درسي پر از اشکال و اشتباه
نوشته: «اوژن يونسکو»
به کارگرداني: «پريناز آلآقا»
«بديهي است که قسمت بزرگي از مبارزهام، نوعي گفتگوي ناشنوايان بوده است، زيرا ديوارها گوش ندارند و آدمها براي همديگر و در برابر يکديگر به ديوار تبديل شدهاند، گويي هيچکس ديگر تمايلي ندارد با ديگري گفتوگو کند، هر کس ميخواهد از ديگري پيرو بسازد و يا خردش کند»
«اوژن يونسکو»
نمايشنامه «درس» يکي از مهمترين و شاخصترين آثار يونسکو است که به ويژه از نظر ساختار زباني و تعيين و تبيين مولفههاي ريخت شناسانه زبان اهميت دارد در واقع «درس» ديالوگ محدود و ناقص زمانهاي است که يونسکو سعي دارد، بن بستها و ديوارهاي آن را به نمايش بگذارد.
ديالوگي که هيچگاه شکل نميگيرد و در هر مرحله از جريان ارتباطي ميان شخصيتها باشکست مواجه ميشود؛ استاد اين ديالوگ را، در نخستين تلاشها براي ايجاد ارتباط، بر اساس مناسبات و تعلقات ذهني خودش مطرح ميکند، ولي در مقابل با شکلگيري ارتباط مواجه ميشود. سوالات استاد بر مبناي ذهنيتها و مولفههاي فردي شخصيت او مطرح ميشوند و در مقابل هيچ پاسخي دريافت نميکنند. همين مسأله اضطراب و عدم تعادل را در شخصيت به وجود آورده و فرآيند ارتباطي ميان شخصيتها را با چالش مواجه ميسازد.
در واقع اين بن بست ارتباطي شاخصه مهم انسان در حال گذار از الکترو مکانيک است. کلام فاقد معنا و روح ارتباط است، بنابراين بلافاصله پس از انعقاد در خلاء ميماند، يا بدون دريافت پاسخ به بن بست ميرسد و تلاشي دوباره را براي ايجاد ارتباط آغاز ميکند و هر بار با شکست مواجه ميشود. همانطور که خود يونسکو ميگويد، آدمها در اين نمايشنامه انگار در برابر هم به ديوار تبديل شدهاند و در تلاش براي ايجاد ارتباط با واکنشهاي تشنجي و آني عاقبت به خراب کردن ديوار (مسدود کننده ارتباط ) دست ميزنند.
در نمايشنامه «درس» اين استاد است که مدام در پي سلطه ارتباطي است و قصد دارد هر طور شده فرآيند ارتباطي را با وادار کردن شاگرد به پيروي از خود ايجاد نمايد. انتخاب شخصيتهاي تيپيک استاد و شاگرد در اين راستا ميتواند مهمترين رويکرد براي تحليل کنش مورد نظر نويسنده باشد. ميل به تسلط و گريز از قواعد ارتباطي!
در واقع ايستادگي شاگرد در برابر تمايل به سلطه ارتباطي استاد، به نوعي قيام آوانگاردیسم يونسکويي در برابر قواعد کلاسيک تئاتري است. يعني دقيقاً آن چيزي که در حوزه مناسبات اجتماعي نيز ميتوان تحليل و ريشهيابي کرد.
«کوارتت» يک نمايش وابسته به ادبيات است و علاوه بر آن به واسطه نوع اجرا و تکيه بيش از اندازه بر صوت، کلام و تصوير از اجراي تئاتريکال فاصله گرفته و بيشتر به روايت ادبياتي گرايش پيدا ميکند. | ||


