می‌شد شرکت کرد. وی حاصل دیده‌ها و شنیده‌هایش را در این سمینار در قالب سفرنامه کوتاهی در اختیار سایت ایران تئاتر قرار داده است.

سال گذشته و در پی انتشار فراخوان حضور در سمینار بین‌المللی رویکردهای تئاتر مدرن که در دانشگاه‌های ارمنستان منتشر شده بود، مقاله‌ای تحت عنوان "تغییر ماهیت کاتارسیس در تئاتر مدرن" را که بخشی از پایان‌نامه کارشناسی ارشدم بود، از طرف دانشگاه به دبیرخانه این سمینار ارسال کردم. این مقاله بخش پایانی رساله‌ام را شامل می‌شد که بیشتر بر تغییر ماهیت کاتارسیس در تئاتر مدرن و دگرگون شدن رویکردهای آن در تئاتر مدرن و پست مدرن می‌پرداخت. علت پذیرش مقاله در سمینار هم ظاهرا به نتیجه گیری آن مربوط می‌‌شد که کارکردهای جدید و تاثیرات تازه کاتارسیس را در تئاتر آینده پیش بینی می‌کرد.
بنابراین، روز جمعه (سوم جولای) به دنبال دعوت حضور در این سمینار سه روزه، فرودگاه شهر یروان ارمنستان را به مقصد کی یف ترک می‌کنم. پرواز نه چندان طولانی آرماویا در زمانی کمتر از یک ساعت در فرودگاه شهر کی یف به زمین می‌نشیند و مدت زمان زیادی طول نمی‌کشد تا هتل محل اقامت را در مرکز شهر کی یف پیدا کنم. ظهر همان روز هم برای حضور در سمیناری که تقریبا یک سمینار دانشجویی به حسا‌ب می‌آید، به دانشگاه ملی علوم کیف می‌روم. ظاهرا سمینار به همت‌"انستیتو زبان و زبان‌شناسی" این دانشگاه که یکی از سرفصل‌های مهم دروس آن به ادبیات نمایشی اختصاص دارد برگزار می‌شود.
پس از دریافت برنامه سمینار و زمان‌بندی ارائه مقالات وارد سالن بزرگ آمفی تئاتر دانشگاه می‌شوم که مملو از حاضران جوان در جلسه است. در واقع بیشتر شرکت کنندگان سمینار از اساتید و دانشجویان تئاتر(به ویژه کشورهای آسیای میانه و اروپای شرقی) هستند. دستگاه مترجم را تحویل می‌گیرم و به زحمت می‌توانم آنرا فعال کنم؛ نخستین مقاله درباره "رئالیسم و رویکردهای واقع گرایانه درتئاتر جدید" توسط یکی از اساتید دانشگاه مسکو ارائه می شود که بیشتر بر تفاوت‌ها و رویکردهای تازه تئاتر اروپا در حوزه رئالیسم اشاره دارد. این استاد دانشگاه مسکو اصرار دارد که تئاتر مدرن اروپا در پی ارائه واقعیت، به گونه ای که بیشترین انطباق را با وقایع داشته باشد، امروز به شکل تازه‌ای دست پیدا کرده که هر چند واقعی است، اما لحن و بیانی فرا واقعی پیدا کرده است. بنابراین در عین حال که این شکل از تئاتر، به واقعیت‌ها اشاره دارد از آن فراتر رفته و‌ مضامین و موضوعاتی را مطرح می‌کند که هر چند دغدغه اصلی امور واقعی است، اما می‌تواند پا را از محدودیت های واقعیت فراتر بگذارد و حتی حضور خودش را بر امور واقعی زندگی بشر تحمیل کند.
دومین مقاله‌ای که توسط یکی از دانشجویان دانشگاه ملی کی یف (میخائیل سوسنکو) ارائه می‌شود نیز تلویحا همین موضوع را دستمایه تحلیل قرار داده است؛ منتها با این رویکرد که تئاتر مدرن به وسیله ابزار‌هایی که روانشناسی مدرن در اختیارش قرار می‌دهد، محدودیت‌ها را از میان بر می دارد و آنچنان تصویری از زندگی و موضوعات تمدن پیشرفته به نمایش می‌گذارد که حتی برای شخصیت‌ها و تماشاگرانش گستاخ و آزار دهنده به نظر می‌آید. سوسنکو بر این اساس، معتقد است که تئاتر امروز پس از تجربه همه شیوه‌ها و به کار گرفتن همه ابزارهای تکنیکی و مولفه‌های انسان نگری به ابزارها و ترفندهایی مجهز شده که انسان را از زوایای مختلف روانی و با همه جزئیات درونی به تصویر می‌کشد. این در حالی است که انسان مدرن به واسطه برخی شرایط و آموزه‌های اخلاقی هنوز تحمل مواجه شدن با همه واقعیت‌های درونش را ندارد.
بعد از دو مقاله تقریبا مشابه که فهمیدن آن از زبان مترجم و در میان شلوغی دو زبان روسی و انگلیسی کار چندان ساده‌ای هم نیست، ترجیح می‌دهم با دوستی که دانشجوی یکی از دانشگاه‌های روسیه است و علاقه زیادی به اجراهای متفاوت از آثار چخوف دارد (و اصرار دارد که تلفظ درست نام او چکوو است) به تماشای یک تئاتر بروم. نمایشنامه سه خواهر چخوف در یکی از سالن ها که ویژه اجرای نمایش‌های روسی است اجرا می‌شود. جالب آنکه در این تئاتر هر هفته حدود چهار نمایش از روسیه و توسط هنرمندان روسی به روی صحنه می‌رود. برنامه یک ماهه اجرا ها را از زنی که پشت پیشخوان فروش بلیط نشسته است می گیریم. هر چند که هیچ کدام از کلمات آن را نمی توانم بخوانم. وارد سالن می‌شویم. سالن با این که قدیمی است اما کاملا مجهز و بزرگ به نظر می‌رسد.
اجرای سه خواهر، البته چنگی به دل نمی زند. کارگردان هر چند که استفاده خوبی از نورپردازی و فضاسازی با سایه و روشن های صحنه انجام داده است، اما در سایر حوزه ها اجرایی کاملا سنتی از متن چخوف دارد. در عین حال نمی توان از بازی های قوی بازیگران در نمایش هم چشم پوشی کرد. تقریبا همه بازیگران با ارایه نقش‌های واقعی از شخصیت های سه خواهر، حسی قوی‌ را از فضای داستان و موقعیت آن ارائه می‌دهند که واقعا تاثیرگذار و جدی است.
روز دوم، حدود ساعت یازده، نوبت به ارائه مقاله من رسیده است. پس از خواندن آن با واکنش های متفاوتی مواجه می‌شوم که بیشتر آن‌ها با نگاه مقاله به موضوع موافقند و آن را مبحث تازه و جذابی در تئاتر مدرن می‌دانند که می‌تواند به صورت جدی‌تری مورد تحقیق قرار بگیرد. چند نفر هم هستند که با من مخالفند و می‌گویند؛ اصلا کاتارسیس در تئاتر ،از تئاتر کلاسیک تا رسیدن به رئالیسم قرن نوزدهم، رفته رفته کارکرد و تاثیرش را از دست داده و در تئاتر مدرن و پست مدرن دیگر حتی کوچکترین تاثیری از آن را نمی‌توان در مخاطبان تئاتر سراغ گرفت.
سومین مقاله را یک دانشجوی رومانیایی درباره‌"تئاتر معاصر" رومانی ارایه می‌کند، که بیشتر بر رویکردهای مدرن زبانی در آثار یکی از نمایشنامه‌نویسان معاصر رومانی به نام "جیانینا کا.روبوناریو" تاکید دارد. این نمایشنامه‌نویس معاصر رومانیایی که ظاهرا چند سالی است آثارش در اروپا با استقبال چشمگیری همراه بوده، به گفته ارایه دهنده مقاله زبان جدیدی را وارد تئاتر کرده که جایگزین بسیاری از مولفه های سنتی روایت و حتی اجرای تئاتر شده است.
مقاله بعدی را هم یک مدرس جوان تئاتر از سوئد به نام " آرتور هاکانسون " درباره بحران مواجهه تئاتر با رسانه‌های فرا مدرن ارایه می‌کند. او می گوید: تئاتر در حال حاضر نیز در اروپا با یک بحران جدی در فرآیند تولید و جذب مخاطب مواجه است و روز به روز هم بیشتر از پیش، مخاطبان واقعی‌اش را از دست می‌دهد. هاکانسون معتقد است که تئاتر مدرن رفته رفته به یک هنر لوکس تبدیل می‌شود که تماشاگران محدودی آن را انتخاب می کنند و اگر نتوانیم ابزارهای تازه‌ای برای رقابت آن با رسانه‌های جدید پیدا کنیم، به زودی باید تئاتر را تنها مانند یک هنر خصوصی برای مشتریان بسیار کمتری دنبال کنیم.
برنامه بعدی سمینار اجرای یک نمایش با عنوان "تریما" است که از میان آثار آوانگارد تئاتر اوکراین انتخاب شده است. این اجرای بدون کلام با تکیه بر تصویر سازی و استفاده بسیار زیبا از نورپردازی و موسیقی روایتی از عشق و مرگ را به نمایش می‌گذارد که کاملا برمبنای اشتراک با ذهنیت مخاطبانش با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. استفاده زیبا و دیدنی از تصاویر، با اجرای خوب بازیگران، تصور دیدن صحنه‌هایی از یک فیلم را در ذهن به وجود می‌آورد. از همه جالب‌تر اینکه نمایش با کمک جلوه‌های دیجیتالی توانسته است با حجم سازی، بخش مهمی از صحنه‌اش را با دکور جایگزین کند. واقعا می‌توان گفت که اجرای این تئاتر بهترین بخش سمینار سه روزه کی یف بود.
روز سوم، هم مانند روزهای قبل پنج مقاله دیگر ارایه می‌شود و موضوعاتی مثل "تئاتر عامه پسند" ، "کمرنگ شدن تاثیرگذاری سیاسی در تئاتر مدرن" ، "خیال‌پردازی در تئاتر مدرن" و "تئاتر دیجیتال" در آن‌ها به بحث گذاشته می‌شود و البته من برای حضور در سالن و شنیدن همه این موضوعات وقت ندارم.
فصل آخر سمینار هم اجرای نمایش دیگری از روسیه است که متاسفانه به دلیل ساعت بازگشت، موفق به دیدن آن نمی‌شوم. پیش از ارایه آخرین مقاله با دوستان جدیدی که پیدا کرده‌ام خداحافظی می‌کنم و بعد‌از‌ظهر یکشنبه (پنجم جولای) شهر زیبای کیف را به مقصد یروان ترک می‌کنم.

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
سه شنبه پنجم خرداد 1388
مهدی نصیری در جمع برگزیدگان تئاتر سال 1387
 

اریبهشت تئاتر ایران در سنگلج

مراسم اختتامیه بزرگداشت اردیبهشت تئاتر ایران شب گذشته درتالار سنگلج برگزار شد. در مراسم اختتامیه این رویداد پس از سخنرانی حسین راضی (مدیرعامل انجمن هنرهای نمایشی ایران)  ، و اجرای  نمایش "هفت کودک یهودی" با طراحی و کارگردانی مریم معترف ، ایرج راد مدیرعامل خانه تئاتر و آیت پیمان مشاور اجرایی معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از عبید رستمی نماینده انجمن هنرهای نمایشی ایران در استان گلستان و سیدرحیم موسویان نماینده انجمن هنرهای نمایشی ایران در استان سمنان تقدیرکردند. در بخش گروه‌های نمایشی تجربی گروه "پان" به سرپرستی یاسر خاسب از مازندران برگزیده شد و احمد سلیمانی با گروه "ایده" از شهر قم گروه برگزیده نمایشی کودک و نوجوان شد.در بخش عروسکی گروه "یاس تمام" به سرپرستی زهرا صبری به عنوان برگزیده معرفی شد و محمد مظفری سرپرست گروه "ایلیا" از بوشهر جایزه گروه برگزیده نمایش‌های خیابانی را دریافت کرد. محسن میرزاعلی از تهران جایزه گروه‌های نمایشی آیینی سنتی را از آن خود کرد و در بخش گروه‌های آزاد نیز گروه "بازی‌سازان" به سرپرستی حسن عظیمی برگزیده شد.گروه تئاتر "کولی" به سرپرستی میلاد اکبرنژاد از فارس و گروه تئاتر "لیو" به سرپرستی حسن معجونی برگزیدگان گروه‌های تئاتر دینی و تئاتر کارگاهی شدند. رضا بهبودی که به نمایندگی از حسن معجونی برای دریافت جایزه به روی صحنه رفته بود با اشاره به انتخاب گروه تئاتر "لیو" به عنوان گروه برگزیده توسط انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر در سال گذشته گفت: این دو انتخاب، نشان‌دهنده اهمیت پیدا کردن گروه‌ها و تشکل‌هاست و اینکه جدی گرفته می‌شوند. بهتر است از اینگونه گروه‌ها نظیر "بازی" و "پرچین" و باقی گروه‌ها حمایت‌های بیشتری شده و از پیشنهادات هنرمندان آن‌ها استفاده شود.در ادامه گروه تئاتر "کاووش" به سرپرستی احسان جانمی به عنوان گروه برگزیده تئاتر خصوصی معرفی شد و سپس گزارش تصویری عملکرد 4 ساله مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد با صدای ایوب آقاخانی پخش شد.سپس محمدحسین ایمانی خوشخو معاون هنری وزیر ارشاد به ایراد سخنرانی پرداخت. معاون هنری وزیر ارشاد درباره صدور پیام روز جهانی تئاتر توسط هنرمندان ایران گفت: برای صدور پیام روز جهانی تئاتر کشورهای مختلف کاندیداهایی را معرفی می‌کنند. در صدد معرفی سه هنرمند تئاتر ایران به ITI  برای کاندیداتوری صدور پیام تئاتر برای سال 2010 هستیم تا در صورت تأیید هنرمندی از کشورمان صادر کننده این پیام باشد.از دیگر برنامه های این مراسم پخش نماهنگی از هنرمندان از دست رفته چون خسرو شکیبایی،احمد آقالو،سید رضا سید حسینی و...بود.در این مراسم هنرمندان و مسئولانی چون هادی مرزبان، فرزانه کابلی، سعید کشن فلاح (مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری)، حسین پارسایی ( مدیر مرکز هنر های نمایشی)،محمد حیدری(مدیر مجموعه تئاتر شهر)، ایرج راد(مدیر عامل خانه تئاتر)، اصغر همت،کاظم هژیر آزاد ، نصرالله قادری، امیردژاکام، داریوش مودبیان، محمد عاقبتی،الهام پاوه نژاد، بهروز غریب پور، شهرام کرمی، نادر رجب پور، مائده طهماسبی، فرهاد آئیش،زهرا صبری،آتیلا پسیانی و... حضور داشتند.

 

سپس برگزیدگان انجمن هنرهای نمایشی درهر بخش معرفی شدند:

1- برگزیده آثار تجربی:

گروه پان به سرپرستی یاسر خاسب از استان مازندران ، به دلیل خلق آثار تجربی و حضور موفق در مجامع بین المللی

2- برگزیده تئاتر کودک و نوجوان:

گروه ایده به سرپرستی احمد سلیمانی از استام قم ، به دلیل حضور مستمر و موثر در تولید آثار کودکانه ، توفیق در جذب مخاطب ، اجرای مستمر در شهرستان ها و جظور در مجامع بین المللی.

3- برگزیده تئاتر عروسکی:

گروه یاس تمام به سرپرستی زهرا صبری از تهران، به دلیل توجه جدی به مضامین ناب و با تاکید بر ادبیات کهن در قالب نمایش عروسکی  و توفیقات بین المللی.

4- برگزیده تئاتر خیابانی:

گروه ایلیا به سرپرستی محمد مظفری از شهرستان گناوه (بوشهر) به دلیل استمرار در تولید و 200 اجرا در روستاها و شهر های کوچک.

5- برگزیده تئاتر آئینی –سنتی:

مجسن میرزا علی به دلیل نگاه بدیع به پرده خوانی و استمرار در اجرای نمایش های آئینی و سنتی.

6- برگزیده تئاتر آزاد :

گروه تئاتر بازی سازان به سرپرستی جسن عظیمی به دلیل توفیق در جذب توده مردم به هنر نمایش با توجه به رویکرد اخلاقی در اجرای نمایس های اجتماعی – کمدی.

7- برگزیده تئاتر کارگاهی:

گروه تئاتر لیو به سرپرستی حسن معجونی به دلیل فعالیت های مستمر و گروهی در امر تولید و آموزش با بهره گیری از شیوه های کارگاهی.

8- برگزیده تئاتر دینی:

گروه تئاتر کولی به سرپرستی میلاد اکبر نژاد از استان فارس به دلیل تولید آثار فاخر با مفاهیم دینی در شهرستان.

9- برگزیده تئاتر خصوصی:

گروه تئاتر کاوش به سرپرستی احسان جانمی به دلیل تولید هفت اثر نمایشی با بیش از 63 نوبت اجرای عمومی با تکیه بر بخش خصوصی.

 برگزیده خبرگزاری‌ها:

خبرگزاری‌ ایسنا(دبیر :شیما غفاری) به دلیل انعکاس مطلوب و خلاقانه خبر جوزه تئاتر.

برگزیده روزنامه‌ها:

روزنامه ایران (دبیر:رامتین شهبازی ) به دلیل توجه ویژه به هنر تئاتر وانعکاس هوشمندانه رویداد های تاثیر گذار تئاتر ایران.

برگزیده رسانه ملی (تلویزیون):

برنامه "دو قدم مانده به صبح" شبکه 4 سیما (تهیه کننده : سعید بشیری) و شبکه خبر (دبیر :حمید رضا مدقق) به دلیل حضور مستمر و پوشش مستمر رویداد های تئاتری و محافل تئاتری.

برگزیده بخش رادیو :

محمد اسماعیل پور (شبکه تهران)، به دلیل اشتیاق حرفه ای و مدبرابه در رادیو و نگاه پویا در رسانه صدا ویژه هنر تئاتر.

برگزیده نشریات:

نشریه صحنه به دلیل انتشار منظم و نگاه علمی و تخصصی  به هنر تئاتر.

منتقد برگزیده :

مهدی نصیری به خاطر توفیقات علمی و عملی در حوزه نقد و نظر تئاتر در داخل و خارج از کشور.

ناشر برگزیده :

نشر افراز (مدیر : اعظم کیان افراز ) به دلیل تلاش وافر در انتشار آثار ارزشمند و ماندگار در حوزه تئاتر.

خبرنگار برگزیده :

فریبرز دارایی به دلیل حضور مستمر در رویداد های تئاتری و نگاه تحلیلی به خاطر رخدادهای روز تئاتر ایران.

پژوهشگر برگزیده :

فرید میر شکار به خاطر پژوهش و تالیف کتاب "متادرام" از بوشهر

عکاس برگزیده :

اختر تاجیک به پاس فعالیت حالصانه ایشان در ثبت لحطات نمایشی.

تقدیرهای ویژه از :

1-سایت ایران به دلیل فعالیت مستمر و انعکاس مطلوب اخبار و ارتقاء چشگیر آن به ویژه بازتاب های بین المللی در سال گذشته.

2- مجله نمایش به دلیل انتشار منظم ، انعکاس اخبار تئاتر ، نقد و تحلیل آثار روی صحنه و ارائه مقالات و پژوهش های تئاتر.

3- نادر رجب پور به دلیل توجه به طراحی حرکت و مفهومی شدن آن در هنر نمایش.

4- بهروز غریب پور به خاطر خلق اثر فاخر و ماندگار به ویژه تولید و اجرای نمایش عروسکی "اپرای عاشورا"

5- داریوش مودبیان به دلیل همراهی و مشارکت با گروه های جوان تئاتری.

6- امیر دژاکام به خاطر فعالیت های مستمر دانشگاهی و مشارکت و راهنمایی گروه های دانشجویی.

7- سید عظیم موسوی به دلیل تلاش و ممارست در حفظ و اشاعه هنر ملی مذهبی (تعزیه) و نمایشهای آیینی و سنتی.

8- مرشد سعیدی بروجردی به خاطر سالها تلاش در راه حفظ و اشاعه هنر نقالی و سخنوری

9- آتیلا پسیانی به خاطر حصور خلاق و موثر در تئاتر تجربی و حرفه ای و توفیقات بین المللی.

 

برترینهای تئاتر در سال گذشته :

1-نمایشنامه نویس : علیرضا نادری برای نمایش "کوکوی کبوتران حرم" و حمید رضا آذرنگ برای نمایش"مادر مانده، ما  در مانده"

2-کارگردان: علی رفیعی برای نمایش "شکار روباه" و حسین کیانی برای نمایش "بیداری خانه نسوان"

3-بازیگر مرد:مهدی هاشمی برای نمایش "کرگدن" و سیامک صفری برای نمایش "شکار روباه"

4- بازیگر رن : فریده سپاه منصور برای بازی در نمایش های "نیمکت خوشبختی"و "هتل پلازا"

5- طراح صحنه و لباس: منوچهر شجاع برای خلاقیت در طراحی صحنه و لباس با نگاه به اقتصادتئاتر در مجموعه فعالیت های خود در سال 87

6-موسیقی و آهنگسازی : محسن میرزایی برای شناخت از موسیقی ملی و بومی و به کارگیری آن در آثار نمایشی در مجموعه اثار خود در سال 87.

طراح چهره پردازی: ماریا حاجیها برای توجه به موضوع شخصیت در چهره پردازی و حضور موثر در فعالیت های آموزشی.

8-مدیر فنی و نور پردازی: امیر ترحمی برای به کار گیری عناصر فنی در اجرای آثار به ویژه به کار گیری صحیح نور در نمایش.

9- پرفروش ترین نمایش : نمایش "کرگدن"به کارگردانی فرهاد آئیش.

10-پر مخاطب ترین نمایش: نمایش "شعله در زمهریر"  به کارگردانی محمد رضا مداحیان.

11-خدمات فرهنگی: عبدالله عباس زاده به دلیل سالها خدمت صادقانه به هنرمندان تئاتر در سالن تمرین طبقه هفتم تالار وحدت.

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
گزارش مهدی نصیری از مراسم سيزدهمين جايزه تئاتر اروپا ( لهستان ) :

 

      " کریستین لوپا " جایزه تئاتر اروپا را گرفت 

 

                13th Europe theatre prize

ژرژ بنو و مهدی نصیری

جايزه بزرگ تئاتر اروپا و مراسم اهداي آن در تئاتر را مي توان تا اندازه اي با مراسم اسکار براي سينما مقايسه کرد. در اين رويداد مهم که توسط اتحاديه اروپا و با همکاري کانون تئاتر اروپا و کانون بین المللی منتقدان برگزار مي شود، هر سال يک هيأت انتخاب، مجموعه اي از بهترين هاي تئاتر اروپا را به عنوان نامزدهاي دريافت جايزه اول تعيين کرده و جايزه بزرگ را همراه با شصت هزار يورو به اولين نفر اين فهرست اهدا مي کنند.
امسال سيزدهمين جايزه بزرگ اروپا با همکاري«انستيتو گروتفسکي» در شهر «وروتسلاو» لهستان به کريستين لوپا از پيروان شيوه گروتفسکي( Poor theater ) اهدا شد. همزمان با اين مراسم، اجراي نمايش برترين کارگردانان اروپا و برگزاري سمينارهاي تخصصي با موضوع گروتفسکي و متد اکتينگ پيش از او و پس از او نيز با حضور حدود ششصد ميهمان از سراسر جهان برگزار شد.
کتايون حسين زاده عضو هيات رئيسه کانون بين المللي منتقدان تئاتر و مهدي نصيري(از اعضاي کانون بين المللي منتقدان تئاتر) مدعوين ايراني اين جايزه بزرگ تئاتري بودند.
جايزه بزرگ تئاتر اروپا يکي از معتبرترين جوايز تئاتر جهان است که امسال از سي ام مارس تا شش آوريل، سيزدهمين دوره اش را پشت سر گذاشت. در اين مراسم که با حضور هنرمندان بزرگ تئاتر جهان هر سال در يکي از کشورهاي اروپايي برگزار مي شود، شخصيتهايي چون رژه بنو فرانسوي، رودريگوگارسياي اسپانيايي، اريک نبتلي، يان هربرت انگليسي و يون چئول کيم(رئيس کانون بين المللي منتقدان تئاتر) و بسياري از چهره هاي شاخص تئاتر از کشورهاي مختلف دنيا حضور داشتند. یان هربرت . مهدی نصیری و مارک براون
«قفسه» نخستين تئاتري بود که در اولين روز مراسم به کارگرداني نيزسکا اولستن از لهستان در تالار تئاتر لهستان به اجرا درآمد. ترکيبي از هنرهاي ديداري، ويدئوآرت و دقت در رسيدن به هنري ترکيبي از مهمترين مشخصات اين تئاتر بود. اين فانتزي ديداري، سه داستان درباره ارتباط ميان شخصيتها را به نمايش گذاشته و با دستيابي به امکانات تصويري فوق العاده، توانسته بود شکل زيبايي از تئاتر مدرن را به نمايش بگذارد.
دومين نمايش روز نخست يک فانتزي شاعرانه درباره موتسارت با عنوان«موتسارت نويسنده نامه ها» به کارگرداني«گريستف گربسکي» بود که روايتي مبتني بر شاعرانگي واقعيت داستاني شده را درباره زندگي و ارتباطهاي موتسارت با اطرافيانش، روايت مي کرد. استفاده از امکانات ديگر نمايشي و دستيابي به فرم ساده اي از اجراي غير رئاليستي از موضوع، از مهمترين مشخصات اين نمايش بود.در روزهاي بعدي همچنين سه نمايش از کريستين لوپا که جايزه بزرگ تئاتر اروپا را دريافت کرد اجرا شد.
نخستين نمايش لوپا به عنوان Factory2 با روايت همراه سينما و تئاتر، روايتي عجيب و مرموز از ورود به ابعاد دروني شخصيتها بود. لوپا در اين نمايش بندرت شخصيتهايش را آگرانديمان مي کرد و در نهايت، در پايان پنج ساعت نمايش، پيام زيبايش:«انسانها وقتي از هميشه زيباترند که توسط شخص ديگري ديده نمي شوند» را به اثبات رساند.
در نمايش دوم لوپا Presidents باز هم «شخصيت» و «انسان» مرکز و محور رويداد بود. يک زن جوان در ميان دو زن مسن با تضادهاي اخلاقي شديد، قضاوتهاي مختلفي درباره ادامه زندگي اش را مرور مي کرد و در پايان توسط يکي از همين زنها که به شدت تحت تأثير تعصبات مذهبي بود، در مقابل چشمان تماشاگر کشته مي شد. رئاليسم و جديت، از مهمترين ويژگيهاي اين نمايش لوپا بود.
اما در سومين نمايش برنده جايزه تئاتر اروپا، زندگي يکي از بازيگران بزرگ هاليوود، «مرلين مونرو» محور روايتي کاملاً رئاليستي قرار گرفته بود. دراين نمايش سه ساعته، بازيگران با به کارگيري شيوه اجرايي گروتفسکي، يک بازي بهت برانگيز و جادويي را ارائه دادند که در کنار طراحي ساده صحنه و جديت روايت، تماشاگر را به سوي پاياني تکان دهنده مي کشاند.
رودريگوگارسياي اسپانيايي که ساکن آرژانتين است و سابقه کارگرداني چندين فيلم سينمايي در هاليوود را هم دارد، کارگردان ديگري بود که با دو نمايش در جشن تئاتر اروپا حضور داشت و با همين دو اجرا چنان تأثيرهاي مثبت و منفي احساسي در تماشاگران به جا گذاشت که روز پاياني جايي نبود که صحبت از آثار او نباشد.
نخستين نمايش گارسيا با عنوان«تصادف» با حضور يک لابتر زنده در صحنه، زجردادن او در ميان بهت تماشاگران و سپس قطعه قطعه کردن و پختن او در مقابل بيش از چهار صد نفر آغاز شد و به پايان رسيد! گارسيا يک لابتر زنده را در مدت بيست و پنج دقيقه عذاب داد و کشت و خورد تا به تماشاگرانش ثابت کند که آدمهاي بي رحمي هستند و چگونه در سکوت کامل جنايتي را تماشا کرده اند و هيچ کدام حتي کوچکترين اعتراضي نکرده اند !
تئاتر گارسيا را به نوعي مي توان در ادامه شيوه تئاتر شقاوت آنتونن آرتو و نظريات او درباره روان پالايي مخاطب در نتيجه کاتارسيس دانست. در اين شيوه، تماشاگر يک خصلت منفي را در قالب خشونتي بزرگ نمايي شده دريافت مي کند تا از اين خصلت تطهير و تزکيه شود.
نمايش دوم گارسيا هم به نوعي در ادامه محتوا و سبک تئاتر اول او بود. او باز هم در اين نمايش خنثي بودن و سکوت را در مقابل وقوع جنايتهاي انساني و اخلاقي قرار مي داد و با تزريق خشونت به تماشاگر، قصد داشت خشونت را از روح و روان او بزدايد و پالايش دهد.
نمايش ديگري که در چهارمين روز به اجرا درآمد Sunken Red به کارگرداني گاي گارسيا بود که روايتي رئاليستي از سرگذشت يک مرد را که در بمباران هيروشيما و ناکازاکي نقش داشت، با کمک پنج دوربين در صحنه اي حيرت انگيز و با تصوير بزرگ ازواکنشهاي بازي او به تماشا گذاشت. اين نمايش که به سبک ويژيال آرت اجرا شد، با کمک فناوري و بازي توانست اجرايي پويا و بصري را در معرض ديد قرار دهد.
در روز پنجم و ششم، نمايش مکبث، فارست و سه نمايش از پيپودلبينوي ايتاليايي در سالنهاي مختلف به نمايش درآمد. نخستين نمايش دلبينو که در تئاتر لالک اجرا شد فانتزي کميکي با عنوان «داستان مسافرت تئاتر» بود که با اشاره به فيلمي از پازوليني و تلاش در خلق موقعيتهاي آن آغاز مي شد و به روايت عاشقانه اش از نمايشنامه هاي شکسپير مي رسيد و با نمايش نامه «در انتظار گودو» ساموئل بکت و کمدي هجوآميزي درباره آن پايان مي يافت.
دلبينو در دومين نمايشش- زمانه آدمکشها- هجويه اي بر تابوهاي آمريکايي را با زبان کمدي و شيوه دل آرته هاي ايتاليايي اجرا کرد که شوي جذاب و خنده داري بود و در تمام مدت تماشاگران را به خنده واداشت.
تکيه بر ويژگيهاي کمدي سنتي دل آرته ايتاليايي و تلاش در ارائه آنها در قالب و سبکي مدرن، از مهمترين ويژگيهاي نمايش دلبينو بود. تاريکي وحشي، سومين نمايش دلبينو بود که در Capital theater شهر وروتسلاو اجرا شد.
طبتجتدق و Apologia Eskapisty و a Work in progress نمايشهاي ديگري بودند که در روزهاي ديگر به ترتيب به کارگرداني ودلاگ فرانسوي، آرپاد اسچيلينگ و کورتادهسلرا در سالنهاي مختلف به اجرا درآمدند.
در پايان برنامه، سيمنارها و نمايشها، مراسم اهداي جوايز بهترينهاي تئاتر اروپا با حضور بزرگان تئاتر سراسر جهان در Capital theater برگزارشد. در اين مراسم همه کارگردانهايي که آثارشان به عنوان منتخب ها به اجرا درآمده بود، تنديس جايزه تئاتر اروپا را دريافت کردند و کريستين لوپا همراه با اين تنديس توانست جايزه بزرگ تئاتر اروپا(شصت هزار يورو) را دريافت کند.

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
نگاهي به نمايش"کوچه عاشقي" نوشته و کارگرداني"نصرالله قادري"
 
عدالت در گذر ايرانشهر

 
 
سه شنبه 13 اسفند 1387  ساعت 10:27:00 AM      تعداد بازدید: 167
ايران تئاتر -  سرویس نقد 0 نظر نسخه‌ی چاپ

 

"کريستال تاور"، "من قاضي‌القضاتم که مرگ مرد مهر کردم به مهر" و"کوچه عاشقي" سه نمايش کاملاً متفاوت در ژانرهاي مختلف هستند که در فرم و شکل و با مضامين متفاوت مذهبي، اجتماعي، ديني و در حوزه‌هاي کمدي ايراني، درام غربي و... توسط نصرالله قادري و به فاصله‌اي اندک از يکديگر اجرا شده‌اند.
بررسي عناصر، ساختار و قواعد دراماتيک اين سه اثر، به ويژه در حوزه انطباق با قالب‌هاي ژانر آثار نشان مي‌دهد که کارگردان و نويسنده آن‌ها در هر کدام از نمايش‌ها، ابزارها و مولفه‌هاي متناسب با قاعده‌اي را مورد استفاده قرار داده و در اين مسير موفق هم بوده است.
اما در ميان اين سه نمايش که در يک سال اخير توسط نصرالله قادري روي صحنه رفته‌اند، کمدي"کوچه عاشقي" نمايش متفاوت‌تري است. قادري که تا به حال يک کمدي را در قواره و قالب ژانر آن و به صورت جدي در کارنامه آثارش نداشته، با اين تجربه نشان داد که جسارت سيري ناپذيري در خروج از آزمون‌هاي تثبيت شده کاري‌اش دارد.
همه نمايش‌هاي قادري ويژگي‌هاي مشترکي در پرداخت خاص ديداري، تکيه بر جنبه‌هاي محتوايي منطبق با ديدگاه مولف، سخنوري‌ ماهرانه و... دارند؛ آما آن چه که بيشتر من را در مورد نمايش‌هاي قادري به وجد مي‌آورد اين است که او خوب مي‌داند مشکل زمانه‌اش چيست! خوب مي‌داند که در اين دوران چه بايد بگويد و خوب هم مي‌داند که منظورش را چگونه و با چه ابزاري بيان کند. در واقع آن چه اضافه بر اين در نمايش‌هاي او ديده مي‌شود يا بر آثارش الحاق شده و يا اين که آن قدر کوچک و ناچيز است که به راحتي مي‌توان از کنار آن گذشت.
کمدي"کوچه عاشقي" در ادامه چنين رويکردي، اين بار با محوريت موضوع عدالت نوشته شده و روي صحنه رفته است. مضمون اصلي اين نمايش که باز هم به دغدغه‌هاي کارگردان برمي‌گردد، گسترش موضوع در يک بستر داستاني آشنا و ايراني است. شيوه روايت و اجرا، ريشه‌يابي و اصل شناسي موضوع، رويدادگاه و نشانه‌ها، نمادها و اساطير ايراني و... همه و همه در اين نمايش‌ در کنار هم قرار گرفته‌اند تا يک داستان نمايشي، با لحن و زبان کمدي درباره مضموني هدفمند و با فرم متناسب آن روايت شود.
قادري براي گسترش موضوع عدالت در يک نمايش باز هم به سراغ تاريخ رفته و نمايشي از تاريخ، جامعه، اسطوره و اخلاق ايراني را در سطوح مختلف به روايت مي‌گذارد. اما اين نمايش پيش از هر چيز براساس آن چه که در نمايش‌هاي کمدي ايراني مرسوم است کارش را با انتخاب و پرداخت تيپ‌هاي نمايشي آغاز مي‌کند و در مورد هر يک از آن‌ها بخشي از جامعه‌شناسي تاريخي فضاي مورد نظرش را در معرض شناخت قرار مي‌دهد.
حاج حلبي(پيرمرد متحجر مذهبي)، لوطي اصغر(بازاري رياکار)، شعبان خان(بزن بهادر بي‌مخ)، مهرداد جان(هنرمند متجددنما)، اکبرخان تجدد(صوفي متظاهر)، اشک اول(وکيل مترقي نما)، موسيو(خارجي و بيگانه فرصت طلب)، سياوش(جوان عاشق ايراني) و... تيپ‌هايي هستند که در گستره مناسبات داستاني"کوچه عاشقي" خلقيات و جامعه شناسي داستاني ايراني را به نمايش مي‌گذارند.
در بستر داستان ساده اين کمدي نيز حاج ولي‌الله خان عدالت، صاحب باغ رحمت، مرده ‌و اهالي محل در اجراي وصيت‌نامه و تقسيم ماترک او و براي ازدواج با دخترش، عادله(مالکيت باغ) ‌شرط مهمتر را اجرا کنند و علاوه بر به دست آوردن دل او در صندوقچه حاج ولي‌الله خان را هم باز کنند.
سياست‌ها و بازي‌هاي اهل محل براي به دست آوردن مالکيت باغ رحمت، مالکيت حقيقي سياوش ايراني و عشق او به عادله و حضور موسيوي بيگانه و دو کولي آواره(لاله سيا و عبدل چلغوز) همه آن چيزي است که رويدادهاي ساده اما مهم"کوچه عاشقي" را تشکيل مي‌دهند و به وجود مي‌آورند.
نصرالله قادري اگر چه نمايش‌اش را کمي دير آغاز مي‌کند و به سرعت قادر به جذب مخاطب و درگير ساختن او با اجرايش نيست، اما پس از طرح معما و پردازش مناسبات و شبکه ارتباطات داستاني به خوبي توانسته موضوعات و رويدادهايي آشنا از جامعه و تاريخ ايراني را همچون آينه‌اي در مقابل تماشاگرانش قرار دهد. قادري براي طرح مفاهيم مورد نظرش راه سختي را انتخاب نکرده است. او داستان ساده‌اي را با کمک آدم‌هاي آشنا به مخاطبش ارائه مي‌کند و تازه لحن و شيوه‌اي سرگرم کننده و جذاب را هم براي اين مواجهه انتخاب کرده است. اما در پس اين سادگي مفاهيمي مهم و ارزشمند را درباره ايران ‌و عدالت مطرح مي‌کند که در نتيجه آن فرم و محتوا در انطباق با هم قرار مي‌گيرند و زيبايي شناسي مطلوب را براي نمايش فراهم مي‌آورند.
قادري براي زير ساخت‌هاي ساختاري و ارزش‌هاي مفهومي نمايش‌اش از تاريخ و اسطوره‌‌هاي ايراني استفاده کرده است. عشق و عدالت در گستره اساطير ايراني همواره به سياوش(عاشق‌ترين اسطوره ايراني) و فريدون(عادل‌ترين اسطوره‌ ايراني) نسبت داده شده است. اما در گستره همين اساطير يکي از ناعادلانه‌ترين قضاوت‌ها و رفتارها در مورد سياوش و ايرج(فرزند فريدون) صورت پذيرفته است. قادري قرار است در نمايش‌اش از عدالت سخن به ميان آورد و براساس يک تفکر ايراني اين عدالت را از اسطوره‌ها آغاز کرده است. او اساطير را به امروز مي‌آورد و در بستر مناسبات اجتماعي آشناتر قرار مي‌دهد و داستاني تازه را براي شناساندن آن‌ها مورد پردازش قرار مي‌دهد که کاملاً معاصر، امروزي، تاريخي و ايراني است؛ مهمتر اين که درباره عدالتي ملي و ايراني هم هست.
سياوش ‌به شهيد بزرگ نمايش قادري تبديل مي‌شود و حالا عدالت نه در دوران حيات اسطوره‌اي سياوش که در دوران سياوش‌هاي ديگر مورد ترديد قرار مي‌گيرد. سياوش نمايش قادري را بايد تلفيقي از خصلت‌ها و خصوصيات اسطوره‌اي سياوش و فريدون دانست و از همين روست که فرزند سياوش در نمايش قادري با فرزند فريدون عادل(ايرج) هم‌نام مي‌شود. گويي ايرج از دل تاريخ آمده و از ظلم و بي‌عدالتي برادرانش(سلم و تور) جان سالم به در برده تا امروز پرچمدار عدالت در محله عاشقي نمايشي معاصر باشد.
قادري حتي مضمون و موضوع اساطيري داستان فريدون عادل را نيز در نمايش‌اش به عنوان يک محتواي مورد تاکيد، مطرح مي‌کند. در شاهنامه فريدون به واسطه عدالت‌اش مورد اشاره قرار مي‌گيرد و فردوسي به خواننده‌اش پيشنهاد مي‌دهد که همچنين قهرمان اسطوره‌اي داستان عدل و داد را سرلوحه رفتار قرار دهد:
فريدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت اين نيکويي تو داد و دهش کن، فريدون تويي
اگر مصرع آخر اين قطعه از شعر فردوسي را نتيجه و چکيده محتوايي و سخن شاعر با خواننده‌اش در نظر بگيريم(تو داد و دهش کن، فريدون تويي) مي‌توانيم آن را با آخرين جمله از نمايش قادري مقايسه کرده و برابر هم قرار دهيم.
قادري پس از ترسيم شخصيت و تيپ‌ها و نمايش مناسبات رفتار و حضور آن‌ها در جامعه معاصر و بعد از مورد تاکيد قرار دادن شهادت سياوش و عدالت آرماني در مورد باغ رحمت(حضور ايرج) آينه‌اي را از صندوقچه حاج ولي‌الله خان عدالت خارج مي‌کند. اين آينه مهمترين نشانه‌اي است که همه مفاهيم نمايش را به نقطه‌اي مشترک مي‌‌رساند و متمرکز مي‌کند. لذت‌بخش‌‌ترين لحظه در نمايش قادري آن جاست که در پايان، آينه را رو به تماشاگر مي‌گيرد تا حالا تماشاگر خودش را در آينه روي سن مشاهده کند و اين پيام که:
....... مردي اگر هست، کنون وقت نبرد است.
قادري با(مردي اگر هست، کنون وقت نبرد است) انگيزشي مشابه با نتيجه حاصل از شعر فردوسي(تو داد و دهش کن، فريدون تويي) را پس از روايت داستانش در مورد عدالت در مخاطب ايجاد مي‌کند.
ميزانسن‌هاي منظم و تقسيم حرکات و جايگاه حضور بازيگران با طراحي بدون آشفتگي، پرهيز از شلوغي و هدفمند بودن اجرا در حوزه حرکت‌هاي صحنه از ديگر محاسن کمدي"کوچه عاشقي" است. قادري بر خلاف کمدي‌هاي معمول که با اين شيوه اجرا مي‌شوند، زيبايي و مهندسي حرکت را در نمايش‌اش به دقت مورد توجه قرار داده است. حضور مردم در يک خط و پشت سر سياوش در صحنه نخستين مواجهه سياوش با اهالي گذر و صحنه مشورت و سياست‌گذاري اهالي محل با تحريک موسيو و لوطي اصغر در حالي که عده‌اي پشت سر آن‌ها نظام داده شده‌اند را مي‌توان به عنوان نمونه‌هايي از اين پرداخت مورد اشاره قرار داد.
نمايش نصرالله قادري همان گونه که ذکر شد، اجرايي جذاب و دلنشين از يک کمدي ايراني است که مفاهيم و مضامين مورد نظرش را با شيوه‌اي مطلوب و با بهره‌گيري از عناصر و مولفه‌هاي مناسب ساختار مطرح مي‌کند. تنها ايراد اين نمايش در حوزه نمايشنامه‌نويسي را هم بايد به حسن قلم نويسنده آن مربوط دانست.
نصرالله قادري سخنور قهاري است و اين سخنوري در روح و جسم آثارش حسن بزرگي است که گاه بيش از اندازه خودنمايي مي‌کند و مخاطب را تنها مي‌گذارد.
به قصه درآوردن عدالت در ايرانشهر را به زبان نصرالله قادري خيلي دوست دارم و آشنايي و حضور دلنشين آدم‌ها روي صحنه"کوچه عاشقي" برايم خيلي دلچسب و دوست داشتني بود(به جز استاد صورتگر که به نظرم ضعيف‌ترين پرداخت را در ميان شخصيت‌ها دارد و در عين حال از مهمترين آن‌هاست) تجربه ديدن اين نمايش و پيوند اسطوره‌اي گذشته و امروز آن در ميان آثار نمايشي ايراني و به ويژه در حوزه کمدي کم سابقه و قابل تامل است و به همين خاطر تماشاي آن را به همه علاقه‌مندان نمايش و به خصوص نمايش‌هاي کمدي ايراني پيشنهاد مي‌کنم.


 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
شنبه هفتم دی 1387
نگاهي به نمايش مانيفست ‌چو نوشته محمد رحمانيان :
 
 من این جنایت کار را دوست دارم !
 
 
 سال گذشته و همزمان با نخستين روزهاي جشنواره تئاتر فجر، مانيفست‌چو و صحبت درباره اجرا شدن يا نشدن آن به يك بحث حاشيه‌ساز و مهم تبديل شد و محمد رحمانيان و اصرارش براي شركت در جشنواره ، نمايشنامه‌ خواني متن و اعتراض در جمع اهالي رسانه به اين حواشي دامن زدند و به هر حال اين نمايش با همه جنجال‌هايش اجرا نشد تا اين‌كه پس از گذشت يك‌سال، اين‌بار پس از تلاش‌هاي مكرر كارگردان براي روي صحنه بردن نمايش در خارج از كشور، شرايط اجراي مانيفست‌چو فراهم شد.
اين نمايش در حال حاضر با اندكي تغيير در گروه بازيگران آن در تالار چهارسو مجموعه فرهنگي هنري تئاتر شهر روي صحنه است.

در نمايش مانيفست‌چو به كارگرداني محمد رحمانيان، واقعه مستند قتل عام از سوي يك دانشجوي كره‌اي در دانشگاه ويرجينياي آمريكا را با شيوه‌اي غريب و معلق در ميان واقعيت و ذهنيت‌هاي خوفناك قهرمان داستان روايت مي‌كند. سونگ هوي چو، دانشجوي 23 ساله ادبيات انگليسي در دانشگاه ويرجينيا، پس از كشتن يك دختر و پسر دانشجو، فيلمي كه در آن مانيفست خود را بازگو كرده براي شبكه تلويزيونيNBC  مي‌فرستد و پس از قتل‌عام 33 دانشجو و استاد دانشگاه خودش را نيز مي‌كشد.

اضطراب در صحنه

موضوع تكان‌دهنده اين كشتار بي‌سابقه و بحث درباره علت‌ها و انگيزه‌هاي مختلف ارتكاب آن محور اصلي توجه و پرداخت نمايش محمد رحمانيان است. خشونت، فرياد و رعب و وحشت از همان لحظه ورود تماشاگر به سالن و پيش از نشستن مخاطب روي صندلي‌ها نمايش را آغاز كرده است. 6 بازيگر در حالي كه لباسي شبيه به يونيفرم سربازان آمريكايي بر تن دارند، با سلاح‌‌هايشان ورود تماشاگر به سالن را كنترل مي‌كنند، تماشاگران را تهديد مي‌كنند و حتي سلاحشان را روي شقيقه تماشاگران مي‌گذارند و به اين ترتيب شرايط را براي ورود به فضاي غريب و خوفناك نمايش فراهم مي‌كنند.
در ادامه نيز تمام تلاش مانيفست‌چو در قالب مكاشفه‌اي جامعه‌شناسانه و روانشناسانه به بررسي انگيزه‌ها و پرسش‌هاي احتمالي درباره انگيزه‌هاي قهرمان براي ارتكاب اين جنايت معطوف مي‌شود. نمايش رحمانيان در فضايي معلق ميان واقعيت‌هاي بي‌رحمانه جامعه‌اي كه چو در آن زندگي مي‌كند، غرابت خوفناك ذهنيت‌هاي متاثر از واقعيت شخصيت قهرمان و موقعيت‌هاو عوامل و انگيزه‌هاي نمايشي احتمالي، سعي دارد تا واقعه كشتار دانشگاه ويرجينيا را از منظر گوناگون مورد توجه قرارداده و بدون آن‌كه درباره هيچ يك از آنها به جستجوي قطعي يا دستيابي به نتيجه بپردازد، مدام دريچه‌هاي جديدي از تلاش قهرمان براي قرار گرفتن در كنار جامعه يا گريز از آن را به مخاطبش نشان بدهد.
چنين رويكردي بدون توجه به مشخصات و متعلقات واقعه مستند، داستان و روايت‌هاي نمايش را به كليتي مستقل تبديل مي‌كند كه بدون وابستگي به مختصات واقعه مي‌توانند يك داستان هدفمند و داراي انديشه و تحليل را روايت كنند كه از مناظر روانشناختي و جامعه شناختي خودش را نشان مي‌دهد.

بازسازي موقعيت

نمايش رحمانيان را يك راوي در مقام هدايت كننده گروه بازي‌سازان روايت مي‌كند. بازيگران با بازسازي موقعيت‌هاي مختلف مربوط به زندگي قهرمان  تحت نظارت راوي كه تصوير او در انتهاي صحنه حضور دارد  شكل‌گيري تدريجي انگيزه‌هاي خشونت يا بهانه‌هاي انجام جنايت در او به نمايش مي‌گذارند. جذابيت، جديت و در عين طنز مضحك و حركت هراسناك چو در مسيري كه جامعه و اطرافيانش براي او رقم مي‌زنند، ضمن جذب تماشاگر و درگير كردن او با اتفاقات نمايش به طرح پرسش‌هاي متعدد درباره تغيير قهرمان و گرايش امور در مواجهه با جامعه، منجر مي‌شود.
در واقع نمايش يك شخصيت را در جامعه‌اي نشان مي‌دهد كه مدام او را پس مي‌زند. مسخره‌كردن چو در دانشگاه، پرسش‌هاي بي‌ربط و شايد تحقيرآميز كارمندهاي پست درباره مليت و شخصيت‌ او و ديگر برخوردهاي جامعه با او مهم‌ترين دلايلي است كه رحمانيان آنها را درتوجيه تغيير شخصيت قهرمان و درباره مانيفست او ارتكاب جنايت مورد پرداخت قرار مي‌دهد. اما حضور راوي و راهنمايي‌ها براي ادامه بازي و تلاش براي رسيدن به پاسخ پرسش‌ها، باز هم قطعيت موضوع را با ترديد مواجه كرده، سوالات بسيار ديگري را درباره قهرمان و عمل او مطرح مي‌كند.

چنين رويكرد و پرداختي را در طراحي حركت‌ها و ميزانسن‌هاي نمايش نيز مي‌توان مشاهده كرد. افشين هاشمي  بازيگر نقش چو  از ابتداي نمايش تا پايان آن مهره‌اي است كه رفته‌رفته جايگاهش را درمقابل ديگر بازيگران و شخصيت‌هاي نمايش تغيير مي‌دهد. چو در صحنه نمايش از ميان ديگر بازيگران حضورش را به نمايش مي‌گذارد و در تكرار مداوم حركات، رفته‌رفته از آنها جدا مي‌شود و تا پايان نمايش كاملا از آنها فاصله مي‌‌گيرد و حتي در مقابلشان مي‌ايستد.

اجراي مانيفست چو به زبان انگليسي كه تعداد زيادي از تماشاگران نمي‌توانند آن را بفهمند پرسش‌هايي را درباره انگيزه‌هاي‌ رحمانيان پيش مي‌كشد

اين چينش حضور شخصيت‌ها در صحنه يا جايگاه قهرمان در مقابل ديگر اشخاص نمايش از سويي مي‌‌تواند حاصل تحليل يا نگاه بازيسازان درباره او باشد و از سوي ديگر در بخش‌هايي از نمايش نيز نتيجه تقابل حضور و ذهنيت‌هاي خود قهرمان در جامعه پيرامون اوست.
محمد رحمانيان علاوه بر آنچه براساس واقعيت‌هاي موجود درباره قهرمان، جامعه و زندگي او در صحنه نمايش‌اش قرار داده، همواره سعي داشته با تكثير ذهنيت‌ها و واكنش‌هاي دروني قهرمان در مقابل رفتارهاي جامعه به فضايي غريب و نامتعارف از دنياي اين قهرمان دست پيدا كند كه در آن احتمالات و پس‌زمينه‌ها و تصورات به اندازه واقعيت‌ها اهميت و ارزش پيدا كنند و امكان وقوع‌ آنها نيز به اندازه حدس و گمان درباره علت‌ها منطقي به نظر برسد.

بازيسازي

فرآيند بازيسازي و خلق موقعيت‌هاي مختلف توسط بازيگران كه با اعلام صحنه در ابتداي آن آغاز مي‌شود نيز ساختاري است كه چنين انتظاراتي را از روايت نمايش برآورده مي‌كند. احتمالا دستيابي به اين ساختار نيز حاصل شيوه كار گروه تئاتر پرچين به گسترش اشتراكي و گروهي طرح و ايده اوليه در جريان تمرين است كه رحمانيان به عنوان مدير اين گروه بارها درمورد آن صحبت كرده است.
در اين ساختار، شخصيت راوي  تصوير احمدآقالو  در مقام كارگردان  بازيگران، بازيسازان را در رسيدن به يك نقطه مشترك و هدفمند راهنمايي مي‌كند و در طول اجراي يك صحنه آن را آزاد مي‌گذارد تا موقعيت را به واسطه نقش‌ها و تحليل‌هاي گروهي‌شان از موضوع، گسترش بدهند و روايت كنند.
حضور بازيگران خلاق و پرانرژي چون افشين هاشمي، اشكان خطيبي، سيما تيرانداز، مهتاب نصيرپور، ترانه عليدوستي و هومن برق‌نورد‌ هم در چنين ساختاري يك غنيمت بزرگ به شمار مي‌آيد، چراكه در مجموع اين بازيگران و راس آنها مثلث هاشمي، عليدوستي و تيرانداز براحتي قادرند با انرژي و مهارت در خلق موقعيت‌هاي مختلف به سرعت تغيير كنند و در عين حال نگاه و برداشتشان نسبت به رويداد اصلي را نيز از دريچه تحليل شخصي و وابسته به نظر گروه به نمايش بگذارند.
افشين هاشمي در نقش چو، بدون اين كه تماشاگر متوجه چگونگي روند تغييرات باشد از ابتداي نمايش تا انتهاي آن از يك دانشجوي ساده و شاداب خارجي كه تمايل زيادي به ارتباط گرفتن با گروه دارد به يك جنايتكار منزوي و آشفته تبديل مي‌شود. اين انزوا و خشم پنهان در رفتار را مي‌توان در هر لحظه از حضور هاشمي در صحنه مانيفست چو ملاحظه كرد.

در مجموع بازيگران نمايش رحمانيان را، به استثناي مهتاب نصيرپور و هومن برق‌نورد كه به واسطه مشكل تكلم به زبان انگليسي گهگاه خودشان را پنهان مي‌كنند و امكان بروز همه توانايي‌هايشان را ندارند، بايد از مهم‌ترين نقاط قوت كار دانست.
اجراي مانيفست چو به زبان انگليسي و در اجراي عمومي براي تماشاگراني كه مسلما تعداد زيادي از آنها به خوبي نمي‌توانند اين زبان را بفهمند، مباحث و پرسش‌هايي را درباره انگيزه‌هاي محمد رحمانيان پيش مي‌كشد.
 پاسخ دقيقي هم براي آن نمي‌توان پيدا كرد! واقعا اجراي نمايش به زبان انگليسي براساس چه ضرورتي صورت گرفته و زبان چه كاركردي در اين نمايش دارد؟ شايد تمايل به شركت نمايش در بخش بين‌الملل جشنواره فجر يا تصميم رحمانيان براي اجراي نمايش در خارج از ايران دليل چنين انتخابي بوده باشد! اما مسلما نمايش به زبان فارسي و براي مخاطبان ايراني مي‌توانست به موفقيت بيشتري در زمينه ارتباط با مخاطب دست پيدا كند!

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم دی 1387
نگاهي به نمايش"مجسمه‌هاي يخي" نوشته داريوش رعيت و کارگرداني مسعود موسوي
 
هشدار وقوع يک اتفاق
سه شنبه 26 آذر 1387  ساعت 1:29:00 PM      تعداد بازدید: 217
ايران تئاتر -  سرویس مقالات 0 نظر نسخه‌ی چاپ

 
 

گاهي اوقات اتفاق مي‌افتد که يک نمايش بيش از آن که در قيد و بند ارائه يک داستان با ساختاري متکي به قصه و داراي قواعد دراماتيک باشد، به دنبال طرح يک تفکر و انديشه است. برعکس، در برخي از نمايش‌ها نيز داستان و ساختار آن در اولويت قرار مي‌گيرند و طرح مفاهيم ژرف‌ساختي به عنوان هدف بعدي گروه اجرايي اهميت پيدا مي‌کند.
بحث در مورد اهميت و ارجحيت هر يک از اين دو حوزه و چگونگي انطباق و همراهي آن‌ها در يک نمايش، مباحث مفصلي را به ميان مي‌کشد، اما آن چه مشخص است آن که يک نمايش پيش از هر چيز بايد مخاطبانش را به ديدن اجرا ترغيب و تشويق کند و بعد از آن به ارائه محتوايش بپردازد.
نمايش مسعود موسوي از اين منظر رويکرد‌ بنياديني را دنبال مي‌کند، يعني به همان اندازه که به داستان توجه دارد، در پي ارائه و انتقال مفاهيم و محتواي ژرف ساخت‌اش نيز هست. اما اين که هر يک از اين دو حوزه چگونه مورد پرداخت قرار گرفته و چطور با هم همراه شده‌اند، مقوله ديگري است.
"مجسمه‌هاي يخي" بستر رويدادي انتزاعي از يک موقعيت ساختگي است که در آن شخصيت‌ها به واسطه حضور در شرايطي که بخشي از آن در قصه است و بخش ديگرش از ساختار داستاني خارج شده و شکل روايت حضور پيدا مي‌کند، خودشان را به نمايش مي‌گذارند. يک خبرنگار و عکاس به دنبال دريافت نامه‌اي که از يک جنايت در پيش از صبح و روي درياچه‌اي يخ زده خبر مي‌دهد به آن محل رفته‌اند و منتظر وقوع اتفاق و ثبت آن براي روزنامه‌شان هستند.
همين طرح آغاز، نخستين ساختاري است که شرايط را براي يک شروع خوب و خلق چالش‌هاي ‌ ‌دراماتيک در ابتداي نمايش فراهم مي‌کند. در واقع نمايش از نخستين لحظات، تماشاگر را در انتظار وقوع حادثه‌اي دراماتيک نگه مي‌دارد. اما اين حادثه ظاهراً به عمد دقايقي بيشتر بدين صورت باقي نمي‌ماند و به زودي ماهيتش را براي تماشاگر افشا مي‌کند. آمد و رفت‌هاي سريع ابتداي نمايش، هشدار و بي‌اعتنايي نسبت به اتفاق شکستن يخ‌هاي درياچه و فضا و گفتارهاي غريب شخصيت‌ها، تصور مواجه شدن با داستاني پر تعليق ـ‌ آن گونه که در لحظه آغاز و همزمان با خبر وقوع يک جنايت انتظار مي‌رود ـ را براي تماشاگر نمايش از بين مي‌برد.
به جاي اين، اما گفت‌وگو و گفتار و تفسير جادويي و غريب موقعيت مورد پرداخت قرار مي‌گيرد و همان رويداد ابتدايي ـ انتظار براي وقوع جنايت ـ با ورود هر شخصيت، در عرض گسترش پيدا مي‌کند. در واقع مي‌توان گفت که شخصيت‌هاي متعدد روي چاله‌ موقعيت ايستاي دراماتيک قرار مي‌گيرند و آن موقعيت را وابسته به حضور خودشان از مناظر مختلف بيان مي‌کنند. خروج هر شخصيت از صحنه به طور موقت يک پاساژ را کنار مي‌زند و ورود شخصيت ديگر پاساژ جديدي را بر محور همان موقعيت ابتدايي جايگزين مي‌کند. بدين ترتيب رويداد مرکزي بدون پيشرفت و حرکت، مدام روي يک نقطه گسترش مي‌يابد و خودش را تفسير مي‌کند. نتيجه چنين پرداختي آن است که اجرا فرصتي را براي تفکر درباره جايگاه اشخاص و حضور غريب آن‌ها فراهم مي‌کند و در ضمن سعي دارد تا تماشاگرش را سرگرم کند.
نتيجه آن که"مجسمه‌هاي يخي" داستاني را آغاز مي‌کند و بدون ايجاد ساختار داستاني و ادامه ‌آن، همان موقعيت آغازين را چندين بار تکرار مي‌کند. ترفند مناسبي هم که به هدفمندي تکرار در اين نمايش منجر شده و در ضمن تنوع و جذابيت را هم به آن اضافه کرده ورود شخصيت‌هاي متعدد، متفاوت و عجيب است.
همسر پليس، پليس، مرده، ماهيگير، شاعر و... شخصيت‌هايي هستند که هم حضور آن‌ها در فضاي نمايش و هم ويژگي‌هاي شخصيت‌شان باعث جذابيت حضور آن‌ها مي‌شود. ضمن اين که نمايش در تلاش است تا به هر نحو از جنس شخصيت اين آدم‌ها، در جهت شکل دادن به ژرف ساختش نيز بهره بگيرد.
"مجسمه‌هاي يخي" ظاهري از يک ساختار داستاني را به نمايش مي‌گذارد و اين در حالي است که به ويژه در ميانه آن، قواعد ساختار را رعايت نمي‌کند. در عوض هر چه از زمان آن مي‌گذرد و هر چقدر که اصرار نمايش در تمرکز و برجسته‌سازي حضور شخصيت‌ها بيشتر خودش را نشان مي‌دهد، تمايل نمايش به درشت نمايي کدهاي ژرف‌ساختي هم بيشتر مي‌شود. حضور چند باره شخصيت بي‌نام ـ که مسعود موسوي نقش او را بازي مي‌کند ـ و آوردن تلگراف‌هايي که بيانگر هشدارهاي متعدد هستند اين گرايش به رسيدن به پايان و ارائه مفهوم و محتوا را بيشتر از پيش آشکار مي‌کند.
به علاوه اين که گريزهاي اندک از روايت جاري در صحنه ـ شايد ترفندي شبيه به فاصله‌گذاري ـ نيز داستان گريزي و عدم تمايل نمايش به روايت ساختار معمول داستان را تذکر مي‌دهند و توقع مواجه بودن با چنين پرداختي را از ميان برمي‌دارند.
"مجسمه‌هاي يخي" برخي ايرادهاي احتمالي‌‌اش را به واسطه کاستي‌هاي متن آن داراست. در واقع نمايشنامه داريوش رعيت صرف نظر از طرح آن و علي رغم شروع خوبش، در ادامه بيش از اندازه اسير تکرار مي‌شود. ورود و خروج شخصيت‌ها در روايت،‌ عادي شدن رفتارهاي عجيب آن‌ها، لو رفتن فضا و پايان موقعيت از همان فصول آغازين و... دلايلي هستند که جذابيت‌هاي روايت را کاهش مي‌دهند. به علاوه آن که متن در حوزه محتوا و انديشه نيز آن قدر سخت مفاهيم ساده‌اش را مورد پرداخت قرار داده که تماشاگر را نسبت به کشف آن بي‌انگيزه مي‌کند. نمايشنامه، گذشته از اين علي رغم گرايش به کمدي، در اين مسير هم توفيق چنداني کسب نمي‌کند.
با وجود اين، اجراي نمايش تا اندازه مطلوبي تماشاگر را درگير مي‌کند و اجازه فاصله گرفتن از رويداد و يا گفتارها و حضور بازيگران را به مخاطب نمي‌دهد. دليل چنين جذابيتي، بدون شک به کارگرداني و اجراي نمايش مربوط مي‌شود.
مسعود موسوي با طراحي صحنه وسيع و پوشيده در رنگ‌هاي سفيد و نيلي به خوبي توانسته فضاي سرد و وهم‌ انگيز مورد نظرش را در صحنه ايجاد کند. هر چند که سرما، تاريکي و دهشت‌ فضا کمتر خودش را به تماشاگر نشان مي‌دهد، اما در مجموع فضا به لحاظ ديداري جذاب است و در خدمت رويدادهاي داستان قرار مي‌گيرد. پرده بزرگ انتهاي صحنه که سايه‌اي از شهر هم روي آن است اين فضاي سرد و يک رنگ را وسعت مي‌بخشد و گسترش مي‌دهد.
حسن ديگر نمايش"مجسمه‌هاي يخي" در حوزه کارگرداني اين است که ريتم و ضرباهنگ آن برخلاف روايت متن کاملاً پر تحرک و فعال است. فراز و فرودهاي سريع و تکثير مناسب ميزانسن به واسطه تحرک بازيگران در صحنه، ريتمي را براي اجرا به وجود آورده که ضمن پويايي آن از نظر ديداري حس و حال پر جنب و جوش و فعالي را به آن مي‌بخشد. بنابراين اجرا اجازه رکورد و خستگي پيدا نمي‌کند و تماشاگر علي رغم عدم وجود اتفاقات مختلف در نمايشنامه، شاهد وقوع اتفاقات تصويري و ديداري مداوم روي صحنه است.
شايد اگر لحن کميک اجرا نيز کمي بيشتر از اين با موضوعيت و فضاي غريب و توام با جادوي آن هماهنگ مي‌شد و برخي زوايد مربوط به زبان و حرکت کمدي از بازي بازيگران حذف مي‌شود، نمايش مسعود موسوي به مراتب منطقي‌تر و مناسب‌تر از اين هم ارائه مي‌شد و مخاطبانش را با برداشت و حسي واحد و مطلوب از سالن بدرقه مي‌کرد.


 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
نگاهي به نمايش"ديوار چين" نوشته ماکس فريش به کارگرداني مريم معترف
 
  مضحکه کاريکاتورهاي تاريخ
شنبه 16 آذر 1387  ساعت 12:07:00 PM      تعداد بازدید: 397
ايران تئاتر -  سرویس نقد نسخه‌ی چاپ

 


 
"ديوار چين" يکي از متفاوت‌ترين نمايشنامه‌هاي ماکس فريش است که مريم معترف در خوانشي ديگرگونه، ضمن حفظ ساختار و قالب اصلي روايت‌ها و داستان، آن را با استفاده از شيوه‌هاي نمايش ايراني روي صحنه برده است.
در بستر روايت‌هاي نمايشي اين متن که زمان‌ها و شخصيت‌ها را براساس‌ قواعد قراردادي بر هم مي‌زند، اشخاص و آدم‌هاي تاريخي و قهرمانان نمادين به بهانه اولين روز ساخت ديوار بزرگ چين و به دعوت امپراطور چين به شهر"ناي کينگ" گردهم جمع شده‌اند و هر يک سرنوشت، داستان و محتواي تاريخي حضورشان در داستان‌هاي مختلف را در اشتراک با خودکامگي قدرت طلبانه امپراطور گذاشته‌اند. از فرايند اين اشتراک روايي نمايش، آن چه حاصل آمده، چالش‌هاي کميک رويداد در حوزه اجرا و بازخورد تحليل محتوايي تقابل حقيقت و قدرت در حوزه ژرف ساخت نمايشي است.
آن چه تماشاگر در اجراي"ديوار چين" شاهد آن است پارودي شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ نظير"رومئو و ژوليت"، "ناپلئون"، "کريستف کلمب"، "پونتيوس پيلات"، "دن ژوان"، "فيليپ پادشاه اسپانيا"، "بروتوس" و"کلئو پاترا" است. اين شخصيت‌ها به صورت کاريکاتورهايي از تاريخ وارد صحنه نمايش مي‌شوند و قضاوت تماشاگر در مورد خودشان را در قالب يک پارودي کميک در تحليل با تم نمايش قرار مي‌دهند.
نمايش در آغاز عشق و چهره مضحک کلاسيک‌وار رابطه"رومئو و ژوليت" را که به سختي در فکر فرار و نجات جانشان هستند در تقابل با دعوت کاريکاتورهاي تاريخي براي شرکت در يک رقص جمعي نشان مي‌دهد و رومئوي متعجب با روب دوشامبر و کفش‌هاي چيني آويخته بر گردنش وقتي ژوليت را به يک خواب کميک دعوت مي‌کند به آغازگر روايت‌هاي کمدي نمايش تبديل مي‌شود. بعد از اين"ناپلئون بناپارت" کوتوله و کوچک با آن شمشير بلند، "کلئوپاتراي" چاق و زشت، "بروتوس" و حرکات و گفتار احمقانه و... کاريکاتورهاي قدرتمند و تاثيرگذار تاريخ را در تقابل با موضوعيت داستان اصلي ـ حکومت امپراطور چين و ماجراي پشت سر گذاشتن آينده ـ در صحنه تجسم مي‌بخشند.
آن چه نمايش مريم معترف قصد دارد با مخاطبش در ميان بگذارد، بحث قدرت و حقيقت است. امپراطور چين در مرکز اتفاقات و حوادث روايت اصلي نمايش کسي است که به عنوان مظهر قدرت قصد مبارزه با حقيقت را دارد و ظلم و ستم به مردم و خودکامگي او اين تقابل را به چالشي دراماتيک تبديل کرده است. در مقابل اين امپراطور خودکامه که خودش را پسر خدا مي‌خواند، شخصيتي مجهول به نام"مين کو" وجود دارد که ظاهراً بر عليه پادشاه شعر مي‌گويد و مردم را بر عليه امپراطور تحريک مي‌کند. "مين کو" که به معناي"صداي مردم" است به شخصيتي نمادين در مقابل حکومت استبدادي چين تبديل مي‌شود و در ادامه نفوذ قدرت‌هاي خودکامه در دل مردم باعث مي‌شود که جمعيت با شعار دموکراتيک‌شان به اشتباه مرد لال آب فروشي را به جاي"مين کو" ـ که زنداني امپراطور است ـ به عنوان قهرمان بزرگ آينده‌شان انتخاب کنند. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت که نمايشنامه‌ ماکس فريش از هيچ روي قصد بررسي و بازنمايي شرايط تاريخي مشخص با وجود يک شخصيت يا چند قهرمان تاريخي معلوم را ندارد، بلکه مي‌خواهد تا مفهوم هميشگي حقيقت را در بستر رويدادهاي مهم تاريخي به عنوان تم اصلي"ديوار چين" در تحليل با ژرف ساخت اثرش قرار دهد. در همين مسير هم از دموکراسي کلاسيک دوران"بروتوس" به دوران استبدادي"فيليپ" و تعصب استبدادي"ناپلئون" و تحجر ناعادلانه دوران"پونتيوس پلات" و امپراطور چين و حالا اعتراض مدرن دموکراتيک مردم چين در امروز مي‌رسد.
در تمام اين دوران آن چه که همواره زير دست و پاي استبداد و خودکامگي قدرت بوده حقيقت است؛ مرد لال پايان نمايش که مردم او را همچون قهرمان مورد علاقه‌شان ـ مين کو يا صداي مردم ـ روي سر مي‌گيرند و به عنوان قهرمان حرکت انقلابي‌شان معرفي مي‌کنند، تصويري طنزآميز و کاريکاتوري کميک از همين حقيقت است که براساس اجرا مي‌توان آن را حقيقت دست نيافتني دوران طولاني تاريخ ناميد.
مريم معترف متن نمايشنامه ماکس فريش را پس از انتخابي هوشمندانه و درست به شيوه‌‌اي ايراني و با رعايت رويکردهاي مخاطب شناسانه به اجرا در آورده است. در واقع کارگردان با يک خوانش وفادارانه تا‌ آن جا که توانسته مضامين، موقعيت‌ها و گفتارهاي نمايشي را به مخاطب امروز و همچنين مخاطب ايراني نزديک کرده است و به علاوه آن که ضمن حفظ ظرافت‌هاي ساختار نمايشنامه، اجرا را براساس شيوه‌هاي نمايش ايراني و تحت قالب يکسري قواعد مشخص از مضحکه و تقليد در نمايش ايراني به مخاطبش ارائه کرده است.
در آغاز نمايش گروهي از شخصيت‌ها در لباس‌ها و با ماسک‌هاي مختلف تماشاگر را به ديدن نمايش دعوت مي‌کنند و بلافاصله بيژن امکانيان همچون نقالي وارد مي‌شود و با اعتراض يکي از اعضاي گروه کارگرداني همچون يک مجري شروع به توضيح دادن در مورد اجرا مي‌کند، بعد تبديل به يک راوي و در ادامه يکي از شخصيت‌هاي اصلي نمايش ـ روشنفکر ـ مي‌شود. راوي ابتدا تم و موضوع اصلي داستان را به صورت مستقيم با تماشاگر در ميان مي‌گذارد:
روشنفکر: بحران بر قدرتي که بر همه چيز غلبه کرده، جز حقيقت...
در واقع بدين ترتيب تم و موضوع تقابل در داستان نمايش همچون پيش واقعه در تعزيه تعريف شده و به دنبال آن زمان و مکان نيز تعيين مي‌شوند؛
روشنفکر: مکان؛ همين صحنه‌اي که درش هستيم. زمان همين امشب! يعني زماني که ساختن ديوار چين به مضحکه...
همزمان با شروع روايت اجرا، مريم معترف به تناسب و فراخور موضوع و نوع روايت داستانش، شيوه‌هاي مختلف مضحکه و تقليد ايراني را در خدمت مضامين نمايشنامه قرار مي‌دهد تا حاصل کار به گونه‌اي مشخص به صورت يک اثر با ويژگي‌هاي نمايش ايراني ارائه شود.
قرار گرفتن داستان‌هاي کوتاه خنده‌آور در ميان فواصل روايت داستان اصلي، استفاده از چندين رقص در ميانه روايت‌هاي نمايشي در حالي که هر يک از رقص‌ها به نظر مربوط به دوره‌اي از تاريخ و با لباس خاص آن دوره هستند؛ بدون رفت ناگهاني از روايت داستاني و خروج از داستان به شيوه‌اي شبيه به فاصله گذاري، آن چنان که در تعزيه وجود دارد؛ حضور گروه موسيقي يا مطرب‌ها در صحنه و اجراي قطعات شاد و متناسب با موضوع متناسب با رويداد نمايشي؛ پرداختن به شخصيت‌هاي اسطوره‌اي و تاريخي همچون تقليدهاي تاريخي و اساطيري ايراني؛ دکور و صحنه آزاد و امکان ايجاد تغييرهاي ناگهاني و باور قراردادهاي مکاني و خلق کمدي در حوزه طراحي صحنه و... همه و همه مشخصات و ويژگي‌هاي نمايشي ايراني هستند که مريم معترف به خوبي توانسته آن‌ها را در کنار هم قرار بدهد و يک کليت هدفمند از اجراي نمايشي را با ترکيب جزئيات اين شيوه‌هاي نمايشي و در جهت برقراري ارتباط مناسب با مخاطب امروز نمايش به وجود آورد.
معترف به راحتي و با پرداخت قراردادهاي نمايش مضحکه و تقليد ايراني متن نمايشنامه ماکس فريش را با همه ظرافت‌هاي و دشواري‌هاي درک ژرف ساخت آن در مقابل تماشاگر ايراني قرار مي‌دهد و از آن جا که توانسته در تمام مدت تمام حواس تماشاگرش را با مفاهيم مهم اما خنده‌دار نمايش‌اش درگير سازد، در رسيدن به هدفش موفق است.
"ديوار چين" تماشاگرش را مي‌خنداند، اما مسلماً با طنز انتقادآميزش نسبت به قدرت و در تقابل با حقيقت، تماشاگر را به فکر وامي‌دارد و اصلاً هدف کارگردان هم همين بوده که گهگاه و در فصول متفاوت نمايش با فاصله‌گذاري و خروج از تداوم و استمرار روايت نمايشي داستان، اجازه غرق تماشاگر در رويداد نمايشي را نمي‌دهد.
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
نگاهی به نمایش "سیر روز در شب" :
 

     اشتباه گناه ما نیست

«یوجین اونیل» یكی از بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویسان آمریكا و از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر جهان است كه در میان 25 نمایشنامه او مجموعه‌ای متنوع از سبك‌های مختلف ادبیات نمایشی را می‌توان مشاهده كرد. «گوریل پشمالو» و «سیر روز در شب» («سفر دراز روز در شب» Long Day,s Journey into Night ترجمه بهتری از عنوان این نمایشنامه است.) شاخص‌ترین آثار اونیل هستند كه «گوریل پشمالو» به لحاظ اهمیت در حوزه درام اكسپر سیونیستی نمایشنامه مطرحی است و «سیر روز در شب»- كه روایتی از ماجراهای زندگی نویسنده است- سبكی ناتورالیستی دارد. «یوجین اونیل» این نمایشنامه را در سال 1941 و پس از خودكشی پسرش نوشته است. ابتلای اونیل به بیماری سل، اقامت طولانی مدت او در آ‌سایشگاه مسلولین، شغل پدر (بازیگری)، آوارگی و خانه‌به‌دوشی خانواده، فقر و تنگدستی، كارگری و زحمتكشی برای كسب درآمد و... موضوعات و وقایع زندگی نویسنده هستند كه در این نمایشنامه به شناسنامه‌ای مستند از او و خانواده‌اش مبدل شده‌اند. «جیمز تایرون» در نمایشنامه «سیر روز در شب» در جاهایی پدر اونیل و در بخش‌هایی شخصیت‌ خود نویسنده است، «ادموند» كه همنام برادر اوست در نمایشنامه نیز برادر و همراه جیمز معرفی شده است و «جیمز تایرون» نمایشنامه همان پسر منزوی و خیال‌پرداز اونیل است كه پیش از نوشتن «سیر روز در شب» در زندگی واقعی نویسنده دست به خودكشی می‌زند.

بنابراین نمایشنامه «سیر روز در شب» را می‌توان زندگینامه‌ای از خود نویسنده دانست، اما، اینكه اعتقادات ناتورالیستی نهفته در پس رویدادها و مباحث داستان نمایشنامه تا چه اندازه به دیدگاه‌های نویسنده و برداشت او از این زندگی نزدیك است، مقوله دیگری است كه در جای خود می‌تواند مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد. «سیر روز در شب» نمایشنامه‌ای كاملا ناتورالیستی است كه جبر محیط و خانواده را در تقابل با سرنوشت و زندگی شخصیت‌های داستانش قرار می‌دهد؛ پدر جیمز تایرون او و خانواده‌اش را در كودكی ترك كرده و جیمز از 10 سالگی در فقر و تنگدستی به انجام كارها و مشاغل سخت تن در داده است و به همین دلیل به مردی خسیس تبدیل شده است. خست تایرون در گذشته او را وادار كرده كه برای معالجه بیماری همسرش- ماری- ارزان‌ترین پزشك یك هتل درجه دو را انتخاب كند و پزشك برای تسكین درد ماری، ناشیانه، تزریق مواد مخدر را تجویز كرده است. حالا پس از گذشت سال‌ها، ماری به مادری معتاد تبدیل شده كه با بی‌اعتمادی نسبت به همسرش زندگی می‌كند. از طرف دیگر ادموند كه به تازگی مبتلا به سل تشخیص داده شده با وضعیتی مشابه وضعیت مادرش در مورد معالجه مواجه است و تایرون به‌رغم تمام مشكلاتی كه با خانواده و به‌خصوص پسر بزرگش، جیمز، دارد، خودش را محكوم و ناگریز به خست می‌داند چون خانواده و اجتماع چنین سرنوشتی را برای او رقم زده‌اند. همه شخصیت‌های نمایشنامه زندگی، رفتارها و سرنوشت مشابهی با هم دارند.

خانواده تایرون خودشان را دچار سرنوشت ناگریزی می‌دانند كه خانواده و جامعه برای‌شان تعیین كرده است. مادر خود و زندگی‌اش را به واسطه رفتار همسر (خانواده) و دكتر معالجش (جامعه) از دست رفته می‌بیند؛ همین سرنوشت حالا در مورد ادموند یك‌بار دیگر در حال تكرار است؛ جیمز تمام تقصیرات را متوجه پدرش (خانواده) می‌داند و تایرون پدر در مونولوگ طولانی پایانی اعتراف می‌كند كه بی‌گناه و ناتوان از تغییر سرنوشتی است كه فقر و تنگدستی و بیچارگی گذشته (خانواده و جامعه) برایش رقم زده است. همین‌طور كه می‌بینید همه شخصیت‌ها آدم‌های ناتوانی هستند كه جبر ناتورالیستی جامعه و خانواده آنها را از پای درآورده است. آنچه اونیل در نمایشنامه «سیر روز در شب» مطرح می‌كند، همین ناتوانی انسان ناتورالیستی و تباهی تدریجی زندگی اوست كه البته مخالفان ناتورالیسم آن را متوجه خود انسان‌های خلع‌سلاح شده و ناامید اینچنینی می‌دانند.

در همه رفتارها و شئونات زندگی و مناسبات و ارتباطات میان آدم‌های داستان نمایشنامه اونیل یك امر جبری وجود دارد؛ امری خارج از حیطه ایمان و مذهب (مثلا در مورد كاتولیك متعصبی مثل تایرون)، خارج از هر گونه امید (در مورد جیمز و ماری)، خودسپردگی و تسلیم به فعل و عمل، پیشامد و تصادف (در مورد ادموند) كه همه مناسبات زندگی را به اضمحلال می‌كشاند. در این نمایشنامه مثل بسیاری از آثار اونیل تنها یك امر جزئی و بی‌اهمیت (در گوریل پشمالو مواجه میلدرد اشراف‌زاده با نیك كارگر و در «سیر روز در شب» تزریق ناشیانه مواد مخدر به ماری و خست تایرون) موجب بزرگ‌ترین و ناگوار‌ترین واقعه‌ها می‌شود. در میان همه آثار نویسنده «سیر روز در شب» نزدیك‌ترین نمایشنامه به زندگی اونیل و تلخ‌ترین و ناامیدكننده‌ترین نمایشنامه است.

«اكبر زنجانپور» همه این شكست‌ها و نومیدی‌ها را در مدت زمانی نزدیك به 150 دقیقه به روی صحنه آورده است. به‌نظر می‌رسد كه حتی لحن زنجانپور در روایت این نمایشنامه به مراتب تلخ‌تر، از لحن اونیل هم بوده باشد. اجرای «سیر روزدر شب» در تالار چهارسو با ریتمی كاملا كند و با تاخیر در ریتم و به كندی انجام می‌شود و حتی در بسیاری از زمان‌ها (به‌ویژه هر جا كه گفتار شخصیت‌ها طولانی‌تر می‌شود) به سختی قادر به ارتباط و حفظ رابطه با تماشاگر است. مونولوگ‌های متعدد، تكرار در بیان برخی موضوعات و روایت گذشته مهم‌ترین بخش‌هایی هستند كه ظاهرا زنجانپور را در اجرای نمایش‌اش با مشكل مواجه كرده‌اند.

به همین دلیل كارگردان برای جبران سنگینی لحن و ریتم نمایشنامه در اجرا دست به كار استفاده از سایر ویژگی‌های اجرا زده است و مثلا خواسته تا بازی بازیگرانش را جایگزین لحن سنگین، تلخ و سرد متن كند. اما ظاهرا همین ترفندها گهگاه ضعف كار را دوچندان كرده‌اند؛ توجه كنید به فصل آغازین نمایش و آنجا كه ادموند رویدادی را در گذشته برای خانواده و تماشاگران نقل می‌كند! در این فصل نسبتا طولانی نمایش باید روایتگر حادثه و اتفاقی باشد كه در زمان حال و روی صحنه رخ نمی‌دهد. زنجانپور برای تقویت تاثیر اتفاق در اجرا تمام انرژی موثر رویداد را بر بازی ادموند و حركات او و- با كمك جیمز- متمركز كرده و همین مسئله هم بازی «سامان دارابی» را به شدت اغراق‌آمیز و لوس و كاریكاتورگونه جلوه داده است.

منوچهر شجاع، صحنه «سیر روز در شب» را با دو دیوار طویل منحنی كه یكدیگر را قطع می‌كنند، مبلمان و چوب‌رختی ساده‌ای كه نشیمن‌ یك خانه را تداعی می‌كنند و كیسه بوكسی كه در خط تقاطع دو منحنی تصور مبارزه‌ای نافرجام و ناگزیر به شكست را (شاید) منتقل می‌كند طراحی كرده است. اما برخلاف انتظار تماشاگر این صحنه ساده و در عین حال زیبا و متناسب با فضا رفته‌رفته تبدیل به قاب‌ عكسی ثابت و ایستا می‌شود كه تنها حضور شخصیت‌های نمایش را در اطرافش تثبیت می‌كند. با این وجود زنجانپور در بخش‌هایی از كار به‌ویژه در ابتدای نمایش توانسته تصویر صحنه را با كمك نورپردازی به تحرك وادارد و از سكون و سكوت دیداری دور سازد، هرچند كه در میانه نمایش این اتفاق كمتر می‌افتد. مهم‌ترین ویژگی «سیر روز در شب» بعد از نمایشنامه «یوجین اونیل» حضور «اكبر زنجانپور» روی صحنه به عنوان بازیگر است؛ زنجانپور برخلاف دیگر بازیگران نمایش در تمام‌مدت اجرا پرانرژی و خستگی‌ناپذیر تمام ابعاد نقش را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد. از همسر نگران، تا پدر خسیس و پیرمرد شكست‌خورده تا هنرپیشه ناامید و شخصیت‌ منزوی و رویاپرداز، همه‌وهمه را می‌توان از ابتدا تا انتهای نمایش در بازی او مشاهده كرد؛ به ویژه فصل پایانی نمایش كه اوج بازی زنجانپور است و در نتیجه آن تایرون می‌بایست همه وجوه شخصیت‌اش را از ابتدا تا به امروز برای تماشاگر به نمایش بگذارد.

گلچهره سجادیه هم به‌خوبی از پس نمایش زن شكست‌خورده و ناامید داستان بر آمده و پریشانی‌ها و نگرانی‌ها و آشفتگی‌های یك زن معتاد را در حالی كه احساس گناه می‌كند و در عین حال ناگزیر و نگران است ارائه می‌دهد. بعد از گلچهره سجادیه به‌طور خلاطه، صرفنظر بازی نسبتا خوب علی تاج‌میر، دیگر نمی‌توان بازی اغراق‌آمیز تیپیكال فرناز جهانسوز در نقش كاتلین و حضور بسیار ضعیف سامان دارابی در نقش ادموند را در تناسب با سایر نقش‌ها قابل قبول دانست؛ به‌ویژه سامان دارابی كه با شلختگی و احساسات سطحی‌اش در ارائه نقش مهم ادموند بخشی از ضعف‌های كار را شدت می‌بخشد و بیشتر می‌كند.

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب