تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
گزارشی پیرامون جشنواره ی تئاتر فجر

انگیزه ها را تقویت کنیممرغ دریایی

یک ربع قرن از برگزاري مهمترين جشنواره تئاتر کشور مي گذرد. 25 سال و 25 دوره برگزاري جشنواره تئاتر اگر چه ممکن ما و جامعه فرهنگي و هنري را از اين جشنواره بين المللي بالا برده باشد اما بايد توجه داشت که ارزيابي ها و اهداف و برنامه هاي چنين رويدادهايي بايد به طور نسبي و به تناسب امکانات و بسترهاي موجود صورت بپذيرد.
جشنواره تئاتر فجر طي اين سه دهه همواره اصلي ترين و مهمترين جريان تئاتري کشور بوده و حتي در دوره هايي توانسته از مرزهاي کشور فراتر رفته و خودش را در حوزه هاي بين الملل نيز در معرض قضاوت قرار دهد.
بيست و پنجمين دوره برگزاري جشنواره بين المللي تئاتر فجر امسال ، پس از سه دوره حذف رقابت از داوري آثار و ايجاد تغييراتي در نحوه برگزاري ، با تحليل ها ، نقدها و مباحث مختلفي همراه بود. عده اي خواستار برگزاري جشنواره به صورت گذشته و همراه با مسابقه و داوري بودند و در عوض عده اي ديگر شکل برگزاري چند سال اخير را مناسب تر مي دانستند. اما در کنار همه اين مباحث به نظر مي رسد که ارزيابي برگزاري ، نمايش آثار و کيفيت آنها و همچنين ميزان استقبال تماشاگران از تئاتر بتواند به نتيجه گيري دقيق تر و کامل تري

 

از چگونگي اين جشنواره در اختيارمان قرار دهد. مهداد ابروان (مدرس و منتقد) از نخستين روز جشنواره در سالنهاي مختلف به تماشاي نمايش ها نشسته است.
ابروان در مورد آثاري که طي چهار، پنج روز اول ديده است ارزيابي منفي اي ندارد.وي مي گويد: نمي توانم بگويم که اين نمايش ها کارهاي بدي بودند. اما واقعيت اين است که تئاتر سال 85 نسبت به سالهاي گذشته و به لحاظ کيفي تئاتر درخشاني نيست و حتي با افت کيفيت هم همراه بوده است. اگرنخواهيم خودمان را گول بزنيم بايد بگويم که جشنواره امسال جشنواره متوسطي است.
نمايش هايي که در اين جشنواره به اجرا درآمده اند منتخب اجراهاي سال 85 هستند و به هر حال بهترين هاي امسالند. به نظر من اين کارها در مقايسه با آثار سالهاي گذشته با افت همراه بوده اند. ما در سال 84 حداقل دو ، سه نمايش داشتيم که تماشاگران زيادي را به سالنها کشاندند و گيشه را تکان دادند اما امسال چنين اتفاقي نيفتاد و نمايش ها بيشتر تکرار هم روي صحنه بودند.شايد يکي از مهمترين دلايل استقبال کمتر از نمايشهاي جشنواره اين بود که بيشتر نمايش هاي تهران قبلا در تئاترشهر و ديگر سالنها اجراي عموم داشته اند. کما اين که بسياري از تماشاگران هم نسبت به انتخاب اثار از ميان نمايشهاي اجرا شده در طول سال اعتراض داشتند و برخي از نمايشها را واقعا از آثار خوب به روي صحنه رفته در طول سال نمي دانستند.در عين حال در کنار انتقادهاي مطرح شده در مورد نمايشها و کارهاي منتخب جدول نکته اي که خيلي از تماشاگران و هنرمندان مورد اشاره قرار داده بودند ، نظم و انضباط اجرايي جشنواره بود.رسول نجفيان که با نمايش رستم و سهراب در جشنواره امسال حضور داشت ، درباره شيوه برگزاري آن گفت : من غيررقابتي شدن جشنواره را کاملا تاييد مي کنم.
معمولا در جشنواره هاي کمدی ارتفاعاتمعتبر دنيا هم که نمايش ها از نقاط مختلف انتخاب مي شوند، مسابقه و جايزه اي وجود ندارد.در اين جشنواره تنها با اعطاي ديپلم افتخار از هنرمندان و نمايش ها تقدير مي شود. به همين خاطر من معتقدم که غير رقابتي شدن جشنواره اقدام بسيار درستي است. هر نمايش ارزشهاي خودش را دارد و اين ارزشها درخصوص هر کار نسبي است.
نجفيان درباره کيفيت اجرايي جشنواره نيز افزود: جشنواره امسال نسبت به سالهاي گذشته خيلي منظم بود. همه چيز آماده بود. نور ، صدا ، امکانات سالنها و برنامه اجرا هم با نظم و انضباط خاصي همراه بود. واقعا کمتر پيش آمد که در جريان اجراها وقفه اي پيش بيايد. ...

جام جم۲۷دی۱۳۸۵-مهدی نصیری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
گفتگو با 4 هنرمند پيشكسوت تئاتر به بهانه بزرگداشتشان در جشنواره تئاتر
به سراغ ما اگر مي آييد...

  بيست و پنجمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر به ايستگاه پاياني رسيد. امشب مراسم اختتاميه اين جشنواره با حضور ميهمانان، هنرمندان و گروههاي نمايشي شركت كننده در تالار وحدت برگزار مي شود، اما مطابق سالهاي گذشته، اين جشنواره هيچ منتخب و برگزيده اي نخواهد داشت. حذف رقابت از جشنواره باعث شده تا مراسم اختتاميه به فرصتي براي تجليل و تشويق هنرمندان حوزه نمايشي تبديل شود.
در راستاي همين برنامه ها هم هست كه امشب طي مراسم بزرگداشتي از چهار هنرمند فعال تئاتر به پاس عملكرد نمايشي، طي چند دهه تجليل مي شود.
«داوود رشيدي» (بازيگر و كارگردان تئاتر)، «سياوش تهمورث» (بازيگر و كارگردان تئاتر)، «دكتر فرشيد ابراهيميان» (مدرس، مترجم، مؤلف، منتقد و بازيگر تئاتر) و «تاجبخش فنائيان» (مدرس، كارگردان و بازيگر).
اين چهار هنرمندي هستند كه امسال براي آنها بزرگداشت گرفته خواهد شد؛ به همين بهانه در فرصتي اندك صحبت كوتاهي با اين هنرمندان داشته ايم كه مي خوانيد.داوود رشیدی
* داوود رشيدي: خيلي راضي هستم
داوود رشيدي، در مورد ميزان رضايتمندي اش از حدود 5 دهه فعاليت دو حوزه تئاتر مي گويد: خيلي راضي هستم. من در طي اين سالها به جز بازيگري و كارگرداني در حوزه تدريس و ترجمه متون نمايشي هم فعاليت داشته ام. بنابراين خودم را عضوي از خانواده تئاتر مي دانم و اصلاً هم به اين فكر نكرده ام كه ممكن بود بتوانم به جز در تئاتر در شغل ديگري موفق باشم و از عهده كار ديگري برآيم. در مجموع تئاتر براي من انتخاب بسيار خوبي بوده و از اين بابت رضايت كامل دارم.
رشيدي كه مدرك بازيگري و كارگرداني اش را از آكادمي موزيك ژنو دريافت كرده، در مورد مراسم بزرگداشتش در جشنواره امسال مي گويد: اصلاً نمي دانم مي توانم در اين رابطه صحبتي داشته باشم يا نمي توانم! اما به اين دليل كه طي اين سالها نتوانسته ام دلايل مشترك و معيارهاي مشخصي براي انتخاب هنرمندان در اين رابطه پيدا كنم و به خاطر اينكه بعد از انتخاب هنرمنداني كه طي اين 19 سال براي مراسم بزرگداشت انتخاب شده اند، هنوز معيار مشخصي از انتخاب به دست نياورده ام، نمي توانم به اين سؤال پاسخ بدهم. اصلاً سؤال من اين است كه آيا معيار مشخصي در اين رابطه وجود دارد؟
* سياوش تهمورث: تا آخرش هستم
سياوش تهمورث، از آن دسته هنرمندان تئاتر است كه با چند دهه فعاليت هنري در حوزه بازيگري و كارگرداني، همواره در تئاتر حضوري مستمر و پيگير داشته است.سیاوش تهمورث
تهمورث در ارزيابي فعاليتهاي تئاتري اش مي گويد: من در تئاتر مسيري را انتخاب كرده ام و بايد آن را تا انتها ادامه بدهم، بنابراين مي دانم كه چكار مي كنم و چكار بايد بكنم. اما اينكه در اين مسير چقدر موفق بوده ام و ميزان اين موفقيت چقدر بوده است، مسأله ديگري است، اما خودم معتقدم كه در اين راه هدفم را خوب انتخاب كرده ام و خوب پيش رفته ام و حواسم جمع بوده است. البته ممكن است در زمينه ارايه كارم به مخاطب نقاط ضعف و قوتي داشته باشم، اما در طي مسير كاري ام، به اين موضوع در درجه اول كاري نداشته ام. من بيشتر بر روي ديدگاهها و اهداف خودم متمركز بوده ام و هستم. كار خودم را مي كنم و طبيعي است كه تماشاگر خودم را هم دارم. البته همان طور كه گفتم ممكن است برخي اوقات تماشاگر به طور كامل با نمايشم ارتباط برقرار نكرده باشد و ممكن است من هم در كارهايم ضعفهايي داشته باشم، اما اين ضعف يك مقوله است و ديدگاههاي من مقوله ديگري است.
تهمورث در پاسخ به سؤالي در مورد بزرگداشت اش در اختتاميه جشنواره تئاتر فجر مي گويد: مسلماً حرفهايي دارم كه آنها را در مراسم خواهم گفت و بهتر است اين صحبتها را در همان زمان بگويم!
* دكتر فرشيد ابراهيميان: پاداش معنوي، ارزشمندتر است
دكتر فرشيد ابراهيميان، سال گذشته به عنوان رئيس كانون ملي منتقدان تئاتر ايران در اختتاميه جشنواره تئاتر فجر حضور داشت و در حال حاضر علاوه بر تدريس و تأليف كتاب، به عنوان بازيگر در سريال تلويزيوني «كلاه پهلوي» فرشید ابراهیمیاننيز حضور دارد.وي در مورد گرايشهاي اصلي اش در يكي از حوزه هاي تئاتر مي گويد: براي من همه زمينه هايي كه در آنها فعاليت داشته ام به يك اندازه ارزش داشته است، بنابراين نمي توانم در مورد گرايشم به يكي از آنها صحبت بكنم و بگويم كه در كداميك موفق تر بوده ام.
به هر حال خودم معتقدم كه در هر سه حوزه «تدريس، بازيگري و نقد و تأليف» توفيق يكساني داشته ام و البته بهتر است قضاوت كلي در مورد كارهايم را به اصحاب تئاتر واگذار كنيم.دكتر ابراهيميان در رابطه با مراسم بزرگداشتش در اختتاميه جشنواره امسال مي گويد: به نظر من هر هنرمند و خدمتگزار فرهنگي كه هدفش خدمت است و بيشتر در فكر همين كار است، انتظار دارد كه نيت و اهداف و فعاليتهايي كه در زمينه تحقق اين اهداف انجام مي دهد، مهجور واقع نشود. چنين توجهي باعث مي شود كه انسان انگيزه بيشتري براي خدمت كردن پيدا كند، چرا كه احساس مي كند كساني هستند كه فعاليتهايش را در طول زمان مورد توجه قرار داده اند. بديهي است كه هنرمندان پاداش ماديشان را با كاري كه انجام مي دهند دريافت مي كنند و انتظار پاداشي ديگري ندارند. در اين صورت چنين توجهاتي سبب انتفاع معنوي مي شود و از هر منفعت مادي ارزشمندتر است.

* تاجبخش فنائيان: از صميم قلب خوشحالمتاجبخش فنائیان
تاجبخش فنائيان، طي بيش از سه دهه فعاليت در زمينه هنرهاي نمايشي تا به حال بيشتر حوزه هاي تئاتر را تجربه كرده است و در حال حاضر علاوه بر كارگرداني تئاتر، مشغول به تدريس هم هست. فنائيان در مورد مشكلات و دشواريهايي كه هنرمندان در حوزه تئاتر با آنها دست به گريبانند، مي گويد: اين طبيعي است كه هر حرفه و شغلي مشكلات و سختيهاي مخصوص به خودش را دارد. در ضمن معتقدم كه شيريني خيلي از كارها در برخي دشواريهاي آنهاست. در زمينه تئاتر هم به نظر من بيشتر اين مشكلات به خود تئاتر مربوط نمي شوند. مشكلاتي مثل كمبود سالنها، ضعفهاي مديريتي، بودجه اندك، برنامه ريزيهاي متغير و ناهماهنگي فضاي فرهنگي، ارتباط نامناسب با مخاطبان تئاتر و نبود صميميت لازم ميان بخشهاي مختلف تئاتر و...، اصلاً به رقابت سالم در عرصه تئاتر مربوط نمي شوند.
اما اين حاشيه ها در عين حال ممكن است ضعفهاي اساسي را هم براي تئاتر به وجود بياورند. كسي كه كار مي كند طبيعتاً در اين فضا با همه مسايل درگير است، اما اينها مواردي هستند كه از دشواريهاي طبيعي و ذاتي خود تئاتر به شمار نمي آيند.
فنائيان در رابطه با مراسم بزرگداشتي كه قرار است امشب براي او گرفته شود نيز مي گويد: اين بزرگداشتها خيلي خوب هستند... ولي من انتظار نداشتم كه به سراغ من بيايند و اصلاً منتظر چنين برنامه اي نبودم. به خاطر اين مسأله، از صميم قلب خوشحالم.

  

نوشته شده در روزنامه قدس ۲۷دی۱۳۸۵-مهدی نصیری
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
گزارش ششمین روز جشنواره تئاتر فجر
پشت درهاي بسته گردشگر ها

 
جشنواره تئاتر فجر هفتمين روز برگزاري اش را هم پشت سر گذاشت.امروز هم ده نمايش در تالارهاي مختلف تئاتري شهر تهران به روي صحنه رفتند.
در تالار وحدت «حسين مسافرآستانه» نمايش «رستاخيز عشق» را به نويسندگي «محمد رحمانيان» به روي صحنه برد. در اين نمايش نادر رجب پور، زهره آقالو، الناز تاريخي، سعيد داخ و... بازي داشتند و داستان آن در دوازده تابلو به زندگي مولانا جلال الدين محمد بلخي مي پرداخت كه از لحظه مرگ او شروع مي شد و به كودكي اين شاعر گرانقدر پارسي گو باز مي گشت.
در تالار اصلي، نمايش فرانسوي «درسايه» براي دومين بار اجرا شد. اين نمايش كه به نويسندگي ايزابل ريبيرو و رويي فراتي و كارگرداني رويي فراتي به روي صحنه رفت، در دو بخش اجرا شد. داستان اول به زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازي مربوط مي شد و در بخش دوم شرايط هنرمندان و موسيقيدانان دوره اشغال فرانسه مورد بررسي قرار مي گرفت. اين نمايش با وجود اينكه در تالار بزرگ اصلي تئاتر شهر به روي صحنه رفت، چندان مورد استقبال قرار نگرفت و خيلي از تماشاگران آن، ناراضي از سالن خارج شدند.
اما در تالار چهارسو دومين نمايش «روبرتو چولي» يعني «ليرشاه» كه از آثار مطرح «ويليام شكسپير» بود، با استقبال گسترده مخاطبان و تماشاگران تئاتر مواجه شد و تقريباً تمام جاهاي خالي اطراف سالن مملو از جمعيتي بود كه موفق شده بودند، به سالن راه يابند. اين هم به برنامه ريزي ضعيف مديران جشنواره مربوط مي شد كه نمايشي در سالن بزرگ اصلي، با عدم استقبال مواجه شود و كار ديگر خارجي، در تالار كوچك چهارسو جوابگوي حضور مخاطبان نمايش نباشد!
داستان نمايش دوم «چولي» از اين قرار است كه شاه لير مي خواهد امپراطوري اش را به سه دخترش ببخشد، به همين دليل ميزان عشق آنها به خود را مقايسه مي كند.
اما آخرين دختر - كردايا - به صادقانه ترين شكل احساساتش را ابراز مي كند و بازنده اين ماجراست و... «روبرتو» اين نمايش كلاسيك را با بازي فولكرروس، پترافون دربيك، دورتي ليندر، سيمونه توما و... اجرا كرد و تقريباً كار موفقي را هم ارايه داد كه با رضايت تماشاگران همراه بود.
در تالار سايه نمايش «سمفوني درد» به نويسندگي و كارگرداني «حسين پاكدل» به روي صحنه رفت. داستان اين نمايش در مورد درد و وحشت انسان از بودن است.
در اين نمايش بازيگراني چون حسن معجوني، سيامك صفري، شبنم مقدمي، فرهاد اصلاني و هومن برق نورد به ايفاي نقش پرداختند. «سمفوني درد» كه در زمان اجراي عموم با استقبال چشمگير تماشاگران رو به رو شده بود، امروز هم اجراي شلوغي را پشت سر گذاشت.
در تالار قشقايي نمايش «خيال روي خطوط موازي» به نويسندگيکوری حميدرضا آذرنگ و كارگرداني حميدرضا آذرنگ و عباس اقسامي در دو نوبت اجرا شد. در اين نمايش داستان جوانان خرمشهر روايت مي شود كه در زمان جنگ مي خواهند به مشهد بروند، ولي هرگز موفق به اين كار نمي شوند. در اين نمايش چند زمان وجود دارد كه به طور موازي قصه هر كدام از اين زمانها روايت مي شود. بخشي از اين قصه ها مربوط به همان جوانان خرمشهري است؛ جواناني كه تمام آرزوهايشان را در كوپه قطار از ريل خارج شده اي هر روز به طور مكرر روايت مي كنند و در ادامه بخشي از جنگ و محاصره خرمشهر را به تصوير مي كشند و پيامد جنگ و تأثير آن را بر خانواده هايشان نشان مي دهند.
در تالار نو هم «پلنگ خالهايش را پاك مي كند» به نويسندگي «علي نرگس نژاد» اجرا شد. در اين كار اكبر آيين، فروزان جمشيدنژاد، شيلا جمشيدنژاد و پارسا شاكري به ايفاي نقش مي پردازند. داستان اين نمايش درباره تلاش زني است كه مي خواهد كودك بيمارش را از مرگ نجات دهد.
در تالار مولوي جشنواره تئاتر فجر روي ديگر سكه خود را نشان داد.
در اين سالن نه چندان بزرگ كه معمولاً زياد هم شلوغ نمي شود، جمعيت بسيار زيادي از يك ساعت قبل از شروع نمايش «كوري» كه توليد مشترك ايران و ايتاليا است و «لوئيجي دالاليو» آن را براساس رمان معروف «ژوزه ساراماگو» به روي صحنه مي برد، حضور داشتند.
عده بسيار زيادي از تماشاگران در مقابل در ورودي ساختمان تالار مولوي ايستاده بودند و تقريباً از ساعت 16 مسؤولان امكان ورود آنان را به تالار انتظار به سختي فراهم كردند. ازدحام و شلوغي جمعيت به حدي بود كه تقريباً همه آنان به هم چسبيده بودند. در اين شرايط مردمي كه طبق برنامه انتظار داشتند نمايش سر ساعت اجرا شود، حدود يك ساعت را در فشار و شلوغي پشت در تالار ايستادند.
خيلي ها حتي قادر نبودند كتهايشان را در اين فشار از تن درآورند. بعد از گذشت يك ساعت طاقت فرسا درها باز شد و جمعيت بسختي وارد سالن شدند، اما در عين ناباوري شاهد يك سالن پر از تماشاگر بودند! در شرايطي كه جمعيت مدتي طولاني را پشت در تالار ايستاده بودند، اين ميهمانان ناخوانده چطور و از كجا به سالن راه پيدا كرده و روي صندلي ها نشسته بودند، بايد از مسؤولان تالار مولوي و برنامه ريزان جشنواره پرسيد. البته پرسيديم و در پاسخ شنيديم كه اينها ميهمانان V.I.P هستند! و ظاهراً ما هم باور كرديم كه تالار اصلي مولوي با ميهمانان V.I.P پر شده بوده است و با خودمان گفتيم «تئاتر براي همه»! اما خبرنگاران و روزنامه نگاران كه معمولاً در تمام جشنواره ها جايگاه مخصوصي دارند و به آنان اهميت بيشتري داده مي شود، كساني بودند كه در سخت ترين شرايط و به طور فشرده روي زمين نشستند و در عين ناباوري، مسؤولان تالار و عوامل نمايش به آنان پيشنهاد كردند كه به ر غم معطلي يك ساعته در آن شرايط سخت و صرفنظر از برنامه ريزي هاي خود، سالن را ترك كنند و منتظر اجراي نمايش در سئانس فوق العاده باشند، در حالي كه مي شد همين جا به جايي را براي از ما بهتران « V.I.P» انجام دهند.
از نخستين روز برگزاري جشنواره گفته ايم كه امسال خبرنگاران، ميهمانان يتيم جشنواره بودند.
خيلي ها معتقدند كه در اين كار، عمدي بوده و شايد كساني نمي خواسته اند كه كيفيت جشنواره در رسانه ها مورد انتقاد و ارزيابي قرار گيرد. خيلي از همكاران هم طبيعتاً قيد تئاتر و نمايش و جشنواره را زده اند. كساني هم كه مثل ما با سعي و تلاش فراوان از هفت خوان رستم گذشته اند و چند بليت تهيه كرده اند، با اين برنامه ريزي و برخورد نامناسب يا قيد همه اجراها را زده اند و يا اينكه با دلخوري كارشان را ادامه داده اند.
ديگر از تماشاي نمايشها نااميد شده ام. در دفتر روابط عمومي تئاتر شهر عده بسيار زيادي از خبرنگاران متقاضي دريافت بليت دست خالي مانده اند و پلنگ خالهایش را پاک میکندواقعاً نفهميديم كه ماجراي رزرو بليت (كه از دومين روز با نبود آن همراه بوده) و اين كارتهاي بي ارزش كوچك چيست؟! آن هم با وجود شعار دهان پركن «تئاتري براي همه»!
نمايش «كوري» با همه اين سر و صداها درست 15 دقيقه بعد از شروع شاهد ريزش تماشاگران بود. نمايش آنقدر ضعيف و شتابزده اجرا مي شد كه براحتي مي توانستيم حدس بزنيم از زمان اولين تمرين تا روز اجراي آن بيش از ده روز زمان نبرده است. بازيگران بارها و بارها كلامشان را قطع مي كردند، ديالوگها را با لكنت مي گفتند و...
براي خودم افسوس خوردم كه اين همه مشقت را تحمل كردم براي هيچ!
«الاغ خوش خيال» به نويسندگي «انوش معظمي» و كارگرداني «عبدا... آتشاني» در تالار هنر اجرا شد و ديگر اجراهاي روز هفتم «اكبر آقا اكتور تياتر» به نويسندگي سيدعظيم موسوي و كارگرداني «اكبر عبدي» در تالار سنگلج و «نامدار» به كارگرداني و نويسندگي «سعيد خيرالهي» در تماشاخانه مهر بودند
.

  

نوشته شده در روزنامه قدس۲۶دی۱۳۸۵-مهدی نصیری
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و سوم دی 1385
گزارش روز سوم و چهارم جشنواره تئاتر شهر
تئاترامسال نه مثل هر سالمرگ دانتون

 

چهارشنبه. امروز اگر چه استقبال از جشنواره بهتر است، اما باز هم اين استقبال قابل مقايسه با سالهاي گذشته نيست. هواي تهران آن قدر سرد نيست كه از تمايل تماشاگران و علاقه مندان تئاتر براي حضور در جشنواره بكاهد.
نمايشهاي خياباني كه هر روز بعد از ظهر در محوطه باز تئاتر شهر، فرهنگسراي نياوران و فرهنگسراي بهمن و تالار مولوي اجرا مي شوند، مخاطبان زيادي ندارند.
تالار مولوي، ميزبان اجراي نمايش «جوليوس سزار» به كارگرداني مسعود دلخواه بود، ولي پيش از شروع نمايش، اجراي خياباني جلو در تالار، تعداد انگشت شماري تماشاگر داشت. نمايشهاي خياباني البته در محوطه باز تئاتر شهر تماشاگران بيشتري داشته اما همچنان از حضور گرم مخاطبان پرتعداد بي بهره اند.
امروز «پايين، گذر سقاخانه» براي دومين بار در تالار وحدت به روي صحنه رفت. «مرد نيك» به نويسندگي «هادي حوري» و كارگرداني «امير دژاكام» هم دومين نمايش جدول برنامه ها بود كه در تالار اصلي اجرا شد و البته به نسبت خيلي از كارهاي جشنواره تماشاگران بيشتري داشت.
«
امير دژاكام» كه از فعالترين كارگردانان تئاتر كشور است. امسال «مردنيك» را با رويكردي تازه و به جهت ارتباط صميمي و جذابتر با مخاطب به روي صحنه برده است. «مرد نيك، نمايشي است كه با داستاني ساده قصد دارد كمدي و طنز ظريفش را در قالب شيوه هاي ايراني چون تخت حوضي ارائه دهد، اما در عين حال دژاكام و حوري سعي كرده اند كه برخي انتقادهاي اجتماعي را هم در ميان روايت كميك شان بگنجانند تا بخش انديشه كار خالي از محتوا نباشد و نمايش به اثري صرفاً سرگرم كننده تبديل نگردد. ولي با اين وجود، شعارهاي انتقادي چندان قدرت حضور پيدا نمي كنند و عنصر كمدي سرگرم كنندگي همچنان غلبه بيشتري نسبت به ساير عناصر دارد.
«
مرد نيك» با تركيبي از موسيقي و طنز و شوخي قادر به برقراري ارتباط با مخاطب است و هيچ گاه به لودگي و هجو و هزل كشيده نمي شود.همين براي يك نمايش كافي است. حضور موفق عليرضا خمسه كه بعد از چندين سال دوباره به تئاتر بازگشته و شهره سلطاني در كنار او نيز از جمله دلايل موفقيت «مرد نيك» در گيشه و همچنين جلب مخاطب براي كار هستند.
سومين اجراي جدول برنامه ها «قصه تلخ طلا» بود كه بهروز غريب پور نمايشنامه آن را نوشته و خودش هم نمايش را كارگرداني كرده است.
نمايش در دو سيانس در تالار چهار سو اجرا شد و به نسبت، با استقبال خوبي هم مواجه شد.
«
قصه تلخ طلا» نمايشنامه اي است كه بهروز غريب پور طرح آن را از سالها پيش در ذهن داشته است.
ماهيگير فقيري، يك «ماهي طلا» را به تور مي اندازد. ماهي در قبال آزادي اش از ماهيگير مي خواهد كه چند آرزوي او را برآورده سازد. ماهيگير هم هر بار آرزوهاي زن طماعش را به ماهي طلا مي گويد و به دردسر مي افتد.
نمايشنامه ساختار ساده و كليشه اي دارد. اما بهروز غريب پور در نمايش خود توانسته اين داستان را در قالب نمايشي جذاب و ديدني ارائه كنند. همراهي موسيقي و همسرايي از ويژگيهايي است كه ساختار اجرا را با آنچه كه در متن وجود دارد متفاوت ساخته است.
استفاده از كلام منظوم و بيان آوايي ويژگي ديگر اجراي نمايش است و البته حضور موفق «نسيم ادبي» در نقش همسر مرد ماهيگير، يك نقطه قوت براي كار محسوب مي شود.
قرار گرفتن نام «ايرج راد» در فهرست بازيگران نمايش هم البته تأثير زيادي در جلب مخاطب براي اين نمايش داشته است، اما در مجموع «قصه تلخ طلا» را بايد نمايشي ساده و متوسط دانست كه البته اجراي خوبي دارد.
از سالني به سالن ديگر مي روم. امروز هم مثل روز اول و دوم تنها مي توان داوران جشنواره و تعدادي از مسؤولان برگزاري را در تالارها ديد. دكتر مجيد سرسنگي، دكتر ايماني خوشخو و چند نفر ديگر گه گاه در برخي سالنها به تماشاي نمايشها نشسته اند. در تالار نو نمايشي به نام «امشب ديگر مهره هاي پشتم ني لبك مي زنند» اجرا مي شود.
«
سهراب» از رزمندگان بازمانده جنگ تحميلي دچار درگيري با كابوسهايي است كه به ماجرايي در جبهه برمي گردد. در اين ماجرا همرزمان سهراب به خاطر او شهيد شده اند و...
نمايش «زري اماد» از جمله نمايشهاي شركت كننده در جشنواره تئاتر ماه بود. و در جشنواره فجر امسال در رديف كارهاي توليدي سال 85 تهران به نمايش درآمده است.
نمايش در واقع سعي دارد ذهنيت ها و كابوسهاي قهرمان مردش را در صحنه به اجرا درآورد. «زري اماد» براي رسيدن به اين نتيجه حتي طراحي صحنه نمايش اشمرگ دانتون را هم بر اساس اين ذهنيتها چيده و اجرا را بر فضاي ذهني متن منطبق ساخته است.
البته در كنار اين فضاي ذهني كه متعلق به كابوسهاي سهراب است، فضاي واقعي زندگي امروز او نيز به اجرا درآمده است. در واقع برخي نشانه والمانها هستند كه همراه با خود قهرمان ارتباط ميان اين دو فضا را ايجاد مي كنند و امكان تحليل مناسبتري از زندگي و درونيات قهرمان را فراهم مي سازند. نمايش « زري اماد» با موضوع جنگ به نمايش زندگي و باورها و ذهنيات فرد جانبازي مي پردازد كه همچنان ارتباط ذهني اش را با جبهه و جنگ قطع نكرده است.
هوا كمي سردتر شده است. در محوطه باز تئاتر شهر عده اي از تماشاگران مشغول صحبت و رفت و آمدند. سومين شماره بولتن جشنواره رسيده و خيلي ها از روابط عمومي سراغ آن را مي گيرند. شور و شوق جشنواره تئاتر را مي توان در ميهماني خلوت پوسترها و بيلبوردهاي اطراف تئاتر شهر ديد.
پنجشنبه. هنوز اجراي نمايشهاي خارجي كه گمان مي رود بر رونق جشنواره بيفزايد شروع نشده و تنها نمايش خارجي اجرا شده تا امروز (روز چهارم)، نمايش «اسب جادويي» است كه «بولسلاولسيمان» آن را نوشته و «ايرنادراگان» كارگرداني كرده است.
به نظر مي رسد تا امروز ورك شاپها جزء بهترين برنامه هاي جشنواره بيست و پنجم بوده اند. اين كارگاهها كه توسط گروههاي خارجي برگزار مي شوند عده زيادي از دانشجوها و هنرجويان تئاتر را به خانه هنرمندان كشانده اند.
در تالار وحدت نمايش هادي مرزبان سومين و آخرين شب را پشت سر مي گذارد، «مرد نيك» براي دومين شب متوالي در تالار اصلي به روي صحنه رفته است. «تيغ و ماه» به نويسندگي و كارگرداني «آتيلا پسياني» هم در تالار چهار سو اجرا شده است. «و هم سرخ» در تالار قشقائي ميزبان جمعي از تماشاگران است و «امشب ديگر مهره هاي پشتم ني لبك مي زنند» و «جوليوس سزار» براي دومين بار در تالار نو و تالار مولوي به روي صحنه رفته اند.
تماشاخانه مهر حوزه هنري هم با نمايش «محال هم ممكن است» ميزبان عده كمي از تماشاگران است.
«
ودالوس و ايكاروس» به نويسندگي و كارگرداني «همايون غني زاده»، عنوان نمايشي متفاوت مي باشد كه در تالار سايه اجرا شده است. ايكاروس در اساطير يوناني مردي است كه بالهايي از جنس موم دارد. آرزوي «ايكاروس» اين است كه به آسمان پرواز كند و اوج بگيرد تا به خورشيد برسد اما وقتي كه به خورشيد رسيد بالهاي مومي اش در اثر حرارت آن آب مي شوند و قهرمان سقوط مي كند.
همايون غني زاده، ايكاروس را به عنوان قهرمان داستان نمايش غريبش انتخاب كرده و او را در زماني ديگر در مقابل آزموني دوباره قرار مي دهد. در اين نمايش اگر زمان تغيير كرده و ابزارها و مكان عوض شده اند اما ايكاروس و آرزوهايش همچنان با دنيا و آرزوهاي آرماني شان كه در راستاي اوج گيري و گذر است باقي مانده اند.
شيوه اجراي نمايش هم غافلگير كننده و عجيب است. نمايش تماشاگر را به محض ورود به سالن با ابزار پرسر وصدا و فلزي اش شگفت زده مي كند و طنز تراژيك اش را وارد فضاي نمايش مي گرداند. آهن، ميخ، چكش، اره آهن بر و... فضا و مكان متفاوت ايكاروس غني زاده را نشان مي دهند و اصرار دارند كه بگويند بالهاي ايكاروس هم تغيير جنس داده است، اما قهرمان همچنان محكوم به سرنوشت تراژيك و محتوم خويش است.
ودالوس و ايكاروس نمايش خوبي بود كه تجربه هاي جذاب و متفاوتي را هم در مقابل تماشاگر قرار داد و در ضمن تراژدي، داستانش را با ابزاري تازه مطرح كرد.
بعد از ظهر روز پنجشنبه كه شهر تقريباً نيمه تعطيل است، تعداد بيشتري از تماشاگران را به طرف تئاتر شهر كشانده است. حضور ميهمانان خارجي كه اجراي نمايشهايشان از فردا شروع مي شود هم رونق بيشتري به جشنواره داده است. اما باز هم جشنواره مثل سالهاي قبل نيست.

نوشته شده در روزنامه قدس ۲۳دی۱۳۸۵-مهدی نصیری
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم دی 1385
گزارش دومین روز جشنواره تئاتر فجر
امروز بهتر از دیروز

  سه شنبه؛ دومين روز برگزاري بيست و پنجمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر است. علاقه مندان جديتر تئاتر، برنامه امروز را از صبح آغاز كرده اند. ورك شاپ گروه آمريكايي توسط «پيتر چكلوفسكي» در محل خانه هنرمندان برگزار شده و جزء برنامه هاي پرطرفدار امروز جشنواره است.
محوطه باز تئاتر شهر به مراتب شلوغتر از ديروز است. افتتاحيه جشنواره كه اصلاً چنگي به دل نزد، اما دست كم امروز اضافه شدن بر تعداد تماشاگران برگرماي جشنواره افزوده است.
نخستين نمايشي كه امروز اجرا شد، «كالون و قيام كاستيلون» بود كه «آرش دادگر» آن را به نويسندگي حميدرضا نعيمي در تالار مولوي اجرا كرد. «دادگر» سال گذشته هم نمايش متفاوتي از «مكبث» شكسپير در جشنواره تئاتر فجر داشت، كه به واسطه نگاه متفاوت و خوانش زيبا از متن، مورد توجه ميهمانان داخلي و خارجي قرار گرفت. رستم و سهراب
«كالون و قيام كاستيلون» مثل «مكبث» تماشاگران را راضي كرده است.
اما در تالار نو مجموعه تئاتر شهر، نمايشي از بوشهر با نام «مرگزار سياه سرخ...» در حال اجراست. وارد سالن مي شوم. صحنه تاريك در انتها به ني هاي بلند و كلفتي محدود شده است. دو مرد و سه زن در انتهاي صحنه ايستاده اند وصداي دمام سالن را پر كرده است.
نمايشي كه جواد صداقت آن را كارگرداني كرده كاري تجربي مبتني بر حركت و فرم اجرايي است كه البته زياد مورد توجه مخاطبان قرار نگرفت.
در تالار هنر، نمايش « يك دختر يك سرباز» به كارگرداني «احمد سليماني» براي دومين روز به روي صحنه رفته است. فرصت نمي كنم تئاتر شهر را ترك كنم و به ديدن اين نمايش بروم.
در تماشاخانه مهر حوزه هنري هم «انتظار در كافه پاركر» اجرا شده است. كه آن را سعيديان و زيناني براساس نمايشنامه «مرگ فروشنده» « آرتور ميلر» كارگرداني كرده اند.
هرچه به ساعتهاي پاياني نزديك مي شويم، بر تعداد تماشاگران تئاتر هم افزوده مي شود. خيلي ها جلو گيشه ايستاده اند و به دنبال تهيه بليت هستند، عده اي هم مدام از اين سالن به آن سالن در حركتند. بولتن جشنواره امسال ظاهراً خيلي مرتب تر از سالهاي گذشته آماده شده است. از حدود ساعت 14اولين شماره آن روي پيشخوان اطلاعات تئاتر شهر گذاشته شده و در ميان هنرمندان و علاقه مندان دست به دست مي شود.
جلو در تالار قشقايي تعداد زيادي از تماشاگران صف كشيده اند. امروز در قشقايي نمايش «موهاي بلوند» به نويسندگي و كارگرداني «اصغر خليلي» از اصفهان به نمايش در مي آيد.
تالار سايه هم در دو سئانس 30/17 و 20ميزبان اجراي نمايشي از ياسوج است. كه «سه گانه سوء ظن و سوسك» نام دارد و «رضا گشتاسب» آن را نوشته و كارگرداني كرده است. نگاهي به جدول روزانه برنامه نمايشهاي امسال جشنواره نشان مي دهد كه حضور گروههاي غيرتهران تا اندازه اي پررنگتر از سالهاي گذشته به نظر مي آيد. البته شايد هم اين نگاه نتيجه كمرنگ شدن حضور آثار تهران در جدول برنامه نمايشها باشد.
در تالار چهار سو، «نواي اسرارآميز»، نوشته «اريك امانوئل اشميت» و كارگرداني «سهراب سليمي» اجرا شده است. نواي اسرارآميز از كارهاي موفق و خوب جشنواره بيست و پنجم است كه تقريباً تمام تماشاگران آن راضي از سالن خارج مي شوند. من معتقدم كه اين نمايش را بايد جزء 5 اثر برگزيده نمايشهاي امسال هم قرارداد.
اما در شلوغترين تالار تئاتر شهر نمايش «رستم و سهراب» به نويسندگي و كارگرداني «رسول نجفيان» درحال اجراست. پيش از شروع نمايش عده بسيار زيادي از مخاطبان پشت درهاي تالار تجمع كرده بودندو با ازدحام زيادي وارد سالن شدند و تقريباً همه صندلي هاي آن را پركردند. اما نيم ساعت بعد از شروع نمايش درهاي تالار اصلي شاهد خروج پياپي تماشاگران ناراضي بود كه تالار را ترك مي كردند.
رسول نجفيان در اين نمايش ماجراي رستم و سهراب را براساس متن منظوم و حماسي شاهنامه فردوسي اجرا كرده است. البته هيچ كس منكر اين قضيه نيست كه داستانهاي شاهنامه واجد ويژگيهاي دراماتيك است و رستم و سهراب از بهترين داستانهايي است كه مي توان آن را به نمايش تبديل كرد. اما واقعاً خواندن شعرها در دستگاههاي نامنظم و حركت آدمها براساس قصه منظوم بر روي صحنه، نمايش است؟!
به ياد اجراي زيباي داستان رستم و سهراب در نمايش «اپراي عروسكي رستم و سهراب» بهروز غريب پور مي افتم كه سال گذشته در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر فجر در تالار فردوسي به نمايش درآمد. نمايش غريب پور در تمام مدت اجرا تماشاگر را انگشت به دهان نگه داشته بود. رستم عروسكي كوچك آن نمايش ابهت و عظمت و زيبايي داشت، اما رستم هيكل مند نمايش نجفيان خنده دار و مضحك به نظر مي آمد. امروز همچنين هشت نمايش خياباني به نامهاي «شيلون كشي»، «شوشي»، «گل»، «كوچ امير»، «مهريه 1367سكه اي»، «آخرين راه» و «بعلاوه يك» نيز در تئاتر شهر، فرهنگسراي بهمن و نياوران و مقابل تالار مولوي اجرا شدند.
اما نمايش ديگري كه با استقبال چشمگير مخاطبان مواجه شد، «پايين، گذر سقاخانه» بود كه «اكبر رادي» آن را نوشته و هادي مرزبان كارگرداني كرده است. تالار وحدت كه ميزبان اجراي نمايش مرزبان است، امروز حال و هواي ديگري داشت.
داستان نمايشنامه «پايين، گذر سقاخانه» بر خلاف برخي از آثار اجتماعي- تاريخي اكبر رادي واجد پيچيدگيها و زيرلايه هاي متعدد نيست. فضا به گونه اي مشخص و محدود و در عين حال ثابت انتخاب شده است. گذرسقاخانه يكي از مناطق پايين شهر تهران است كه در دوره زماني نه چندان دور محمل روايت داستان قرار گرفته است. شخصيتها هم به لحاظ شناسنامه فرهنگي همگي در يك سطح هستند. اما ضمن اشتراك بسياري از مشخصه ها در مورد اكثر آنها، ساحت اجتماعي همگي يكسان است.
«طاهر» در مسابقات كشتي قهرمان شده و «فري» موقعيت خود را در محل به اين خاطركه طاهر اهميت بيشتري پيدا كرده در خطر مي بيند. در ادامه عشق طاهر به پري و طمع فري براي تصاحب دختر حاج ميناچي درگيري ميان اين دو شخصيت را به طوري برجسته در محور چالشهاي داستان قرار مي دهد و...
نمايش داستاني دو پاره دارد كه در پاره نخست آن گذرسقاخانه و ساختار اجتماعي آن، با همه آدمها و شخصيت قرار دارند. اما در پاره دوم ماجراي مثلث عاشقانه، فري، طاهر و پري غلبه موضوعي پيدا مي كند و اصلاً بقيه موضوعها از آن حذف مي شوند. بنابراين با توجه به اين دوپارگي، ريتم نمايش در طول اجرا افت و خيز ناهماهنگي دارد و البته در بيشتر مدت آن بيش از حد كند است.اجراي هادي مرزبان از متن نمايشنامه اكبر رادي، زياد بد نيست. اما چنگي هم به دل نمي زند. هرچند كه بايد اين نمايش را در ميان آثار توليد شده سال گذشته كشور در رديفهاي بالاتري قرار داد، اما مهمترين مشكل آن ريتم كند روايت آن است.بازي بازيگران از نقاط قوت كار مرزبان هستند و بخش اعظم توانايي هاي اجرا بدون شك به همين حوزه مربوط مي شود.گروه همسرايان هم با وجود آنكه در تناسب با موضوع و فضاي داستان هستند در بخشهايي از كار با تكرار زياد اضافه به نظر مي رسند. در مجموع «پايين، گذرسقاخانه» از نمايشهاي خوب امسال است كه با اجرايي به مراتب بهتر از اجراي سال گذشته مرزبان محسوب مي شود.تقريباً ساعت 10شب است كه سالن تالار وحدت را ترك مي كنم. هوا امروز كمي سردتر شده است، اما در مقابل تئاتر شهر همچنان بازار رفت و آمد و گپ و گفت داغ است. ميهمانان خارجي جشنواره هم ظاهراً كم كم از راه رسيده اند و حضورشان را مي توان در گوشه و كنار سالنها و فضاي تئاتر شهر مشاهده كرد...

 نوشته شده در روزنامه قدس۲۰دی۱۳۸۵- مهدي نصيري

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم دی 1385
نگاهی به فیلم "رویای خیس"
احساس دوست داشتني

:داستان فيلم درخشنده با مقدمه اي طولاني شروع مي شود که در آن مقاطع مختلفي از زندگي يک جوان ناراضي نشان داده مي شود.
آرش پسر 16 ساله اي است که با مادرش زندگي مي کند. او پس از اين که متوجه وارد شدن مردي به زندگي مادر مي شود ، براي فرار از خانواده به فضاي بيرون از خانه پناه مي برد و بي مقدمه مبارزه اي غلوآميز و پررنگ را با خانواده آغاز مي کند.
پرداختن به تکه ها و مقاطع کوتاه زندگي قهرمان در ابتداي داستان تصور روايت يک داستان با موضوعي کاملا اجتماعي را در ذهن مخاطب شدت مي بخشد. اين مقدمه که سعي دارد مبارزه قهرمان نوجوان و مادرش را به تصوير بکشد و نسلي را در مقابل نسل قبل از خود قرار دهد ، به گونه اي واضح و آشکار شبيه آثار جوان محور اجتماعي چند ساله اخير سينماي ايران است. فيلم درخشنده بيش از حد نياز به اين موضوع و ماجراي نخستين اهميت مي دهد و قصد دارد هر طور شده مبارزه آرش و مادر را پررنگ کند. به همين دليل تصويري کليشه اي و تکراري از ماجرا در مقابل تماشاگر قرار مي دهد ؛ اما محور اصلي فيلم از آنجا شروع مي شود که پدر آرش او را به خانه اش مي برد.
در واقع همه آنچه تماشاگر تا به حال ديده ، مقدمه اي است تا داستان به اين نقطه برسد و روايتش را شروع کند. تا به اينجاي کار معرفي شخصيت ها و ايجاد شناخت نسبت به فضا ، تنها فرآيندي است که صورت پذيرفته است. تازه در همين محدوده هم برخي اطلاعات نامرتبط با موضوع طرح شده اند که نياز چنداني به آنها احساس نمي شود. فيلم تا لحظه ورود آرش به خانه پدر موضوع اصلي داستانش را شروع نمي کند. براي همين هم به نظر مي رسد خيلي ديرتر از آنچه بايد ، آغاز مي شود. همين مساله هم باعث مي شود داستان آن بعدها در پرداختن به برخي موضوعات اصلي و مهم دچار اشکال شود.
آنچه درخشنده به عنوان بهانه و مقدمه اي براي نخستين ورود آرش به خانه پدري مورد پرداخت قرار مي دهد ، مي توانست خيلي موجزتر و خلاصه تر از اين روايت مقدماتي طولاني باشد. براي نمونه ماجراي کمرنگ و موقت ازدواج مادر ، کم اهميت بودن بخشهايي از پرداخت داستان در پيش زمينه را تاييد مي کند.
روياي خيس برخلاف زياده گويي ها و فضاي متقاطعي که تا پيش از شروع داستان اصلي دارد ، پس از ورود آرش به خانه پدر خيلي بهتر روايت مي شود. روايت عاشقانه فيلم خيلي زيبا و دوست داشتني به حرکت در مي آيد. آرش که به خانه جديدش آمده است ، قفل کوچک در کنار اتاقش را باز مي کند و وارد گذشته پدرش (دوران جواني) مي شود. او پس از عبور از خاطرات سالهاي دور در مقابل پنجره اي مي ايستد که سالها پيش پدرش در مقابل آن ايستاده بود و چيزي را مي بيند که پدرش در جواني از پشت همين پنجره ديده است.
اين شروع زيبا آغاز روايت نوستالژي عاشقانه پدر و روياي آرش است و فضاي متقاطع را به طور کلي با ريتم و فضاي پيوسته و دلنشينش عوض مي کند. البته به اينجا که مي رسيم شايد اهميت فضاي متقاطع و تکرار کليشه هاي مقدمه براي رسيدن به يک باطل نماي روايي در حوزه فضا و ساختار داستان نيز ايجاد شود. به هر حال فضاي جديد و تغيير رفتار آرش در خانه پدري به اين سبب اهميت دارد که ما قبلا او و رفتارهايش را در خانه مادرش ديده ايم ؛ هرچند باز هم زمان طولاني روايت مقدماتي توجيه پذير نيست.
در مجموع ، اين نازنين است که روايت داستان را عوض مي کند و باعث تغيير محور روايت و فضاي داستان مي شود. از اين به بعد نشانه هاي سنتي و مربوط به گذشته ، جايگزين فضا و ابزارهاي امروزي مي شوند ؛ موسيقي قديمي ، کاديلاک ، گرامافون ، قابها ، عکسها و... گرفتار شدن قهرمان جوان داستان را به عشقي نشان مي دهند که از طرفي تکرار نوستالژي عاشقانه پدر اوست.
اين عشق که يک بار ديگر از پشت پنجره اتاق قديمي پدر آرش به وجود آمده نيز به محور ارتباط عميق ميان پدر و پسر تبديل مي شود. در واقع انگار پدر و پسر با پيش آمدن اين ماجرا يکي مي شوند. همه چيز به عقب برمي گردد و نوعي بي مکاني و بي زماني ماهيت دروني ميان قهرمانان اهميت پيدا مي کند. به همين دليل و به واسطه همين نقطه مشترک (پنجره) احساسات و دلبستگي هاي 2 نسل به هم پيوند مي خورند. اين همان باطل نمايي است که نقطه مقابل آن را در مقدمه فيلم ديده ايم. حتي در ادامه ، عشق آرش زمينه لازم را براي طرح موضوع عشق پدر فراهم مي آورد و نوستالژي زندگي او را هم دوباره زنده مي کند.
فيلم از اين به بعد بيشتر در عرصه ملودرام وارد مي شود و تماشاگر را در فضاي زيبا و احساسي اش غرق مي کند. يکي از صحنه هاي زيباي فيلم در اين قسمت ، اولين ملاقات نازنين و آرش در کافي شاپ است. درخشنده در اين سکانس براي نشان دادن همه احساس و هيجان قهرمانان جوانش قاب بسته و نماي کلوزآپ را انتخاب کرده است.
اين پرداخت تصويري در نخستين رويارويي آرش و نازنين گرما و هيجان فضا را به تماشاگر نيز انتقال مي دهد. در کليت اثر هم داستان فرآيند دلچسب و دوست داشتني اي از رابطه احساسي قهرمانانش فراروي مخاطب قرار مي دهد و براي لحظاتي از حوزه قواعد و ساختار خارج مي شود و بر قدرت فضا متمرکز مي شود. در اين محدوده ، رويکرد نوستالژيک رابطه عاشقانه محور مهمي است که خوب هم به آن پرداخته شده ؛ اما پس از شکل گيري عشق ميان آرش و نازنين ، داستان يک بار ديگر وارد حوزه ساختار دراماتيک شده و تقسيم بندي ماجراها و شخصيت ها را از سر مي گيرد.
آرش به قهرمان داستان تبديل شده و نازنين در مسير حرکت عاشقانه او يک هدف بزرگ است. خاطره عاشقانه پدر آرش هم دلايل خوبي است که او را به عنوان ياريگر در کنار فرزندش قرار دهد و بالاخره پدر نازنين با دلايل و منطق کمتر به عنوان نيروي بازدارنده داستان را با چالش مواجه مي کند.پس از ورود پدر نازنين به عنوان برابرستيز يا نيروي بازدارنده ، رابطه آرش و نازنين به سرعت با چالش مواجه مي شود. شايد بهتر بود که درخشنده با کاستن از زمان مقدمه اوليه ، فرصت بيشتري را براي پرداختن به رابطه ميان اين دو قهرمان صرف مي کرد ، چراکه به نظر مي رسد فضاي آشنايي و شکل گيري رابطه ميان 2 جوان به پرداخت و زمان بيشتري نياز دارد.
اين فرصت در داستان فيلم بسيار اندک است و قهرمانان جوان خيلي زود در معرض مبارزه قرار مي گيرند. به همين علت اين زمان اندک ، منطق عمل آنها را در ادامه داستان تا اندازه اي با مشکل مواجه مي کند. در هر صورت داستان پس از به چالش کشيده شدن رابطه قهرمانان دچار ايستايي گذرا و کوتاه مدتي مي شود که البته با توجه به قدرت بخشهاي قبلي مي توان آن را فراموش کرد. شعارها و کليشه ها که همزمان با ورود پدر نازنين به فيلم اضافه مي شوند، يک دليل اين ايستايي و ضعف ادامه پرداخت در اواخر بخش مياني داستان است ؛ البته اين ضعف هم موقتي است و به زودي جاي خود را به تاثيرات پاياني داستان مي دهد.

نوشته شده در روزنامه جام جم۲۰دی ۱۳۸۵-مهدی نصیری

    
 

 
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم دی 1385
گفتگويي با داوود رشيدي به بهانه بزرگداشتش در بيست و پنجمين جشنواره تئاتر فجر؛

تئاتر بايد تماشاگر را به فكر وادارد

 «داوود رشيدي» متولد سال 1312 تهران است كه علاوه بر بازيگري در سينما، تئاتر و تلويزيون، به كارگرداني، ترجمه و تدريس تئاتر هم پرداخته است.
او ديپلم بازيگري و كارگرداني اش را از آكادمي موزيك ژنو (1337) دريافت كرده و در سال 1341 از دانشگاه ژنو در رشته علوم سياسي دانش آموخته شده است. كارگرداني بيش از هفده نمايش و بازي در بيش از 50 نمايش ديگر از جمله فعاليتهاي صحنه اي اين هنرمند با سابقه تئاتر كشور است.
امسال و در بيست و پنجمين دوره جشنوارهداوود رشیدی بين المللي تئاتر فجر قرار است طي مراسم بزرگداشتي از «داوود رشيدي» در كنار فرشيد ابراهيميان، سياوش طهمورث و تاجبخش فنائيان تجليل شود. به همين بهانه گفتگوي كوتاهي با آقاي رشيدي انجام داديم.
*علاقه مندي شما به هنر تئاتر به سالهاپيش، يعني زماني كه همراه با خانواده تان به خارج از كشور سفر كرده بوديد برمي گردد. از آن سالها و چگونگي آشنايي تان با تئاتر بگوييد؟
** ما به خاطر شغل پدرم كه در وزارت خارجه كارمي كرد، سفرهاي زيادي داشتيم.من دوران دبيرستان را در فرانسه گذراندم وهمان جا ديپلم ام را گرفتم. بعد از اين دوران بود كه با تئاتر آشنا شدم و تصميم گرفتم در اين رشته ادامه تحصيل بدهم. بنابراين در شرايطي كه كار پدرم در پاريس به پايان رسيده بود، راهي سوئيس شدم و در ژنو دو رشته علوم سياسي و تئاتر را ادامه دادم. علوم سياسي را به خاطر علاقه خانواده ام خواندم و تئاتر را به خاطر خودم! در اين دوران بود كه تحصيل و كار در تئاتر را آغاز كردم.
* در ايران همزمان با كار تئاتر، در سينما هم بازيگر بوديد و در ضمن سابقه حضور در تلويزيون را هم داشتيد.
* در دوران پيش از انقلاب، حضور من و خيلي از هنرمندان تئاتر در سينما چندان پررنگ نبود. بنابراين عمده فعاليتهاي من در اين دوران محدود به كار تئاتر بود. ورودم به تلويزيون هم غيرمستقيم يا مستقيم به تئاتر مربوط مي شد. من با ساخت چند تئاتر تلويزيوني فعاليتم را در اين عرصه آغاز كردم. بعدها مسؤول واحد نمايش راديو و تلويزيون شدم و تا بعد از انقلاب هم آنجا بودم.
* بازيگري در سه عرصه سينما، تئاتر و تلويزيون را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ در كدام حوزه حضور علاقه مندانه تر و بهتري داريد؟
* به نظر من نمي توان اين حوزه ها را با هم مقايسه كرد، زيرا هر كدام گستره متفاوتي از كار را مي طلبند. تماشاگر سينما ما را از پس قاب دوربين مي بيند، اما مخاطب تئاتر به طور زنده و رودررو با ما ارتباط برقرار مي كند. بنابراين در هر كدام از اين دو نوع كار بايد شيوه متفاوتي از بازيگري را ارائه داد. اما به جز اينها در زمينه شناخت بازيگر از نقش، قالبي كه براي ارائه شخصيت برمي گزيند و... اين حوزه ها مشتركاتي هم پيدا مي كنند.
* شما به عنوان يك بازيگر و كارگردان حرفه اي تئاتر بيشتر كار با چه گروههايي را مي پسنديد؟
* زياد برايم تفاوت ندارد كه افراد گروه چه كساني هستند، آنچه براي من مهم مي باشد خود تئاتر است. ممكن است بعضي تئاترها بيشتر تأثيرگذار باشند و استقبال مخاطب از آنها متفاوت باشد، اما نوع كار در آنها براي من متفاوت نيست. يك بازيگر بايد شخصيت و نقش را خوب بشناسد و به تحليل درستي از آن برسد. بتواند فكر كارگردان را به خوبي درك كند، حتي موضوعات را به بحث بگذارد و در مجموع به يك نتيجه كلي از كار برسد، اما در هر صورت بازيگر در اختيار نمايش است و نمي شود متون مختلف و گروههاي متفاوت را در مقابل هم قرار داد و با هم مقايسه كرد.
* آقاي رشيدي! شما جزو نسلهاي اول تئاتر كشور به شمار مي آييد كه ظاهراً تا چند دهه اخير ارتباط و تعامل خوبي با نسل دوم تئاتر داشته ايد. حالا و در دوران جديد، نسل تازه تئاتر و جوانان را در ارتباط با نسلهاي گذشته چقدر در تعامل و همكاري مي بينيد؟ آيا شما هم به فاصله ايجاد شده ميان اين نسل و نسلهاي قبلي اعتقاد داريد؟
** گمان نمي كنم چنين موضوعي در تئاتر وجود داشته باشد، يا شايد هم من از آن بي خبرم. اما در هر حال اگر چنين شكافي واقعاً وجود داشته باشد، خيلي تأسف برانگيز است، به خاطر اين كه تئاتر يك جريان پوياست و بايد از نسلي به نسل ديگر ادامه پيدا كند و در جريان باشد. بنابراين، اگر چنين شكافي بين نسلهاي مختلف تئاتر وجود داشته باشد، مطمئناً خود تئاتر اولين حوزه اي است كه آسيب مي بيند و دچار اشكال مي شود. البته نمونه هايي از اين گونه قبلاً هم اتفاق افتاده است. مثلاً در تئاتر اوايل انقلاب عده اي به گمان اين كه متحول شده اند و استعداد شگرفي پيدا كرده اند بهانه مي گرفتند كه «قديمي ها جلوي حركت ما را گرفته اند.» همين فاصله ايجاد شده هم در آن مقطع به تئاتر ما لطمه زد.
* شما در گفتگوهايي كه داشته ايد مشكلات مالي و سخت افزاري (سالن، تجهيزات نمايشي و...) را از مهمترينداوود رشیدی و افسانه ماهیان ضعفهاي تئاتر امروز كشورمان خوانده ايد. توضيح مختصري در مورد اين مباحث مي دهيد؟
** مشكلات مربوط به بودجه در حوزه تئاتر هميشه وجود داشته و هيچ گاه هم حل نشده است. الان بيست سال است داريم مي گوييم «اين بودجه و سقف هزينه هاي برآورد شده براي تئاتر تأسف برانگيز است»، اما همچنان هيچ اتفاقي نيفتاده و هيچ تغييري هم ايجاد نشده است. واقعاً يك هنرمند تئاتر اگر همين وقتي را كه صرف تمرين و اجراي يك نمايش كرده، براي يك كار تلويزيوني يا سينمايي صرف كند، درآمدي چند برابر درآمد تئاتر خواهد داشت. بنابراين من گمان مي كنم حرف زدن در مورد حقوق و دستمزدهاي تئاتر واقعاً خنده دار است.
* آيا اين تئاتر با وجود همه مشكلاتي كه دارد توانسته در زمينه جلب مخاطب موفق باشد؟
** اصلاً مهمترين مسأله در اين زمينه آن است كه تئاتر با تماشا گر زنده است.
تئاتر بايد توسط تماشاگر ديده شود تا عمل و فرايندي هنري شكل بگيرد. تئاتر در نتيجه ارتباط با مخاطب است كه اتفاق مي افتد. هنرمندان ما بايد بفهمند، توليد تئاتري كه تماشاگر ندارد و مخاطب جذب نمي كند در شرايط امروز اشتباه و ظلم بزرگي است.
اين هنرمندان بايد سليقه ها، نيازها و مطالبات مخاطبانشان را بشناسند و بر اساس اين ويژگيها تئاتر كار كنند، ضمن اين كه در كنار جذب تماشاگر بايد به رشد فرهنگي جامعه هم دامن زد. تئاتر بايد تماشاگر را به تفكر و انديشه وادارد و نمي تواند تنها در انديشه سرگرم ساختن و راضي كردن سلايق باشد.

نوشته شده در روزنامه قدس ۱۹دی ۱۳۸۵- مهدي نصيري


نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم دی 1385
نگاهي به اجراهاي روز اول جشنواره تئاتر ؛
          یک روز خیلی معمولیمریلا زارعی

  در نخستين روز از بيست و پنجمين دوره برگزاري جشنواره بين المللي تئاتر فجر مجموعاً 8 نمايش در تالارهاي مختلف شهر تهران به روي صحنه رفتند.
«رستم و سهراب» به نويسندگي و كارگرداني «رسول نجفيان» در تالار اصلي اجرا شده «نواي اسرارآميز» به نويسندگي «اريك امانوئل اشميت» و كارگرداني «سهراب سليمي» در تالار چهارسو به نمايش در آمد، در تالار سايه «تقديم به پدر و پسرم ...» به نويسندگي «عبدالرضا شاعري» اجرا شد و در تالار قشقايي تماشاگران «مرگ و شاعر» را به نويسندگي «نغمه ثميني» و كارگرداني «كيومرث مرادي» ديدند. «مرگزار سياه سرخ» در تالار نو، «كالون و قيام كاستليون» در مولوي، يك «دختر يك سرباز» و «انتظار در كافه پاركر» هم در تماشاخانه مهر اجرا شدند.

* نواي اسرارآميز «تالار چهارسو»
سهراب سليمي كه سال گذشته نمايش «خرده جنايتهاي زن و شوهري» را به روي صحنه برده بود امسال هم متن ديگري از اين نويسنده فرانسوي را در تالار چهارسو اجرا كرد.
«نواي اسرارآميز» داستاني ساده و خطي را از رويارويي يك نويسنده مشهور با يك خبرنگار آغاز مي كند و در ادامه با روايت بخشهايي از لايه هاي دروني زندگي شخصي اين دو شخصيت، به رابطه اي پيچيده و فلسفي در ميان آنها مي رسد.
نمايش به زيبايي توانسته مضمون و محتوا و همچنين ساختار متن را در حوزه اجرايي اش تصوير كند.
خبرنگار براي مصاحبه با نويسنده مشهور به جزيره محل زندگي او مي رود و در پي كشف هويت زني كه در آخرين كتاب اين نويسنده حضور دارد به «هلن» مي رسد.
در ادامه مشخص مي شود كه خبرنگار، همسر «هلن» است كه در گذشته با نويسنده رابطه اي عاشقانه داشته است. كم كم رازنامه هاي عاشقانه هلن و نويسنده فاش مي شود و در پايان با پي بردن به مرگ هلن در دوازده سال پيش، مي فهميم كه جواب نامه هاي نويسنده را همين مرد خبرنگار براي حفظ و زنده نگه داشتن عشق هلن مي نوشته است.
«نواي اسرارآميز» دو وجه از وجوه واقعي و ايده آل انسان را ارايه مي دهد كه بخشي از آن در نويسنده (عشق) و بخش ديگرش در وجود همسر هلن (زندگي) قرار داده شده است. در واقع آنچه ماجراي داستان نمايش را تشكيل داده تلاش اين دو شخصيت براي به دست آوردن وجه دومي است كه در وجود ديگري مي بينند.

* انتظار در كافه پاركر (تماشاخانه مهر)
نمايش، مقطعي از نمايشنامه «مرگ فروشنده» آرتور ميلر را به عنوان صحنه مركزي انتخاب كرده كه نقطه چرخش مهمي از داستان است. بنابراين اجراي متفاوتي از متن ميلر به حساب مي آيد كه به صورت خلاقه در قالب نمايش عروسكي ارايه مي شود.
«بيف» و برادرش در كافه پاركر منتظر آمدن پدر هستند و در اين مقطع در حالي كه در دو طرف ميز نشسته اند به روايت داستان «مرگ فروشنده» مي پردازند. بازيگران نمايش براي بازسازي داستان، عروسكهايي را كه در بالاي ميز قرار داده شده اند به نوبت پايين مي آورند و به كمك آنها داستان را اجرا مي كنند.
اين شيوه اجراي نمايش كه با كمك خلاقيت در روايت داستان انتخاب شده با كمك نورپردازي مناسب و عروسك گرداني بازيگران پيش مي رود. نورپردازي و ورود و خروج داستان به بيرون، فضاي بازسازي شده راويان را به راحتي امكان پذير مي سازد و به لحاظ زيبايي شناختي هم واجد اهميت هستند. دكور نمايش نيز به جز فضاي بدون استفاده كافه در چپ خوب چيده شده است. اما با وجود محاسني كه بيشتر در محدوده خلاقيتهاي اجرايي قابل ملاحظه هستند مهمترين ايراد نمايش «انتظار در كافه پاركر» سكون و ايستايي نسبي است. اين سكون البته بيشتر به واسطه حضور روايت در سطح بيروني (عروسك گردانها) ايجاد شده است.
در مجموع، اين نمايش كه با كارگرداني زينالي و سعيديان به عنوان نمايش منتخب يازدهمين جشنواره بين المللي عروسكي در تماشاخانه مهر اجرا شد، به لحاظ خوانش متفاوت و خلاقيتهاي اجرا، نمايش خوبي است.

* مرگ و شاعر (تالار قشقايي)
شاعر، به دنبال از بين بردن مرگ، به جهان اساطير مي رود و در اين جهان با دسيسه مرگ به اسارت او در مي آيد. مرگ قصد دارد با جلب عشق شاعر خودش را در زمين تكثير كند و ...
نمايشنامه «نغمه ثميني» در فضايي سيال ميان اسطوره ها و كهن الگوها روايت مي شود، اما پايبندي به اساطير آشنا و مرتبط با هم در اين اثر وجود ندارد.
اصلاً نوع رابطه كهن الگوها در نمايشنامه ثميني مشخص نيست و داستان هم در اين آشفتگي و بي نظمي بلاتكليف و سر در گم ادامه مي يابد. مهمترين مشكل «مرگ و شاعر» ابهامي است كه در پيچيدگيهاي بي دليل و تعريف نشده آن وجود دارد. تماشاگر با پايان نمايش با مجموعه درهمي از عناصر، اسطوره ها، مفاهيم و تعريفها تنها مي ماند و واقعاً نمي توان خطوط ارتباطي مشخصي در ميان اين مؤلفه ها پيدا كرد كه به استدلال خاصي ختم شوند.
طولاني شدن مدت زمان روايت و افزودن بخشهايي از واقعيت ملموس زميني به جهان اساطيري نيز بر سختيهاي درك نمايش افزوده است.
علاوه بر اينها، اجراي خشك، سرد و ايستاي كيومرث مرادي از متن، دشواريها را دو چندان كرده ست. دكور بي قواره و سطوح كوچك و بزرگ موجود در صحنه، حداقل جذابيتهايي را كه مي توانست در صحنه وجود داشته باشد از ميان برداشته اند. علاوه بر اين دكور حتي در تناسب با موضوع و فضاي نمايش هم تعريف شده نيست.بازي سرد و كم تحرك «پانته آبهرام» در نقش شاعر و «فرهاد قائميان» در نقش مرگ نيز اين كاستيها را افزايش داده است.
دليل انتخاب اين نمايش براي شركت در جشنواره، از جمله علامت سؤالهايي است كه در جدول نمايش برنامه هاي جشنواره فجر امسال به وجود آمده است
.

   نوشته شده در روزنامه قدس۱۹دی۱۳۸۵-مهدی نصیری

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم دی 1385
نگاهي به نمايش «جزغاله هاي عاشقانه» به كارگرداني علي هاشمي؛
 سوخته هاي عشق!

 جزغاله های عاشقانه

نويسنده: مهدي ميرمحمدي
كارگردان: علي هاشمي
بازيگران: شكوفه هاشميان، كاظم سياحي، نوان شريفي، محمدرضا نودهي و رضا سخايي
خلاصه داستان: «جزغاله هاي عاشقانه» داستان زندگي سرد ميان يك زوج جوان را روايت مي كند. نبود عشق، روابط يك سويه و آسيبهاي اجتماعي مهمترين موضوعاتي اند كه در اين نمايش مورد پرداخت قرار گرفته اند...
«جزغاله هاي عاشقانه» يك نمايش واقعگرايانه است كه مضمون اصلي اش را در بستر مناسبات اجتماعي مطرح مي كند. اين نمايش در ادامه حوزه روابط خانوادگي يك زوج جوان (درمحور اصلي) و زوجي ديگر (در حاشيه) را روايت مي كند. در حقيقت مفاهيم اجتماعي و خانوادگي نمايش هاشمي از جزء به كل تعميم پذيرند و همين ويژگي فرصت را براي پرداختن به يك داستان واقعگرايانه با اندك گرايشهاي ناتوراليستي فراهم آورده است.
نمايش از نقطه بحران آغاز مي شود و از ابتداي كار زياده گويي و اضافه پردازي چنداني براي رسيدن به اصل موضوع ندارد. در همين ابتداي كار هم آشفتگي، تقابل رفتاري و واگرايي زندگي بين زوج جوان داستان، چه در ساختار روايت و چه در ساختار اجرا به وضوح مورد پرداخت قرار گرفته است.
چهار در كه در چهار گوشه صحنه قرار داده شده، به كمك ميزانسن مي آيد و عامل گريز شخصيتها از مركز به اطراف مي شود. مريم و كيوان با شروع نمايش بارها و بارها در خلاف جهت يكديگر از اين درها عبور كرده و خارج مي شوند تا مركزيت خانه (و صحنه) - به واسطه محور مشترك قرار گرفتن آن بين مريم و كيوان- مركز و محور چالشهاي اجرايي قرار گيرد.
علي هاشمي با كمك طراحي صحنه «محسن شاه ابراهيمي»، فضاي مناسبي را در اختيار اجراي نمايشش قرار داده است. در حقيقت مركزيت اتاق نشيمن در برابر واگرايي چهارگوشه اتاق، مهندسي دقيقي را باعث شده اند كه چالشها را در مكانهاي مشخص و معلومي پيش بيني كرده و به اجرا درمي آورد.
«جزغاله هاي عاشقانه» در همان فصول ابتدايي، سعي دارد تا با جذابيتهاي رئاليستي و قوي اش، اتمسفري را به وجود آورده و تماشاگر را به واسطه جذابيت و كشش اين فضاي مغناطيسي، جذب كار كند كه البته در اين حوزه هم موفق عمل كرده، اما نتوانسته از اين قابليت به نحوي كامل بهره بگيرد. در حقيقت علي هاشمي كنش داستان را تا آنجا كه اجراي نمايش اجازه مي داده، در اختيار گرفته است. يكي از دلايلي كه اين كنش را به طور ثابت و مستمر حفظ نمي كند، قطع مداوم صحنه هاست. تقطيع صحنه ها براساس اهميت رويدادهاي نمايشي، ويژگي ساختاري اين نمايش است. مي توان اين طور گفت كه هاشمي قصد ايجاد ذهنيتهاي تصويري بيشتري در ذهن مخاطب داشته و به همين دليل در روايت بخشهايي از داستان پس از خلق فضا، بسرعت آن را از بين مي برد تا تأثير تصويرش را در ذهن تماشاگر تثبيت كرده باشد. شايد اين نوع اجرا را بتوان بيشتر با پلانهاي سابجكتيو سينمايي مقايسه كرد. اين تقطيع ها با همه حسني كه دارند، در كار خلق اتمسفر و كنش پيوسته خلل ايجاد مي كنند و فواصلي را به وجود مي آورند كه باعث جدايي موقت تماشاگر از فضاي نمايش مي شوند.
متن مهدي ميرمحمدي هم از برخي جهات قابل بررسي است. ميرمحمدي بخوبي توانسته موضوع رئاليستي داستانش را در روايت بينابيني از خواب و واقعيت مطرح كند. نقطه مثبت كار ميرمحمدي در اين حوزه آن است كه از ابزارهاي متن سوء استفاده نكرده و كارش را دچار ابهام و آشفتگي نساخته است. واقعيت و رويا حوزه هاي متغيري هستند كه در جهت محورهاي موضوعي در خدمت نويسنده قرار گرفته اند و هيچ گاه همه بر ساير عناصر غلبه پيدا نمي كنند.
شكوفه هاشميان و كاظم سياحي در نمايش حضور موفقي دارند و قسمت مهمي از اجراي روان، متناسب و هدفمند نمايش مسلماً در نتيجه حضور موفق آنها شكل گرفته است.
نمايش «علي هاشمي» كار موفقي است كه داستانش را براحتي و با جذابيتهاي متوسط نمايشي مطرح مي كند و در زمينه ارتباط با مخاطب به توفيقي نسبي مي رسد.               

  درج شده در روزنامه قدس-۱۷ دی ۱۳۸۵-مهدی نصیری
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم دی 1385
جنايت و مكافات نگاهي عرفاني به اثر "داستايوفسكي"
"چيستا يثربي":جنايت و مكافات نگاهي عرفاني به اثر "داستايوفسكي" استچیستا یثربی
 

" چيستا يثربي " نويسنده و كارگردان تئاتر گفت: نمايش جنايت و مكافات برداشتيlish li[,v عرفاني به اثر ماندگار و جهاني "داستايوفسكي" نويسنده شهير روسي است. وي گفت‌: در بازنويسي و نمايشي كردن اين رمان سعي شده‌است نگاه ايراني و اسلامي كه " با كشتن يك نفر گويا بشريت كشته مي‌شود،اما هميشه راه براي توبه و بازگشت باز است" را اعمال كنم. يثربي فضاي اجرايي‌اين نمايش را فراواقعي دانست و افزود: شيوه"بازي در بازي" و تداعي جريان سيال ذهن باعث شده است تا با حركت يك عنصر در صحنه زمان و مكان نمايش عوض شود. وي گفت: دراجراي اين نمايش تمامي اتفاقات از منظر دو شخصيت اصلي داستان " راسكل نيكف " و " سونيا " بيان مي‌شود واين در حالي است كه‌اشخاص بازي به جاي تمامي شخصيت‌هاي نمايش ايفاي نقش مي‌كنند. نمايش جنايت و مكافات پيش ازاين در جشنواره بين‌المللي كلاسيك‌هاي روسيه جايزه بهترين بازيگر نقش زن براي " مهسا مهجور" را دريافت كرده است . يثربي پيش از اين اجراي نمايش‌هاي " زني براي هميشه " و" يك شب ديگر هم بمان سيلويا " را در پرونده كارگرداني خود دارد. نمايش جنايت و مكافات تا ‪ ۱۷‬دي ماه جاري همه روزه ساعت ‪ ۱۹/۱۵‬در تالار گوشه فرهنگسراي نياوران به صحنه مي‌رود.



نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم دی 1385
نسل فرداي تئاتر روي صحنه!
جوانان در فكر تحول در هنرهاي نمايشي ؛ 

 تئاتر جديد را هنرمندان تازه نفس و يا ديدگاههاي نو و تازه مي سازند. البته ديدگاههاي نو و همچنين سلايق جديد همواره تحت تأثير جريانهاي تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و... هستند. در حقيقت با پوست انداختن جامعه و تغيير معادلات پيشين - و همچنين جايگزين شدن فرآيندهاي جديد- حوزه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي نيز تازه، و براساس تأثيرپذيري شان دچار تغيير مي شوند.
نسلهاي جديد در حوزه هاي مختلف جزو مهمي از فرايند تغيير هستند و بنابر اهميت نقش، نيروهاي انساني در اين حوزه ها نيز از گروههاي مهم تأثيرگذار به شمار مي آيند. اين نسل در تئاتر هم مانند ساير حوزه هاي هنري نقشي تعيين كننده دارد. همان طور كه گروهي از جوانان در چند دهه پيش تئاتر امروز ما را نتيجه داده اند و اين حركت در دورانهاي بعد تكرار شده است، در حال حاضر گروه ديگري از جريانهاي تئاتري روز را تحت تأثير خودشان قرار داده اند. با اين تفاوت كه رشد چشمگير دانشگاههاي افسانه ماهیانتئاتر و هنركده ها و مؤسسات مختلف آموزش تئاتر باعث شده كه ساختار تئاتري كشور ما امروزه بيش از هر زمان ديگري با رشد نيروهاي جوان علاقه مند به تئاتر مواجه باشد.
جوانان امروز، چه آنها كه دانش آموخته دانشگاهها هستند و چه آنها كه در مؤسسات آزاد آموزشي و يا گروههاي تجربي تئاتر را آموخته اند در گستره وسيعي مشغول فعاليت در گروههاي حرفه اي تئاتر شده اند. البته اين امر در تهران به مراتب بيشتر از شهرستانها قابل مشاهده است. نسل جديد تئاتر ما در حال حاضر مشغول تمرين و مشق تئاتر است و اگر چه بسياري از مشكلات را براي ورود به حرفه مورد علاقه اش تحمل مي كند، اما نسل چشم و گوش بسته اي نيست.
در اين باره نظر كارشناسان و متخصصان تئاتري در مورد نسلي كه بتدريج تئاتر آينده ما را در دست مي گيرد و قرار است آن را ادامه بدهد قطعاً راهگشاست.
كميت رشد كرده است
رحمت اميني مدير گروه نمايش دانشكده هنر و معماري در اين رابطه يك نوع تقسيم بندي براساس دوره هاي تاريخي انجام مي دهد و مي گويد: به نظر من از چند سال بعد از انقلاب جرياني شكل مي گيرد كه از محمد چرمشير و محمد رحمانيان و عبدالحي شماسي گرفته تا محمد يعقوبي و مهرداد راياني و نادر برهاني مرند و... را شامل مي شود. اينها نسل جديد درام نويسي كشور ما هستند كه به نظرم عمدتاً در جريان تغيير و تحولات جامعه به شكل خود آموخته و بيشتر براساس تجربه هاي شخصي ......                                                        

ادامه این گزارش را در قسمت بیوندهای روزانه بخوانید.......

نوشته شده در روزنامه قدس.مهدی نصیری

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم دی 1385
گفتگو با بهزاد فراهاني، نويسنده و كارگردان نمايش «دنياي ديوانه...» ؛

بايد ما را به رسميت بشناسند



«بهزاد فراهاني» نويسنده، كارگردان و بازيگر تئاتر و رئيس انجمن نمايشنامه نويسان خانه تئاتر است. فراهاني كه امسال در نمايش «موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن» به كارگرداني عليرضا كوشك جلالي نيز حضور داشت، اين روزها نمايش «دنياي ديوانه... » را به نويسندگي و بازيگري خودش در تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا دارد.
* ظاهراً ايده اصلي نمايش را از يك نوستالژي و واقعيتها...
** نه، نه... فضا را از يك بيمارستان رواني در امين آباد و با حضور در كنار بيماران پريشان خاطر گرفته ام و بيشتر دلم مي خواهد كه اين نمايش، پيك صلح و آشتي باشد. نه آشتي با طبقات فرا دست، بلكه آشتي با مردم. به همين دليل، نمايش بسيار ساده است. پيچيدگيهاي فلسفي و حرفهاي گنده گنده ندارد و من فكر مي كنم حرف آن حرف صميميت و مهرباني است.
* چه ديدگاهي را قصد داريد با نمايشتان مطرح كنيد؟
** اعتقاد من اين است كه زحمتكشها آنقدر فقير شده اند كه ديگر حتي به بخش اندكي از آرزوهايشان هم دست پيدا نمي كنند! به عنوان مثال وقتي كه حقوق يك معلم دويست هزار تومان است و اجاره يك خانه سيصد هزار تومان، ديگر او بايد آرزوي داشتن يك سرپناه را كنار بگذارد. وقتي كه يك زحمتكش، آرزوي رفاه متعادل را كنار گذاشت؛ وقتي كه آرزوي زندگي بي دغدغه را فراموش كرد، ديگر نااميد مي شود. يا بايد بجنگد، يا بايد بسازد. اعتقاد من بيشتر اين است كه اين شرايط براي اين انسانها، شرايط تلخي است.
* ظاهراً نمايش شما بارها مورد بازخواني و تجديد نظر قرار گرفته، اين مسأله در هنگام تمرين و آماده سازي نمايش هم برايتان مشكلي پيش آورد؟
** به اعتقاد من هر كاري كه حتي يك جمله از آن كه در دل آكتور و ذهن و ناخودآگاهش نقش بسته، حذف شود، ذهنها را مخدوش مي كند، چه برسد به اينكه خيلي بيش از اينها در كار تغيير ايجاد شده باشد!
* در داستان اول كه مربوط به محمود (آپاراتچي سينما) است، از نامها و مكانهاي خاصي استفاده كرده ايد، آيا تعلق خاطر خاصي به اين فضاها و نامها داشته ايد يا اينكه... ؟
** نه، سينما تمدن، تئاتري در منتها اليه شرق تهران بود. اگر مكان وسينماي ديگري وجود مي داشت، خب به آن مي پرداختم... اما چون ابتداي مولوي بود و شرايط نابساماني داشت و... اگر هم مثلاً از كسي در نمايش نام برده ام به دليل پيشينه تئاتري آنها بوده در مورد همه اينها بسترهاي تئاتري مورد توجه بوده است.
* فيزيك و سن بازيگرها چقدر برايتان مهم بوده؟
** من به پارامترهاي خيلي خيلي اصلي توجه مي كنم. اين برايم مهمتر است.
* اين سؤال را براي اين پرسيدم كه نمايش در دو زمان متفاوت با فاصله 20 ساله اتفاق مي افتد، اما ظاهراً سن بازيگران و فيزيك آنها تناسب چنداني با هم ندارد؟
** من چون تعزيه و روحوضي كار مي كنم، به اين قضيه زياد باج نمي دهم! ما در تعزيه اصلاً اين شوخيها را نداريم! مثلاً مي بينيد كه يك مرد 35 ساله، نقش حضرت علي اكبر را بازي مي كند. در تئاتر هم من اين اعتقاد را دارم. وقتي كه بازيگر كلاهش را برداشت و موهاي سفيدش ديده شد، يعني 30 سال از عمرش گذشته است. وقتي كه او كلاه بر سر دارد يعني اين كه جوان است، اگر هم نيست تو قبول كن كه جوان است!
* اين گريز از قواعد تئاتري...
** گريز نيست! اين اتفاقاً پرداختن به قواعد خوب تئاتري ميهنمان است! ما آنقدر از اين قواعد استفاده نكرده ايم كه حالا داريم آنها را از دست مي دهيم. اين قواعد در هر حال وجود دارند.
* از بازيگران نمايش چقدر راضي هستيد؟
** به جز يكي دو مورد كه كمي با بازي آنها مشكل داشتم- كه دارد حل مي شود- از بقيه بچه ها راضي هستم. از بعضي خيلي راضي هستم، و از بعضي كمتر! اما در مجموع همه دارند در نقشهايشان جا مي افتند و من هر شب رشد بيشتري را در گروه مي بينم.
* نظرتان راجع به تئاتر خصوصي چيست؟ آيا تئاتر خصوصي مي تواند در كنار تئاتر دولتي شكل بگيرد؟
** اصلاً تئاتر خصوصي بايد تئاتر دولتي را بروبد و كنار بزند ! تئاتر دولتي يعني چه؟ اين از پديده هاي نو كشورهاي مستمند است. هر صنفي در اين مملكت مي تواند آزاد كار كند. سينما آزاد، نقاشي آزاد، همه حوزه هاي هنري آزاد! اما تئاتر!.
* يعني به نظر شما تئاتر به صورت مستقل مي تواند ادامه حيات داشته باشد؟
** اگر بگذارند!
* شما به عنوان يك هنرمند حاضريد چه كاري در اين رابطه انجام بدهيد؟
** نمي شود! دولت چنين مسؤوليتهايي را واگذار نمي كند، ولي اگر بكند، بله... من تئاتر خواهم داشت...
* به نظر شما هنرمندان هم مي توانند در اين زمينه تلاش كنند؟
** بايد تلاش كنيم. راهي جز اين نداريم. بايد تلاش كنيم تا به اين نتيجه برسيم. تا وقتي كه بخش خصوصي فعال نشود، دولت كنار نمي كشد. دولت بايد دست هدايتي اش را از روي سر تئاتر بردارد، منتها از اين هنر حمايت اقتصادي كند. اين كاري است كه در همه جاي دنيا انجام مي شود. اگر اين اتفاق بيفتد تئاتر رشد مي كند و در اختيار فرهنگ مملكت قرار مي گيرد.
* يكي از مباحثي هم كه در مورد تعاريف شغلي در تئاتر مطرح شده بحث «قرارداد تيپ» است كه از در خانه تئاتر مطرح و به مركز ارايه شده...
** «قرارداد تيپ»، مصوب صنوف متفاوت تئاتري است و خود من بنيانگذار اين قضيه در خانه تئاتر هستم و اولين كسي هستم كه اين قرارداد را تدوين كرده ام. «قرارداد تيپ» يك چيز تصويب شده است و اينكه حالا مسؤولان دولتي آن را مي پذيرند يا نمي پذيرند، مشكل خود آنهاست. اين طرح تصويب شده و دستاورد بزرگي است كه ما داريم. اميدوارم آقاي پارسايي در دوران مديريتش موفق شود آن را عملي كند. اگر الان هم اين اتفاق نيفتد، بعداً خواهد افتاد. من نباشم، شما اين كار را مي كنيد، اگر شما نباشيد ديگران... به غير از اين راهي وجود ندارد. به هر حال دولت بايد ما را به رسميت بشناسد. من بايد وقتي كه به خواستگاري يك دختر مي روم بتوانم بگويم كه درام نويس هستم. حقوقي دارم. سر ماه ناني سر سفره ام مي آيد.
* مركز چرا اين قرارداد را عملي نمي كند؟
** بايد از خود آنها پرسيد. مركز هنرهاي نمايشي مي گويد كه ما بودجه نداريم. راست هم مي گويد! بودجه تئاتر مملكت مثل دانه ارزني است. ما 480 مركز تئاتري در سراسر كشور داريم و اگر به هر كدام از اينها در سال 200 ميليون تومان بودجه تعلق بگيرد حداقل 80 ميليارد بودجه نياز داريم كه در مقابل بودجه كل كشور چيز خيلي اندكي است.
* بحث ديگري هم در خانه تئاتر مطرح شده و آن بحث مراكز و نهادهاي تئاتري متعدد است و اينكه حوزه مسؤوليتهايشان يكي است و فعاليتهاي جداگانه اي...
** به نظر من همه اينها بايد شفافيت سياسي پيدا كنند. دولت بايد نگاهش را به تئاتر تغيير بدهد و شرايطي را به وجود بياورد كه تئاتر هم معني خودش را داشته باشد، آن وقت همه اينها سر و سامان پيدا مي كنند. به نظر من بايد اداره تئاتر و مركز تئاتر جدا از زير مجموعه بودن- به صورت مستقل- به وجود بيايند در اين صورت مي توان اين مسأله را مطرح كرد و پاي آن هم ايستاد.
* مهدي نصيري

  

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم دی 1385
مخبر السلطنه:
 اسباب ممنوعه از قبيل ماهواره

«دوش ديدم چهره اي مخدوش بود
كاسه ماهواره اش بر دوش بود.»
lشاعر: مخبرالسلطنه لعن ا... عليه
راپورت هفتگي اين هفته را با بيتي از غزل نغز خويشتن آراسته، از آن بابت كه راپورت خفيه رسيده در جريده وزين مربوطه و علي الخصوص همكاران شايعه پرداز، شايع گرديده مخبرالسلطنه قطب الدنيا و صاحب القلم قريحه و ذوق كتابت نداشته، مقرر شده زيرآب چون مايي زده شده بلانسبت از كار بيكار شويم.
الا ايحال راپورت آمده از گزمه خانه كه مأموران معذور شيپور به دست گرفته در جمله بلاد مملكت شيپور زده كه ايها الناس هر آن كس كه بلانسبت اشيا و اسباب ممنوعه از قبيل ماهواره در اندرون خانه انتصاب نموده در خفا به تماشا نشسته، من باب سرگرمي هذه الشبكه في هذه الشبكه نموده علي الخصوص آن دست رعايا كه به يك مسير واحد رضا نداده در چند مسير متفاوت به بيش از هزار و چهارصد شبكه الممنوعه اكتفا نكرده همچنان درصدد ارتقاي تجهيزات بوده، هشدار داده من بعد هر نوع اسباب ممنوعه از اين قسم جمع آوري و با متخلفان برخورد شديد اعمال داشته.ليكن آن گونه كه مقرر است جمله رعايا اين تذكر ناشنيده گرفته همچنان به تماشاي صور فرنگي در ممالك راقيه و مترقيه اشتغال داشته تا آن جا كه همين امين السلطان پدر سوخته خودمان 1+n دفعه «تايتانيك» نامي را مشاهده كرده از بابت تقليد همچون آكتور آن تيپ زده نام مستعار ميرزا لئوناردوخان دي كاپريو بر خويشتن نهاده كه كفر ما را از راه به در آورده، اسباب ناآرامي ذهن مباركمان فراهم ساخته ان شاء ا... خداوند باري تعالي قيمه قيمه اش گرداند.
از بازار، راپورت آمده بهاي ريسيور و ديش و متخلفات به غايت افزايش يافته به قاعده هفت من و هفت سير و هفت مثقال طلاي ناب معامله مي شود. ليكن حبيب ا... خان كسب و كار و امور كثيره رها ساخته به امور قاچاق LNB اشتغال ورزيده. استغفرا... .
علي الظاهر اين قسم مشاغل در بلاد كبيره رونق چندان نداشته، ليكن در دهات و ييلاقات و آباديهاي تابعه به غايت نان و آب دار بوده. تا آن جا كه علي الظاهر جملگي دهگانان و رعايا و دامداران بدين امور اشتغال كاذب داشته، دامنه امور به كوچ نشينان سرايت كرده امكانات سيار ماهواره اي مبادلت داشته.
سوا في القسم في الحال علم به غايت پيشرفت داشته قابلمه ماهواره - موسوم به ديش كه انتخاب اسامي آن از عجايب است - به قاعده يك كف دست توليد انبوه شده، خلايق ديشهاي مجمعه مانند خويش جمع آوري كرده قسم صغيره آن را در كنار رف و تير و تاقچه قرار داده همچنان به تماشاي صور فرنگيه فوق الذكر مشغول بوده.
ليكن در دارالحكومه، خلق ا... آن چنان درگير اشتغال و بسترسازي فرهنگي در جشنواره ها و موزه ها و سينما توگرافها و تياترها بوده كه اصلاً اوقات فراغت نداشته. صلاح بر اين است كه اين قسم امور فرهنگي زيادت گردد. حتم بر اين است كه جملگي بندگان ما زياده اهل فرهنگ بوده اگر موجود باشد از بابت تماشاي ممالك راقيه و مترقيه فرنگ با آن لسان غريبه و عجيبه چندان رغبتي ندارند. ا... اعلم في هذه الامور والسلام.


نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم دی 1385
ويترين نمايش درايران
جشنواره فجر در آستانه ۲۵ سالگی

 

        جشنواره بين المللي تئاتر فجر ، امسال براي بيست و پنجمين بار در تهران برگزار مي شود و طي مدت زمان برگزاري هfajrر ساله اش به عنوانfajr مهمترين رويداد تئاتري کشور به تثبيت رسيده است.
جشنواره تئاتر فجر در اين سالها و در دوران مديريت هاي مختلف تجربيات زيادي را پشت سر گذاشته و به يک طرح پياپي فرهنگي تبديل شده است. طي اين سالها جشنواره بين المللي تئاتر ايران همواره به واسطه تغييرات و تفاوت هايي که داشته به گونه هاي مختلفي بررسي شده و انتقادات زيادي را نيز به همراه داشته است ؛ اما مهمترين تغييراتي که رويداد مهم تئاتري را با چالش هاي فراوان مواجه ساخته به 2 سال اخير برمي گردد.
طي اين چنددوره fajrجشنواره تئاتر فجر از شيوه رقابتي خارج شده و تنها به ويترين نمايش آثار سالانه تئاتر تبديل شده است. اين ويژگي که رويکردهاي جديدي را در ساختار تئاتر کشور به همراه داشته ، مباحث تازه اي را هم درباره آن مطرح کرده که از مناظر مختلف قابل تامل هستند. طرح غيررقابتي شدن جشنواره در ميان هنرمندان ، مخالفان و موافقاني داشته که هر يک بنا به شرايطي متفاوت ، اين رويداد را به نقد گذاشته اند. در اين ميان شايد بررسي نظر برخي از کارشناسان و هنرمندان تئاتر در رسيدن به برآيند کلي ارزيابيfajr جشنواره تئاتر فجر جالب توجه باشد...                             

نوشته شده در روزنامه جام جم۱۳دی۱۳۸۵-مهدی نصیری 

.......ادامه این گزارش را در قسمت ئیوندهای روزانه بخوانید.
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سیزدهم دی 1385
نگاهی به فیلم "گیس بریده"
کپی کمرنگ از نمونه های موفق 
 
 
 

: «گيس بريده» يک ملودرام ساده اجتماعي است که سعي دارد با دستمايه قرار دادن يک موقعيت (يا يک معضل مستند اجتماعي) به ساختاري داستاني دست يابد و به روايت آن بپردازد.گلشیفته فراهانی و محمد رضا شریفی نیا در گیس بریده
موج آثاري از اين دست را مي توان در سينماي دهه اخير ايران بوضوح مشاهده کرد. در اغلب اين فيلمها ،
مشکلات زنان در جامعه سنتي و در مواجهه با ناهنجاري هاي مرسوم محوريت داشت و در بستر يک داستان قرار مي گرفت. نقطه تثبيت اين جريان در سينماهاي تجاري ايران شوکران بود که بعدها با عروس آتش به اوج خود رسيد و در سالهاي گذشته تب آن فروکش کرده است.
اما فيلم جمشيد حيدري را بايد تنها از اين بابت که مي تواند تقليدي از جريان در حال گذار سينماي اجتماعي باشد ، با اين آثار مقايسه کرد. در واقع ، گيس بريده بيشتر نمونه مشابه آثار ضعيف تجاري است که در پي موفقيت موج سينماي اجتماعي توليد شدند و حتي در دوراني که اين آثار اهميت و رونق يافته بودند هم نتوانستند به موفقيتي دست يابند. «گيس بريده» تنها کپي کمرنگ و ضعيفي از نمونه هاي خوش ساخت اجتماعي يک دهه از سينماي ايران است که موضوع نخ نما شده و تاريخ مصرف گذشته پيشين را به قصد استفاده از جذابيت هاي تجاري دستمايه کار قرار داده است.
ضمن اين که فيلم حتي در پرورش و پرداخت همين داستان تکراري هم ناموفق بوده است.
مريم اسدي ، دختر نوجواني است که به واسطه بدبيني هاي پدر و عموهايش مورد آزار و اذيت قرار مي گيرد. او در پي بازيافتن امنيت جاني دست به مبارزه مي زند و عاقبت پيروز مي شود.
اين داستان ساده ، حداقل ويژگي ها و عناصر يک ساختار معمولي سينمايي را در خود دارد. به همين دليل با پرداختي مناسب ، مي توانست به يک اثر منسجم و جاندار با قصه اي جذاب و مخاطب پسند تبديل شود.جمشيد حيدري ، فيلمش را از نقطه خوبي آغاز مي کند. شروع از مرکز بحران ، تماشاگر را بسرعت در جريان داستان قرار مي دهد و در ادامه آن خود رويدادها مي توانند شخصيت ها و اصل داستان را معرفي کنند.
تقريبا در فصول ابتدايي فيلم اين اتفاق بخوبي روي مي دهد ؛ مريم ، خانواده اش و خانم معلم در اين محدوده معرفي مي شوند. اما از اين به بعد روايت پراکنده داستان و پرداخت نامنظم تصاوير معادله را بر هم مي زنند. نقطه آغاز پراکندگي و بي نظمي هاي فيلم و داستان از جايي شروع مي شود که پدر مريم تصميم مي گيرد دخترش را تعقيب کند.
اين عمل نه تنها تا اينجاي کار به لحاظ منطق داستاني براي تماشاگر توجيه نشده و زمينه هاي رسيدن به آن کافي نبوده است ، بلکه همراه قابهاي ساده و تکرارشونده اي که مدام ماشين ها و خيابان ها و داخل اتوبوس را بي هيچ تغييري در کنار هم تصوير مي کنند و هيچ ضرورت زيباشناسانه و تکلفي را در پرداخت سينمايي مورد توجه
ندارند ، قرار مي گيرد.
اين کاستي از همان ابتدا توجه و حوصله تماشاگر را از درک و تماشاي رويدادها خارج مي کند. اين ساختار تصويري تا پايان فيلم بدون هيچ قيد و بندي نامنظم تر و شتابزده تر ادامه مي يابد. قاب بندي ها بدون دقت و توجه تکراري و خسته کننده به نظر مي رسند.
توالي و همنشيني پلانهاي مختلف فيلم تابع هيچ نظمي نيست و بارها اتفاق مي افتد که يک صحنه پرتحرک و تنش با حفظ وحدت موضوع و حتي با همان شخصيت ها بلافاصله به صحنه اي ساکن و ايستا تبديل مي شود ؛ حتي حرکت نيز در برخي فصول قواعد را ناديده مي گيرد. بويژه در صحنه هايي که ذهنيت و واقعيت (درخصوص مريم) مورد پرداخت قرار گرفته ، هيچ قرارداد و توجيه ساختاري براي ترکيب اين دو گذاشته نمي شود و در واقع دوربين در ترتيب تصاوير مدام در حال تغيير از يک نظام به نظام ديگر است.
حتي پيش مي آيد که اين تغييرات بارها و بارها در طول يک سکانس اتفاق مي افتند. چنين پرداخت آشفته و بي نظمي در خوشبينانه ترين حالت ممکن اجازه تمرکز يافتن بر موضوع را از تماشاگر مي گيرد و مدام ميان ساختار ارائه و دريافت روايت وقفه و گسست ايجاد مي کند. اين در حالي است که ژانر فيلم در زمينه ارائه اثر بشدت نيازمند ايجاد يک اتمسفر پايدار و قوي است که بتواند تماشاگر را در اختيار بگيرد و اجازه خروج از داستان را به او ندهد.
داستان فيلم هم مثل ساختار تصويري آن آشفته و نامنظم است. اين داستان گهگاه زياده گويي مي کند و اضافه پردازي هاي زيادي هم دارد. در حقيقت ضعف ساختار داستان باعث شده است حيدري به جاي پرداختن به محور مشخص و اصلي و رويدادهاي باارزش مرتبط با آن ، مدام حواشي کم ارزش را در ميان خط اصلي روايت بگنجاند ؛ فلاش بک به خاطرات کودکي مريم ، موقعيت هايي مثل درگيري عموهاي مريم با برادرزاده شان ، پرسه طولاني مريم در شب و مواجه شدنش با دختران خياباني ، داستان پيرمرد فقير، برگلشیفته فراهانیخورد پدر و مادر دوست مريم با او ، تعقيب معلم مريم از سوي عموها، ماجراي نامه هاي ناشناس و... واقعا ارزش داستاني بسيار کمي دارند.
در زمينه بررسي کار بازيگران فيلم تنها مي توان به کار محمدرضا شريفي نيا، گلشيفته فراهاني و سارا خوئيني ها به عنوان بازيگران اصلي فيلم اشاره کرد. شريفي نيا در ميان بازيگران اصلي حضور موفق تري دارد و بخوبي از پس
ايفاي نقشش برآمده است. او دست کم در اين فيلم يک
شخصيت باورپذير را تا آنجا که کليت اثر انتظار داشته بخوبي ايفا مي کند. اما سارا خوئيني ها در نقش همسر او اصلا انتخاب مناسبي به نظر نمي رسد.
ضمن اين که او تقريبا در بسياري از فصول مربوط به حضورش در فيلم هم نتوانسته انتظاري را که از نقشش مي رود برآورده کند. گلشيفته فراهاني نيز در اين فيلم تنها به تکرار شخصيت کليشه اي مورد علاقه اش پرداخته است ؛ او همان دختر مدرسه اي خسته و رنجوري است که با آن چهره گرفته و ابروهاي درهم اصلا شبيه به رفتارها و بيان صريحش نيست.
فراهاني با وجود آن که ظاهر مريم را خوب بازي کرده ، نتوانسته خودش را در پس اين شخصيت پنهان کند و به همين دليل خودش را بارها بارها از پشت نقش به تماشاگر نشان مي دهد. اين بازيگر جوان در گيس بريده ظاهرا شيفته محوريت آشکار و انکارناپذير شخصيت مريم شده است.

چاپ شده در روزنامه جام جم-۴دی۱۳۸۵-مهدی نصیری

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سیزدهم دی 1385
گفتگو با علیرضا خمسه
همیشه کمدی برایم جذاب تر بوده است

 
images/20061227/khamseh.jpg
 
: عليرضا خمسه چهره محبوبي است و گواه اين مدعا ، موفقيت نمايش ها ، فيلمهاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني است که او در آنها به ايفاي نقش پرداخته است.
کارنامه موفق خمسه بيش از هر چيز مديون دانش و آگاهي او به مقوله بازيگري و تسلط وي بر اين هنر است ؛ دانشي که طي 25 سال گذشته باتجربه درآميخته و بارور شده است. اين چهره سينمايي و تلويزيوني ، پس از سالها با نمايش مرد نيک دوباره روي صحنه تئاتر آمده و همين اتفاق انگيزه گفتگوي ما با او شده است.

در ابتدا توضيح مختصري درباره شروع فعاليت هاي بازيگري خود مي دهيد؟
من بازيگري را از دوران نوجواني و از 12 سالگي شروع کردم. در واقع از خانه شروع کردم ، بعد در مدرسه و دانشگاه ادامه دادم و بعد از سال 1354 با گروه تئاتر پياده آن را به صورت حرفه اي ادامه دادم. گروه تئاتر پياده قبل از انقلاب متشکل از مهدي هاشمي ، سوسن تسليمي ، گلاب آدينه ، داريوش فرهنگ و احمد آقالو بود که بعد از فراغت از تحصيل شکل گرفت و ما با اين گروه توانستيم نمايشهاي زيادي را در تالار مولوي روي صحنه ببريم.

با گروه تئاتر پياده چگونه آشنا شديد؟
من در دانشگاه ملي (شهيد بهشتي فعلي) روان شناسي مي خواندم. همان جا با مهدي هاشمي که مربي تئاتر ما بود آشنا شدم و از اين طريق به گروه پيوستم.

کارهاي تلويزيوني و سينمايي را از چه زماني آغاز کرديد؟
از سال 1360 با تلويزيون شروع کردم و از سال 1367 وارد سينما شدم.

شروع فعاليت هاي شما در حوزه بازيگري بيشتر در زمينه کمدي بوده است. چرا اين ژانر را انتخاب کرديد؟
بله. بيشترين کارهايم در همين ژانر بوده است. يک بخشي از آن در گروه کودک و نوجوان بود ، اما در عين حال بيشتر کمدي کار کرده ام. خب اين انتخاب به مجموعه اي از علت ها برمي گردد. شکل و شمايل ، تمايلات ، قابليت ها ، توانمندي ، علاقه مندي و... اينها باعث شد که بيشتر کمدي کار کنم.

طي اين سالها هيچ وقت نخواسته ايد که گونه هاي ديگر را تجربه کنيد؟
من درحوزه هاي ديگر هم کار کرده ام! پيش از انقلاب در تئاتري به نام «همشهري» بازي داشتم و بعد از انقلاب هم در فيلم «چشم شيطان» (1372) حضور داشتم که هر دو کارهاي جدي اي بوده اند.

از اين کارها هم به اندازه کارهاي کمدي تان راضي بوده ايد؟
خب ، فکر مي کنم ، کمدي که تا به حال در آن کار کرده ام و اگر شرايط براي ادامه آن هم وجود داشته باشد ، براي خودم هم دلچسب تر است.

طي يکي دو سال اخير خيلي از بازيگران حرفه اي تئاتر بعد از چند سال دوري به صحنه بازگشته اند. مثلا خود شما که بعد از 5 سال دوباره تئاتر کار کرده ايد يا اکبر عبدي که مدتها از تئاتر دوره بود و الان تئاتر کار مي کند. دليل اين حضور مجدد چه چيزي مي تواند باشد؟
تئاتر براي بازيگرها ، مثل جنرال سرويس براي ماشين است. ماشين ها معمولا هر از گاه يک سرويس عمومي نياز دارند. اين براي همه بازيگرها هم اتفاق مي افتد که از سينما و تلويزيون يک رجعتي به سمت تئاتر دارند. بازيگر يک بار ديگر خودش را در مقابل تماشاگر و در حضور او محک مي زند و تمريناتي که در جريان تئاتر به ياد مي آورد در کارهاي تصويري بعدي به کمکش مي آيند.
لیرضا خمسه در مرد نیک

چرا بازيگران حرفه اي فعاليت تئاتري شان را به طور مستمر ادامه نمي دهند. به هر حال مشکل اصلي تئاتر که خيلي ها آن را متوجه حضور مخاطبان...
نه ، نه! مشکل مخاطب نيست. من اين مساله را بارها و بارها گفته ام و فايده اي هم نداشته است. در واقع شرايط حضور حرفه اي در تئاتر وجود ندارد. معمولا دستمزدها آنقدر نيست که بازيگران تئاتر روزگارشان را بگذرانند.
به همين علت مجبورند از طريق حضور در عرصه هاي ديگر ارتزاق کنند. يعني هيچ وقت حضور در تئاتر در کشور ما اقتصادي نبوده است و مهمترين مساله اين است.

شما چطور؟ آيا بعد از اين نمايش دوباره صحنه را ترک مي کنيد؟
بله. همين طور است. چند سالي مي رويم و وقتي که احساس خالي شدن به ما دست داد ، دوباره به سمت تئاتر برمي گرديم.

کمدي که خيلي از تماشاگران را به سمت اين نمايش و همين طور نمايش اکبر عبدي کشانده است ، چقدر مي تواند در رونق پيدا کردن کليت تئاتر ما تاثير داشته باشد؟
در همه جاي دنيا کمدي ها در ارتباط با مخاطب موفق تر هستند. چون مردم خسته از کارها و فعاليت هاي روزمره به شرايطي براي تخليه خستگي شان نياز دارند. به همين دليل در تئاتر و بقيه رسانه ها (مثل تلويزيون و سينما) کمدي نسبت به ژانرهاي ديگر موفق تر است. در مورد اين که اين نوع نمايش چه تاثيري مي تواند بر کليت تئاتر کشور بگذارد هم همين بس که يک بخشي از مخاطبان از دست رفته را يک بار ديگر جذب تئاتر مي کند.

آيا محتواي آثار کميک هم جزو دغدغه هاي شما ، در انتخاب کارها بوده است؟
بسيار! در غير اين صورت کارم يک انرژي خواهد بود که هدر مي رود. اين نوع کمدي اگر هدفمند نباشد ، لزومي براي توليد آن وجود ندارد. چون الان تلويزيون اين نوع کارها را در حال حاضر توليد مي کند و ديگر نيازي به تئاتر نيست. اصلا کار تئاتر ايجاد تفکر است بنابراين بايد حداقل يک گام از تلويزيون جلوتر باشد. اگر تئاتر نخواهد اين گام را بردارد به نظر من انرژي هاي بيهوده اي صرف مي شود.

نقش بازيگر را در موفقيت يک تئاتر چقدر موثر مي دانيد؟
همه جا تئاتر در اختيار بازيگران است. دراصطلاح مي گويند که سکان صحنه بازيگر است. برعکس سينما که سکان در دست کارگردان است. مردم به تماشاي تئاتر مي روند تا بازيگران محبوبشان را در صحنه ببيند. اين است که به نظر من حضور بازيگران در تئاتر خيلي تعيين کننده است.

نمايش «مرد نيک» را چطور پذيرفتيد و چگونه بازي در آن را آغاز کرديد؟
من پيشنهاد مردنيک را به اين دليل انتخاب کردم که با تعريف هايي که از کمدي دارم همخواني دارد. يک کمدي است که صرفا براي خنداندن تماشاگر نوشته نشده است و به طرح مضامين انتقادي و نقد اجتماعي مي پردازد. مهمترين وظيفه هر کمدي اي اين است که تماشاگرش را به فکر وادارد.
در اين کار تا جايي که شرايط اجازه داده اين اتفاق افتاده است. دقيقا برعکس کمدي هاي لاله زاري که فقط تماشاگر را مي خندانند ، کمدي هاي انتقادي و اجتماعي که من به آن اعتقاد دارم ، روي نقاط ضعف زندگي اجتماعي مردم انگشت مي گذارند.

از خلاقيت هاي بازيگري و بداهه پردازي هم در اجراي نقش مردنيک استفاده کرديد؟ مثلا پيش آمده که خودتان خود را کارگرداني کنيد؟
نه. خب طبعا همه اين اتفاقات در جريان کار مي افتند. ممکن است بازيگر پيشنهادهايي بکند که کارگردان برخي از آنها را مي پذيرد و بعضي را نمي پذيرد. بداهه هم در يک چنين کارهايي براساس يکسري ضوابط انجام مي گيرد. يعني مشخصا بداهه ها تحت يک چارچوب از قبل طراحي شده انجام مي شود.

در مورد گويش ها چطور؟ آيا امکان انتخاب يک گويش از طرف بازيگران وجود داشت؟
بازيگر پيشنهاد مي دهد و اگر مورد قبول قرار بگيرد هم طبيعتا خوشحال مي شود. من هم اين گويش را خودم پيشنهاد دادم و از اين که مورد تاييد قرار گرفت ، خوشحال شدم.

تاکعلیرضا خمسه و شهره سلطانی در مرد نیکنون حدودا چند اجرا داشته ايد؟
ما تقريبا 3 هفته است که اجرا داشته ايم. متاسفانه به دليل تعدد يا کثرت گروههاي تئاتري و کمبود سالن ها ، به هر گروهي بيش از 20 يا 22 اجرا نمي رسد. اين براي گروههايي که اين همه زحمت مي کشند و نمايشي را توليد مي کنند يک فاجعه است. يکي از مشکلات عمده تئاتر کشور ما نداشتن سالن هاي مناسب براي اجراي تئاتر است. تئاتر شهر در گذشته براي يک شهر 2 ، 3 ميليوني طراحي شده و الان جمعيت تهران حدود 300 درصد افزايش پيدا کرده است.
در مقابل هم سالن ها کم شده اند و زياد نشده اند.

خودتان از بازي در اين نمايش چقدر راضي هستيد؟
اين رضايت براي من نسبي بود و چون اين رضايت نسبي صورت گرفته ، مي توانم بگويم که درنهايت از اجراي کار خوشحالم.

نظر تماشاگران در مورد کارتان چه بوده است؟
به نظر من که خوب بوده است. حالا ما برگه هاي پرسشنامه اي را آماده نکرده ايم

اما اين طور که احساس من مي گويد، رضايتبخش بوده است.

در حال حاضر به جز مردنيک چه فعاليت هايي داريد؟
يکي از فعاليت هاي مهمي که من در اين سالها همواره داشته ام ، آموزش است. من مشغول تدريس رشته پانتوميم هستم و کتاب آموزش پانتوميمم هم همين ماه چاپ مي شود.
يک کار سينمايي به نام «قاعده بازي» را روي ميز مونتاژ دارم که در جشنواره فجر امسال اکران مي شود. در يک سريال تلويزيوني هم به کارگرداني اصغر هاشمي کار کردم به اسم «يک مشت پر عقاب» که در حال مونتاژ است و براي سال آينده آماده نمايش خواهد شد.

نظرتان راجع به تئاتر خصوصي چيست؟ آيا جدا شدن بخشي از تئاتر از بدنه دولتي و اداره آن توسط هنرمندان به صورت خصوصي مي تواند تاثير در رشد تئاتر ما داشته باشد؟
ما در گذشته هم اين تئاتر را داشته ايم. مثلا سينما تئاتر کوچک به صورت خصوصي مديريت و اداره مي شد و خيلي هم خوب بود. الان هم اين اتفاق مي تواند بيفتد ، اما اين که چرا اين اتفاق نيفتاده ، به اين دليل است که کلا سالها بود که همه فعاليت ها بخصوص در عرصه فرهنگ و هنر دولتي بود و هنوز هم نگاه دولت به امر خصوصي سازي در هنر خيلي مهربانانه نيست ، اما اگر اين اتفاق بيفتد ، مسلما عده اي استقبال مي کنند.
به سمت ساخت سالنها مي روند و اين بخش را فعال مي کنند. اين مساله در همه جاي دنيا مثبت بوده و جواب داده است. چرا در ايران جواب ندهد.

درج شده در روزنامه جام جم ۶دی ماه۸۵-مهدی نصیری

 

 
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوازدهم دی 1385
جشنواره محلی برای تبادل اندیشه

در گفتگو با مسعود رایگان

  

مسعود رايگان سال گذشته با نمايش «رؤياي يك عكس» در جشنواره بين المللي تئاتر فجر حضور داشت. وي در مورد شيوه دقيق برگزاري جشنواره تئاتر فجر اطلاع چنداني ندارد و مي گويد: سال گذشته هم «عكس يادگاري» پيش از شروع جشنواره، روي صحنه بود و به همين خاطر در روز نخست آن امكان اجرا پيدا كرد.




مسعود رايگان كه در حال حاضر مشغول توليد يك نمايش تازه براي اجرا در اسفندماه است، مي گويد: من هيچ وقت نمايشي را براي اجراي صرف در جشنواره تمرين نمي كنم و بيشتر به دنبال آن هستم كه دغدغه هايم را در نمايشم با تماشاگر مطرح كنم و در ميان بگذارم.
جشنواره، قبل از هر چيز، محل تبادل انديشه و خلاقيت است. ما به جشنواره مي آييم تا آثارمان را در معرض چالش و برخورد انديشه ها قرار دهيم و در يك مجموعه به قضاوت عموم بگذاريم.
من معتقدم كه يك جشنواره از اين منظر مي تواند عرصه مهم و مناسبي براي يك جريان فرهنگي و هنري باشد. اما در عين حال جشنواره مي تواند از ديدگاهي ديگر مورد انتقاد و تحليل قرار گيرد.
مسعود رايگان نوع نگاه هنرمند به جشنواره را خيلي مهم ارزيابي مي كند و مي گويد: اگر هنرمند به صرف حضور در جشنواره به خلق اثر هنري بپردازد قضيه متفاوت خواهد بود.در حقيقت اين نگاه باعث مي شود كه وي به خودش سفارش كار هنري داده باشد. به نظر من اگر نگاه به مقوله جشنواره اين گونه باشد و هنرمند خودش را در مسايل جشنواره پسند محدود كند يك اشتباه بزرگ را مرتكب شده كه در درجه اول به هنر خود او آسيب مي رساند. در اين صورت او به مسايلي خواهد پرداخت كه بيشتر جشنواره اي هستند تا اينكه بخواهند دغدغه خود هنرمند باشند.
رايگان همچنين معتقد است كه وقتي رقابت و مسابقه در يك فستيوال مطرح باشد خود به خود مسايل مربوط به گزينش و داوري را هم به دنبال خواهد آورد و سؤال مهم در اين حوزه آن است كه: در چنين فرصت و فضايي چقدر به مفهوم و انديشه آثار توجه مي شود؟
مسعود رايگان كه سال گذشته با نمايش «رؤياي يك عكس» در بيست و چهارمين دوره جشنواره تئاتر فجر و با «كافه ستاره» در بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر حضور داشت، امسال «سنتوري» را در جشنواره فيلم فجر دارد و نمايشي را هم در اسفندماه سال جاري بر روي صحنه خواهد برد.

درج شده در روزنامه قدس۱۱دی۱۳۸۵-مهدی نصیری

  

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب