|
حرکت روح در جسم
جمعه 19 بهمن 1386 ساعت 1:48:00 PM تعداد بازدید: 29
| ||||
نمایش "سودالایادی" از کشور هند ریشه در آیینها و مراسم مذهبی و اسطورهای این کشور دارد. در واقع ریشه و بنمایه نمایش یک آیین سنتی و مذهبی است که "مهدی فرجپور" آن را به صورت یک پرفورمنس (هنر اجرا) و با استفاده از ابزارهای مدرن نمایشی اجرا میکند. صحنه نمایش فضای وسیعی از کف است که سفیدپوش شده و در یک سمت آن جسد زنی به نام "سودایالادی" روی تخت آماده انجام تشریفات سوزاندن است. در سمت دیگر نیز راهب با استفاده از ابزار موسیقی رویداد نمایشی را روایت میکند. همین صحنه ساده که در وسعتی افقی گسترش پیدا کرده، سه مرحله از حرکت رویداد را در اجرا به خود اختصاص میدهد. در این سه مرحله حرکت، روح راهب از مراسم آیینی تا به تحرک درآمدن و تولد دیگرگونه روح او به اجرا درمیآید. راهب هندی که در حال انجام مراسم سوزاندن سودالایادی است و در فضای میان سکون و تعلیق روح قرار گرفته است (موسیقی مهمترین ابزار ایجاد حس معلق بودن روح معنوی است)، با روشن شدن آتش و به رقص درآمدن جسد زن همراه با شعلههای آتش پا به فرار میگذارد. در ادامه راهب با ورود به آتش حرکت روحانی "سودالایادی" را میپذیرد و در واقع میتوان گفت که با حرکت او همراه میشود. این حرکت که با تحرک و حرکات موزون سودالا آغاز شده با بینظمی و استقلال حرکت راهب در کنار او همراه میشود و نظم پیدا کردن حرکات آن دو و اشتراک عملشان این حرکت را کامل میکند. پذیرش حرکت شعلههای آتش و رقص و حرکت اسطورهای سودالا، در واقع همان متولد شدن دوباره راهب در گستره معنا است. همچنان که در پایان خود راهب نیز چند بار این جمله را تکرار میکند: "من متولد شدم؛ با آتش و رقص! " شیوا یا ویشنو خدای رقصنده هندی، رقصی را آغاز میکند و دنیا در هر مرحله از این رقص از زیر پاهای او متولد میشود؛ رقص و موسیقی در نمایش هند مراسم تولد است. آنچنان که حرکت جسم روح را به حرکت وامیدارد و متولد میسازد. در "سودالایادی" جسم زن همزمان با سوختن از بین میرود اما روح او همزمان و همراه با حرکت شعلههای آتش به حرکت درمیآید و رقصی دوباره را آغاز میکند. این تحرک روح تولد دوباره وجود است که راهب با دیدن آن متحول میشود و با اشتراک یافتن در آن به شناخت معنوی دست پیدا میکند. حرکت راهب از سکون موجود در یک سمت صحنه (درست در مقابل آتش) شروع میشود؛ رقص سودالا او را به میان آتش میبرد و درست در نقطه مقابل آغاز حرکت راهب او را به حرکت وامیدارد و در پایان در جهت مخالف نشستن او در صحنه اول نمایش مینشاند. حرکت و تثبیت موقعیت راهب از ابتدا یک دور کامل از سلوک عرفانی است. در واقع راهب در پایان نماش روبهروی مکان اولیه مینشیند. سودالا نیز همچنان که جسمش در آتش سوخته و دوباره از میان شعلهها تولد یافته در پایان نمایش در میان آتش نشسته است. "سودالایادی" یک پرفورمنس کامل است که عناصر و ابزارهای مفیدی را برای روایت مضمون و حرکت روحانیاش انتخاب کرده است. موسیقی و حرکت تنها ابزارهایی هستند که میتواند حس مرگ و تولد و تصور جسمیت و روحانیت را در تماشاگر این اجرا به وجود آورند. نمایش فرجپور در مدت زمانی کوتاه حرکت از جهان ماده به دنیای روحانیت و غیرمادی را به اجرا میگذارد و موسیقی و حرکت در کنار شواهدی چون آتش و آب عناصری هستند که این حس را در تماشاگر به وجود میآورد و پدیده نامحسوس را در ذهن دریافتگر به امری محسوس تبدیل میکند. | ||||
روز نخست ٫ به همین سادگی
امروز پنج فیلم به عنوان اولین آثار بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر در سینما صحرا اکران شدند. فیلم ۱۴۰۸ (میکائیل هافستروم) از آمریکا٫ تخم مرغ (سمی کاپلان اوغلو)از ترکیه٫به همین سادگی (رضا میزر کریمی) و آتش سبز(محمد رضا اصلانی).
سینما صحرا از سئانس سوم به بعد تقریبا پر شده بود و به سختی میشد در سالن صندلی خالی پیدا کرد.
فیلم کریمی یک کار ساده سینمایی بیشتر بر مبنای روایت و حدیث نفس قهرمان زن بود و به زندگی روزمره و تعهد های محدود کننده خانواده می پرداخت.
"آتش سبز " هم علیر غم زیبایی های تصویری و سوژه خوب مولفه های سینمایی کمی داشت و کلا کار قابل تاملی نبود.
اصلانی در جلسه پرسش و پاسخ گفت:در این فیلم همه من رو تحمل کردند. پگاه افتاد ٫مهتاب افتاد٫کلیه ی مهدی احمد ی آسیب دید و حتی آهو خردمند هم زمین خورد.
راستی خدا نکنه اصلانی بخواد یک روز اکشن بسازه.......
فرآيند جادويي اجرا
بهرام بيضايي، جزو معدود نويسندگان و کارگردانان تئاتر ايراني است که از ابتداي فعاليتها و نخستين توليدات نمايشياش يک جريان خاص را شروع کرده و به گونهاي مستمر و مداوم شيوهاي مشخص را در کارش پيش گرفته است. شيوه بيضايي طي چهار دهه فعاليت نمايشي اين هنرمند، مسيري متکامل را پيموده و هر بار کاستيها و کمبودهاي پيش را پوشانده و جبران کرده و در مدتي کوتاه به عنوان يک سبک کامل و کم نقص به جرياني تثبيت شده در تئاتر ايران مبدل شده است. تئاتر بيضايي،
تئاتري ايراني است که سبقهها و سابقههاي فرهنگ و هنر ايراني را در انطباق با ساختار غير بومي تئاتر اروپا قرار داده و به کليتي يکدست و مستقل رسيده که اکنون ميتوان آن را ملي و بومي دانست.
«افرا» از معدود آثار بيضايي است که در کارنامه او از مجموعه متون متکي بر انگارههاي کهن فرهنگ و ادبيات ايراني جدا شده و فضايي معاصر و نزديک به امروز را در محور روايت داستانش مورد تأکيد و پرداخت قرار داده است. بيضايي پيشتر با به روي صحنه بردن «مجلس شبيه در ذکر استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» مناسبات سياسي و اجتماعي را ـ بر خلاف آثار قبلياش ـ به طور مستقيم و بلاواسطه در جامعه امروز مورد اشاره قرار داده بود. در واقع تفاوت «مجلس شبيه...» با ديگر آثار بيضايي، جسارت در انتقال مستقيم موضوعاتي بود که او در کارهاي ديگرش با پردهپوشي و کنايه و بعضاً نمادين مورد پرداخت قرار ميداد اما اين نمايش بيش از اندازه بي پرده و مستقيم بود و هر چند که تماشاگرش را در زمان اجراي آن درگير لذت ديداري و فهم بلاواسطه ميکرد، در تأثيرگذاري بيشتر و درگيرسازي طولاني مدت ادراک و فهم تماشاگر با خود چندان موفق نبود. «مجلس شبيه...» از اين حيث برخي از جنبههاي زيباشناسانه را که مابين تکنيک نمايشي و نتايج انتقال و ارتباط با تماشاگر قرار ميگرفت، دارا نبود.
اما «افرا» ديگر نمايشي که بيضايي با فاصله چند سال بعد از «مجلس شبيه...» آنرا در بستر داستاني معاصر به اجرا در آورده تفاوت مهمي با اثر قبلي اين کارگردان دارد؛ اين تفاوت را ميتوان در پرداختن به جنبههاي زيباشناسانة ميان هنر و تکنيک ارايه آن ارزيابي کرد. «افرا» در يک شماي کلي درامي متکي به داستان است. اين داستان ساختار و عناصري مستقل و متکي برخود دارد. داستان زندگي «افرا»، دختر معلم شهرستاني که در شرايط تاريخي و اجتماعي مشخصي زندگي ميکند و شبکه ساختار داستاني که حرکت اين قهرمان در جامعه مورد نظر را شامل مي شود، يک کليت مستقل است اما بررسي جنبههاي محتوايي و مفاهيم مورد اشارهاي که در پس روايت اين داستان نهفته نيز کليتي ديگر است که بر اساس ارجاعات و اشارات غير مستقيم به رويدادهاي آن تفسير و تحليلپذير هستند.
بهرام بيضايي، «افرا» بازهم ساختار مناسبات اجتماعي و تاريخي را بستر کارش قرار داده اما در سطحي همتراز و مناسب با اين محملهاي روساختي به ارايه مفاهيم اخلاقي و انساني نيز ميپردازد. در اين حوزه حتي ميتوان ارزش خرديت انسان را در تقابل با جمع و جامعه مورد اشاره قرار داد و در راس همة عناصر و رويکردهاي محتوايي اثر ارزيابي کرد.
اجراي نمايش تازه بيضايي در مقايسه با «مجلس شبيه.....» همچون ساختار متن آن واجد نوعي تمرکز و تکامل زيباشناسانه است. بيضايي در «افرا» اجزا و عناصر اجرايي را متناسب با کليت اثر مورد پرداخت قرار داده و کمتر سراغ فانتزي و گريز از معيارهاي آشنا و بيگانهسازي از اجرا رفته است. حرکت به عنوان يک کارکرد محوري در افرا خود به يک کنش مستقل تبديل شده است و نه در تناسب با ريتم و ضرباهنگ، بلکه خود ضرباهنگ اجراست. براي بررسي اجرا آهنگ اجرايي بايد جزء به جزء عناصر مرتبط با آن را مورد بررسي قرار داد. حرکت و ميزانسن، موسيقي و زبان، رويداد و کنش و هر عنصر و ابزار مرتبط ديگر در نمايش بيضايي به يک وحدت روايي رسيدهاند و ريتم و کنشي را به وجود آوردهاند که هر چه بيشتر از زمان نمايش ميگذرد همچون يک ملودي سحرانگيز تماشاگر را جادو ميکند و در متن خود مغروق ميسازد.
البته «افرا» با تکيه بر اين اتمسفر و کنش قوي که حاصل هماهنگي و وحدت عناصر اجراست قصد به حداقل رساندن ابعاد انديشه را در فرآيند انتقال ندارد، هر چند که وجوه احساسگرايانه نمايش به مراتب چربش بيشتري بر حوزه تفکر و انديشه دارند. بيضايي براي پرهيز از سقوط محض تماشاگر در ورطه احساس و از بين رفتن کيفيت تفکر در ارتباط با نمايش ارزش اهميت روايت نمايش را تقسيم کرده است.
راوي «افرا» در سه سطح به روايت آن ميپردازد. اول خود بيضايي ـ در مقام نويسنده و کارگردان ـ است، که به عنوان راوي پنهان تماشاگر را در معرض انتقال و ارتباط با رويدادها و موضوعات قرار ميدهد. اين راوي پنهان در پايان نمايش خودش را با شخصيتي ديگر جانشين ميکند و اصرار و انکار يا تأئيد و تصديق در شکلگيري پايانبندي نمايشاش را بر گردن اين راوي (نويسنده) مياندازد. او کليت اجرا را شروع ميکند و به پايان ميرساند.
راوي ديگر بخشي است که از طرفي به آينده مطلع شخصيت و از طرف ديگر به بازيگر نزديکاست؛ اين راوي با فاصلهاي نسبي از رويداد آنرا روايت ميکند و بيگانهسازياي کمرنگ را جدا از لحظه وقوع نقل (نه نقالي به طور مستقل) ميکند و حتي با ورود به ذهنيت و درون شخصيت و افشاي درونيات او، تفسير مي کند.
راوي سوم، شخصيت است که به لحاظ ارزش کيفيت در سطح سوم ارزشيابي براي روايتگري قرار ميگيرد. اين راوي خودش را در لحظه وقوع رويداد و حادثه در شبکه داستاني نشان ميدهد و در معرض ارتباط با حضور تماشاگران قرار ميدهد.
در مجموعه ،«افرا» هم قادر به قرار دادن تماشاگر در فضاي جادويي داستان و اجراي آن است و هم ميتواند با بيگانهسازي نامحسوسش تعقل و انديشه مخاطب را با خود درگير سازد.


