تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
نگاهی به فیلم "من و نگین دات کام"

 

       تماشاگر اين فيلم کيست؟

 
 
images/20070314/negin.jpg
 
:فيلمسازي کودک و نوجوان يکي از دشوارترين زمينه هاي توليد فيلم است. در اين حوزه از کار است که مخاطب شناسي ، ظرافت هاي پرداخت ، آموزه هاي درون متني و قواعد ژانر اهميتي فوق العاده پيدا مي کنند.
طبيعي است که بي توجهي به هر يک از اين موارد در فيلم کودک به طور قطع نتيجه کار را با مشکل و کمبودهاي جدي مواجه مي کند.
در سينماهاي ايران از آغاز تاکنون آثار مختلفي در زمينه کودک و نوجوان توليد شده است. حتي برخي از بهترين فيلمهاي ما که آوازه جهاني نيز پيدا کرده اند ، قالبي اينچنيني داشته اند. اين نوع سينما البته بيشتر حاصل تکامل و پيشرفت موج فيلمهاي کوتاه در ايران بوده است ؛ اما مهمترين مبحثي که به عنوان کاستي در حوزه سينماي کودک و نوجوان مطرح است ، اين است که چنين ژانر مهمي که با بخش قابل توجهي از مهمترين مخاطبان سينما سر و کار دارد ، نتوانسته در زمينه آثار مخاطب پسند و فراگير پيشرفتي داشته باشد.

«من و نگين دات کام» به نويسندگي و کارگرداني حسين قناعت فيلمي است که براي گروه سني کودک و نوجوان توليد شده است ، بنابراين ساده ترين ابزاري که در ابتدايي ترين شکل مي توان براي سنجش آن مورد بررسي قرارداد، عنصر مهم جذابيت است. يک فيلم کودک و نوجوان در اولين مرحله بايد بتواند مخاطبان کم سن و سالش را به خود جلب کند. براي رسيدن به چنين نتيجه اي هم مسلما مهمترين مرحله آغاز فيلم و داستان آن است. شروع فيلم حسين قناعت تا چه حد واجد چنين ويژگي اي است؟
اين خاصيت فيلم کودک و نوجوان است که پس از درگير کردن مخاطبان گروههاي سني پايين تر ، بزرگترها را نيز همراه با بچه ها به سينماها مي کشاند ، اماتصور اين که فيلم بايد براساس معيارهايي مشترک ميان کودکان و والدين ساخته شود ، کاملا اشتباه است.

چاپ شده در روزنامه جام جم چهارشنبه 23 اسفند ماه 1385  03:29مهدی نصیری

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
دوربین ملاقلی پور خاموش شد:

کاش به  آقا رسول می گفتم...

رسول ملاقلی پور در پشت صحنه میم مثل مادر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند روزی بود که  "میم مثل ما در" در سینماهای تهران راهی اکران شده بود.علی جعفری از " نقد سینما " با من تماس گرفت و خواست که برای نخستین شماره ی دوره جدید ماهنامه حتما مصاحبه مفصلی با "رسول ملاقلی پور" و " گلشیفته فراهانی " انجام بدهم.

پیش تر نقد "میم مثل مادر" را در روزنامه ی قدس نوشته بودم و فرصت کوتاهی پیش آمده بود که در مورد آن با آقا رسول صحبت کنم.

         می گفت :معلوم است که با موضعی از پیش داوری شده به فیلم نگاه کرده ای !

         گفتم : به نظرم آمد که فیلم هم در مورد موضوع یک جانبه نگر است ...

به صورتم نگاه کرد و حالت چهره اش دیگر گونه شد .. احساس کردم چیز های زیادی در پس آن هست که آقا رسول حس می کند ما نسل دومی ها آن را نمی فهمیم.

...

از دیروز که خبر مسافرت همیشگی اش را شنیده ام ، تصویر آن نگاه را بارها و بارها در ذهنم مرور کرده ام و افسوس می خورم که آن فرصت کوتاه بدون نتیجه به انتها رسید.

کاش آقا رسول می گفت که کجای صحبتم در مورد سکانس "...عبور خسته ی مادر از برابر تلویزیون های بزرگ و تصویر سقوط صدام..." را نپسندیده و چرا آن طور نگاهم کرده است!

...

چند بار تماس گرفتم . باز هم شماره تلفنش رو عوض کرده بود . شماره جدیدش رو پیدا کردم ...به هر حال این گفت و گو هیچ گاه انجام نشد . شاید آقا رسول وقت نداشت ! شاید اصلا دوست نداشت در مورد موضوعی که من مطرح کرده بودم صحبت کند! شاید هم...

...

باور نمی کنم که آفریننده همه ی آن دنیاهای غریب (مجنون،پناهنده،سفر به چزابه،نسل سوخته،قارچ سمی،میم مثل مادر و...) به این راحتی با همه ی دنیا هایش در خاک خفته باشد.

کاش به آقا رسول می گفتم با وجود انتقاداتی که به جریان سینمای مدافع جنگ دارم ...

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم اسفند 1385
دنیای سینما و تئاتر

گریز انسانهای ناگزیرمهسا مهجور در یک شب دیگر هم بمان سیلویاشهرهای نامرئی

 

 

 

 

 

 ماهی ها عاشق میشوند

ماهی ها عاشق میشوند 

 

 

 

 

 

 

ای کاش اقتدار زندگی ما دربرابر واقعیت دنیاهایمان  چیزی شبیه به تسلط بر جهان سینما وتئاتر بود!هدیه تهرانی در یک بوس کوچولو

خیلی وقتها به این فکر می کنم که انسان چقدر در برابری با این عرصه ی واقعی زندگی- که در آن عالم اشیاء و انسان شیء مانند عناصر غالب هستند- ضعیف و وامانده است...

شاید به همین خاطر است که سازماندهی عالم در دنیای سینما و تئاتر را دوست دارم:

"انسان تبدیل به خدا می شود وهمه چیز را آن گونه که خود می بیند و می خواهد می سازد."

این لذت بخش ترین راه گریز انسان ناچار برای زندگی در بهترین لحظه هاست... 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم اسفند 1385
نگاهي به نمايش «حياط خلوت» به كارگرداني «چيستا يثربي» ؛
تنهايي مان را تماشا مي كنيم سیما تیر انداز

  «حياط خلوت» نمايش جديد چيستا يثربي است كه بعد از اجراي موفق «جنايت و مكافات» در حال حاضر هر شب در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر به روي صحنه مي رود.
يثربي در زمينه توليد اين نمايش يك بار ديگر به ساختار اپيزوديك نزديك شده و پنج اپيزود جداگانه و مستقل نمايشي را در كنار هم قرار داده است.
در يك نگاه كلي مي توان هر پنج اپيزود نمايش را به لحاظ سبك اجرا و موضوع و سوژه داستاني نمايش مستقل از ديگر اپيزودها دانست. حتي سبك اجرا و حوزه روايت نيز در اين اپيزودها شكل مستقلي دارد.
در اپيزود اول مرز باريك ميان واقعيت و خيال به زيبايي از ميان برداشته شده و دنيايي فانتزي بدون هيچ محدوديت ذهني خودش را روايت مي كند؛ در اپيزود دوم كابوسهاي يك شخصيت به صورت منظم در واقعيت نمايش روايت مي شودسیما تیر انداز و تفاوت آن با اپيزود قبل اين است كه بخشهاي غيرواقعي آن را مي توان در بازگشت به گذشته اي كه زماني جزو واقعيتها بوده، توجيه كرد.
اپيزود سوم به شيوه اي كنايي طنز ظريف و كاريكاتور گونه اي از موضوع موردنظر ارايه مي دهد و در اپيزود چهارم واقعيت در ادامه يك ذهنيت يا خواب به چالش كشيده مي شود و سرانجام در پنجمين اپيزود تمام بي نظميهاي تثبيت نشده ذهني و واقعي موردنظر در قالب دو شخصيت بيمار به نمايش در مي آيد.
نمايش چيستا يثربي در همه اپيزودها رابطه ميان دو انسان را محور موقعيت داستاني نمايش قرار مي دهد، رفته رفته (و البته با سرعت وپيشرفتي مناسب) ارتباط ميان انسانهاي داستان را گسترش مي دهد و اين ارتباط را به چالش مي كشاند تا اينكه نيرو، يا جهاني از اين تقابل زاده شود.....

  

چاپ شده در روزنامه قدس۶اسفند۱۳۸۵-مهدی نصیری
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم اسفند 1385
نگاهی به فیلم "دستهای خالی"

فرار از قواعد ژانر

 

مریلا زارعی

:هر فيلم هنگام توليد و ارائه و طبيعتا در حوزه فرآيند ارتباطي که با مخاطب ايجاد مي کند ، قراردادهايي را براساس قواعد ژانر و سبک ارائه مي کند که بايد بدانها پايبند باشد.
اصولي که از ابتداي فيلم مطرح مي شوند همان معيارها و ابزار سنجشي را در اختيار مخاطب قرار مي دهند که پايبندي منطقي به آنها قوتها و برهم زدنشان ضعفهاي فيلم را نتيجه مي دهد. آغازگر فيلم ابوالقاسم طالبي يک موقعيت داستاني معمايي است. تلفنهاي يک مزاحم ، دختري را که با مادرش تنها زندگي مي کند به شک مي اندازد و او را نسبت به رفتارهاي مادر مظنون مي کند.
اين معما هر چه از زمان داستان مي گذرد بيشتر گسترش مي يابد و دامنه هاي ديگري را نيز به خود اختصاص مي دهد. ورود پدر دختر به داستان ، محور اصلي قصه را روشن تر و تکليف فيلم را مساله اصلي معلوم مي کند و از اين به بعد «دستهاي خالي» يک قصه تعليق دار و معمايي را روايت مي کند. اما آنچه فيلم و ساختار داستاني آن را با مشکل مواجه مي کند اين است که طالبي از ادامه پرداخت ساختار معمايي داستانش بازمي ماند. فرار غيرمستقيم قهرمانان داستان از تهران و ورود آنها به يکي از روستاهاي شمال نيز در واقع گريز از ساختار ابتدايي داستان است ؛ بنابراين دستهاي خالي از ابتدا تا پايان تابع اصول يکسان و مشخصي نيست و با تغيير مسير از ميانه کار به دوپاره جدا از هم تبديل مي شود.
داستان از آنجا که حوريه به دنبال يک تماس تلفني به سراغ دختري مي رود و ...

چاپ شده در روزنامه جام جم۲ اسفند۱۳۸۵-مهدی نصیری


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم اسفند 1385
نگاهي به فيلم «تله» ساخته سيروس الوند ؛

 در به در دنبال گيشه!

محمد رضا گلزار

 

 

  نويسنده و كارگردان: سيروس الوند
بازيگران: امين حيايي، مهناز افشار، محمدرضا گلزار


خلاصه داستان: مردي در اولين شب ازدواج در پي يك تماس تلفني از طرف يكي از بيمارانش منزل را ترك مي كند. مظنون شدن تازه عروس به همسرش پاي زني ديگر را به زندگي آنها باز مي كند. اين رابطه ظاهراً با ارتكاب قتل خاتمه مي يابد و... .

«سيروس الوند» سال گذشته با فيلم «رستگاري در هشت و بيست دقيقه» در جشنواره بيست وچهارم فيلم فجر حضور داشت، اما امسال و همزمان با جشنواره بيست و پنجم مشغول فيلمبرداري فيلم ديگري با عنوان «دومين زن» در كيش بود. الوند در جشنواره امسال هيچ فيلمي نداشت اما گوشه و كنار، هر كدام از خيابانهاي اصلي تهران را كه نگاه محمدرضا گلزار.امین حیایی و مهناز افشارمي كردي مي توانستي بيلبوردهاي تبليغاتي فيلم جديدش (تله) را ببيني كه در فاصله ميان «رستگاري...» و «دومين زن» راهي اكران شده است.
الوند بعد از موفقيت «يكبار براي هميشه» تعلق خاطر بيشتري به سينماي بدنه داشته و طي يك دهه اخير نيز همواره تجربيات متفاوتي را در حوزه سينماي تجاري آزموده است.
اما مسير فيلمسازي اين كارگردان كه سابقه 30 ساله فيلمسازي دارد در سالهاي گذشته سيري نزولي داشته و اين فيلمساز تا توليد هفدهمين فيلم بلند سينمايي اش به ويژه از «چهره» تا «دستهاي آلوده»، «مزاحم»، «رستگاري...» و سرانجام «تله» همواره با افت كيفيت ساختاري آثارش مواجه بوده است.
«تله» آخرين ساخته سينمايي الوند، يكي از ضعيف ترين فيلمهاي اين كارگردان با سابقه و حتي از ضعيف ترين آثار تجاري سينماي ايران محسوب مي شود.

چاپ شده در روزنامه قدس۲ اسفند۱۳۸۵ -مهدی نصیری
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب