تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
نگاهی به فیلم رئیس

 

 داستان تكراري آدمهاي تكراري !

  

نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي
بازيگران: فرامرز قريبيان، امين تارخ، پولاد كيميايي، لعيا زنگنه، مهناز افشار و داريوش ارجمند 

خلاصه داستان: «رضا» براي نجات پسرش- سيامك- كه به خاطر قاچاق مواد مخدر گرفتار شده، به ايران مي آيد. او همراه با دوست قديمي اش كه حالا يك سرهنگ پليس است، جستجويي را براي يافتن «سيامك» كه به شدت تحت تعقيب رئيس است، شروع مي كند. سيامك هم با دختر معتادي كه باعث ترك او شده، در حال فرار است...

«رئيس» بيست و چهارمين فيلم مسعود كيميايي است كه اين روزها- و حتي پيش از اكران- بيشتر از اندازه اش سروصدا به پا كرده. اما بيشتر اين سروصداها بيش از آن كه بر سر خود فيلم بوده باشد، در حاشيه آن مطرح شده. البته بخشي از آن، همان جنگ زرگري است كه در نهايت به بعد تبليغاتي فيلم مبدل خواهد شد (كه شده است). بخشي ديگر بحثهاي مطرح شده پيرامون جديدترين فيلم مسعود كيميايي نيز به دعواي ميان مخالفان و موافقان خود كيميايي تبديل شده كه در نهايت كليت سينماي كيميايي را به بحث گذاشته است.
در هر صورت، آنچه مهم است اين كه مسعود كيميايي در سينماي ايران فيلمساز بزرگي است و اهميت حضور او به عنوان يك سينماگر به اندازه اي است كه به اين راحتي ها نمي توان از كنار نامش، سينمايش و فيلمش عبور كرد.
اين كارگردان دست كم در مقطعي از تاريخ سينماي ايران، كاملاً تأثيرگذار بوده و حتي اگر سينماي امروز او هيچ نكته قابل اعتنايي هم براي مطرح شدن نداشته باشد، (كه اين طور نيست) باز هم نمي توان كليت كار او را ناديده گرفت و به سادگي از كنار آن گذشت.
سخن را به درازا نمي كشانم. نگاهم به تازه ترين فيلم «مسعود كيميايي» را با اين فرضيه آغاز مي كنم؛ كيميايي براي پرداختن به جامعه و سينماي امروز، به دنبال سينماي جديدي است.
مسير جديدي كه كيميايي براي سينمايش انتخاب كرده، از «سربازهاي جمعه» شروع شده، اما تمايل او به آزمودن شيوه اي ديگر را مي توان در فيلم شلخته و بلاتكليف «حكم» نيز مشاهده كرد. اما در اين فيلم چند پاره و واژگون، مي شد تلاش كارگردان خبره اي به نام كيميايي را براي ورود به عرصه اي جديد مشاهده كرد. كيميايي با «حكم» خودش را در معرض يك تجربه متفاوت قرار داد و حالا يك سال بعد از آن، با فيلم ديگري به تكوين آن تجربه پرداخته است.
به نظر من، «رئيس» با همه معايب و نقايصي كه از پرداخت و روايت قصه اش دارد، در كارنامه سالهاي اخير كيميايي يك تجربه مهم محسوب مي شود؛ تجربه اي كه به مراتب پررنگ تر و موفق تر از «حكم» است.
كيميايي مي خواهد فيلمي اجتماعي بسازد كه از فيلتر جهان بيني خودش گذشته باشد و نشانه هاي سليقه اي او را هم به همراه داشته باشد. در ضمن، قصد دارد اين فيلم را در معرض قضاوت عموم تماشاگران سينما قرار بدهد. در يك كلام، او قالب سينماي تجاري/اجتماعي را انتخاب كرده است.
كه آن هم هيچ گاه ارزش و اعتبار لازم را پيدا نمي كند.
موضوع دفترچه اولاً خيلي دير به ميان مي آيد و تا پيش از آن تماشاگر در كشف موضوع و علت رويدادها سرگردان است و دوم اين كه هيچ گاه اهميت لازم را در مركزيت حوادث داستان پيدا نمي كند. در اين ميان، حتي حضور كمرنگ رئيس نيز قادر به ايجاد تعليق و كشمكش لازم در داستان نيست، حال آن كه ظاهراً مبناي پيشبرد روايت در ساختار فيلم، كشمكش، درگيري، تعليق و معما تعريف شده است.
رئيس در فيلم كيميايي آن قدر مهم و بزرگ نيست كه به خاطر وجودش نگران قهرمان فيلم باشيم. شايد كيميايي خواسته باشد با درگيريهاي موقت ( مثلاً در آپارتمان رضا يا در خيابان) قدرت عوامل او را در مقابل قهرمان به نمايش بگذارد. اما مسلماً اين موقعيتها ارزش و اهميت لازم براي بزرگنمايي حضور قهرمان را نخواهند داشت. اين موقعيتها به همان سرعت كه پيش مي آيند، از ذهن تماشاگر پاك مي شوند.
در كنار جزييات و عناصر مستقل و پراكنده سينماي كيميايي، شايد مهمترين آنها تصوير باشد. دوربين كيميايي و عليرضا زرين دست با حركت براي سوژه يابي و انتخاب زيبايي شناسانه قابها و حركات، تصاوير ديدني خوبي را- بخصوص تا نيمه اول فيلم- به وجود آورده است.
طراحي صحنه نيز در بخشهايي از فيلم در كنار اين زيبايي تصوير قرار مي گيرد و در انطباق با موضوع موفق به نظر مي رسد. به عنوان مثال، سكانس زيباي برخورد نخست فرشته و رضا و آنجا كه فرشته در زير پارچه قرمز و نور سرخ، سرنگ را در دستش فرو مي كند را به خاطر بياوريد. كنتراست رنگ اين موقعيت و سوژه با بيرون پارچه سرخ رنگ و پرده هاي سفيد كه رو به صورت رضا در باد مي رقصند را با لحن شاعرانه مورد علاقه كيميايي انطباق دهيد...
كيميايي در برخي از فصول به سينماي مورد علاقه اش نزديك مي شود. شعر، حادثه و رابطه در فيلمهاي اين كارگردان حضور برجسته اي دارد و شايد بتوان ادعا كرد كه رفته رفته دارد جايگزين چاقو و رفاقت محسوس و مستقيم فيلمهاي قبلي اش مي شود.
در كنار همه اين ويژگيها و عناصر، بايد اعتراف كنم همچنان زبان متن آثار كيميايي را بيشتر از همه وجوه كارش مي پسندم. هر چند كه اين زبان ممكن است كامل، مناسب و ايده آل نباشد.

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
گفتگو با هما روستا

 

جوانها راهنماي من هستند


يکشنبه 10 تير ماه 1386   02:04
 
images/20070701/roosta.jpg :«هما روستا» متولد 1325 تهران و فارغ التحصيل دانشکده هنرهاي دراماتيک بخارست است. فعاليت هاي هنريش را با بازيگري در يک فيلم سينمايي آغاز کرد و از سال 1350 در سينما و از سال 1351 در تئاتر فعاليت داشته است.
فيلمهايي چون «پرنده کوچک خوشبختي» و «از کرخه تا راين» و نمايش هايي مثل «بازي استريندبرگ» و «ازدواج آقاي مي سي سي پي» از جمله کارهاي او به عنوان بازيگر است. هما روستا پس از چند سال ، حالا کارگرداني تئاتر را تجربه مي کند. «آنتيگونه در نيويورک» چهارمين تجربه کارگرداني اوست که اين روزها در تالار اصلي مولوي در حال اجراست. 

   براي شروع گفتگو از علاقه تان به تئاتر بگوييد و اين که کار تئاتر را چگونه آغاز کرديد و چطور ادامه داديد؟
من از دوران مدرسه عاشق تئاتر بودم ؛ بنابراين پس از ديپلم وارد دانشگاه هنرهاي دراماتيک بخارست شدم و در اين رشته تحصيل کردم. پس از پايان تحصيلات و بازگشت به ايران «باغ وحش شيشه اي» تنسي ويليامز را به عنوان نخستين تجربه تئاتري کارگرداني کردم و آن را با کمک دانشجويان دانشکده هنرهاي دراماتيک تهران روي صحنه بردم. تجربه اولم در آن زمان تقريبا کار موفقي بود. بعد بازيگري را شروع کردم و آن را به صورت مستمر ادامه دادم تا اين که پس از انقلاب به سينما هم کشيده شدم ؛ ولي هميشه دغدغه کارگرداني تئاتر با من همراه بود و دوست داشتم بتوانم يک روزي کارگرداني کنم. اين کار را هم 4 سال پيش با نمايشنامه «زمستان» نوشته اميد سهرابي شروع کردم. سال بعد نيز «سانتاکروز» و «ماکس فريش » را کارگرداني کردم و بالاخره امسال «آنتيگونه در نيويورک» نوشته يانوش گلوواتسکي را روي صحنه دارم.

پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هم ، نمايشي را کارگرداني کرده ايد؟
يک کار کوچک با گروهي از دانشجوهاي جوان بود؛ اما بعد چون شوق بازيگري در من خيلي زياد بود، بازيگري را به صورت جدي ادامه دادم. مدام بازي کردم ، در سينما، تئاتر و تلويزيون... تا اين که چند سالي است دوباره به همان دغدغه اوليه ام برگشته ام.

در واقع بازيگري بين تعلق خاطر اصلي شما در تئاتر فاصله انداخت. چقدر از فعاليت هاي بازيگري تان در حوزه تئاتر بود؟
اول که فقط تئاتر کار مي کردم. پيش از انقلاب هم اگرچه در چند تئاتر تلويزيوني کار کردم ، ولي باز هم بيشتر روي صحنه حاضر مي شدم. پس از انقلاب هم چون تئاتر دچار دگرگوني هاي زيادي شده بود و ما نمي دانستيم که اصلا چطور بايد کار کنيم ، بنابراين فعاليت هاي تئاتري مان هم کمتر شد. در آن دوران شور انقلاب همه را گرفته بود و تئاتر هم تحت تاثير اين شور و حال قرار گرفته بود. در واقع تئاتر آن دوران به جايگاه بيان عقايد ايدئولوژيک و تک بعدي تبديل شده بود.

 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب