سه شنبه هفتم اسفند 1386
نگاهي به سريال تلويزيوني «شهريار» ساخته كمال تبريزي؛
شهریار و سبقه های ادبیات کهن پارسی |
|
شعر، به تنهايي يك ابزار مستقل بيان است كه شاعر و انديشه هايش را در مواجهه و ارتباط با گروهي از مخاطبان قرار مي دهد. اين ابزار بيان چه به واسطه ارتباط مكتوب و چه توسط ارتبال منقول، زبان و تفكر نهفته در واژه ها و كلمات را در يك فرآيند انتقالي بين شاعر و مخاطب قرار مي دهد. ادبيات به عنوان يكي از مهمترين و عمومي ترين ابزارهاي فرهنگي سالهاي سال است كه ارتباط فكري و انتقال انديشه و مفهوم را در سطوح مختلف ميان مردم و محدوده هاي فرهنگي كشور ما ميسر كرده است.  اما هنگامي كه شاعر و شعرش در گستره يك رسانه؛ با محدوده وسيع تري از مخاطبان مورد پرداخت قرار مي گيرد، مي توان اين گونه ادعا كرد كه؛ ابزارهاي جديد انتقال و ارتباط وارد حوزه معرفي و تحليل شعر شده اند. «شهريار» يكي از دهها شاعري است كه به واسطه ابزار بيان ادبي اش در كشور ما جايگاه و مرتبه اي ارزشمند دارد. شايد معرفي اين شاعر و شعرش كمترين كاري باشد كه مي توانيم در حوزه معرفي فرهنگ در عصر مبارزه رسانه اي فرهنگها داشته باشيم. سريال تلويزيوني «كمال تبريزي» قصد دارد ضمن روايت داستان زندگي «محمدحسين بهجت تبريزي» كه شهرت و تخلص «شهريار» را با تمسك به بیتی از اشعار حافظ برای خود انتخاب کرده است:
" در هر دشت که لاله زاری بوده ست
از سرخی خون شهریاری بوده ست
هر شاخ بنفشه کز زمین می روید
خالی است که بر رخ نگاری بوده ست . "
شعر و تفكر او را نيز تا اندازه اي مورد ارزيابي و تحليل قرار دهد. داستان اين مجموعه بطور طبيعي از دوران كودكي شهريار آغاز مي شود. يعني آن زمان كه شخصيت و تفكر و جهانبيني شاعر در حال شكل گرفتن است و مي خواهد زمينه هاي دستيابي به يك ايدئولوژي راهبردي را برايش فراهم كند. شروع داستان در «شهريار» شروع خوبي است. چه در حوزه پرداخت متن، و چه در زمينه روش توليد و ساخت تلويزيوني !شخصيت شهريار در اين محدوده به واسطه ارتباطات و فضاهاي پيراموني در حال شكل گيري است و وارد كردن شخصيت ابراهيم در تقويت احساس شاعرانگي و عاشقي لطيفي كه شاعر در كودكي با آن مواجه مي شود، تأثير گذار نشان مي دهد. در واقع ابراهيم به عنوان نمادي شخصيتي زمينه هاي آشنايي شهريار با ادبيات غني شعر فارسي را توجيه مي كند. آشنايي با اشعار حافظ و ميل وافر شهريار به تأثيرپذيري از تفكر و صنعت شعري ايراني كه در اشتياق فراوان او به سعدي خواني و فراگيري زبان شاعرانه از فردوسي و... نشان داده شده است، همان مقدمه اي است كه در كودكي شخصيت و هنر شاعرانگي او را شكل مي دهد و غنا مي بخشد. در واقع بخش آغازين زندگي شاعر در اين مجموعه به عنوان زمينه هاي شكل گيري و تفكر و سليقه او معرفي شده است. همچنان كه غزليات عاشقانه شهريار همواره سبقه ها و پشتوانه هاي اين دوران را به همراه دارند. اما بخش دوم زندگي شاعر و شكل گيري سليقه و صنعت شعري او در دوران تحصيلي اش (جواني) مورد پرداخت قرار گرفته است. در اين دوره شعر شهريار تابعي از تفكر و زندگي او معرفي مي شود. همچنان كه بخشي از اين شعر در خلوت شاعر و وابسته به پشتوانه ملي ادبيات او مورد تحليل قرار مي گيرد و بخش ديگر آن به عنوان يك صنعت ادبي در زندگي شخصي او كاربرد و كاركرد پيدا مي كند. توجه كنيد به سكانسي كه شهريار براي نخستين بار با دنياي مجازي تصوير و قصه (شهر فرنگ) مواجه مي شود و به جاي پول قطعه شعري براي راوي شهر فرنگ مي سرايد تا براي تبليغ ابزار مورد استفاده قرار دهد.هر چند كه داستان و روايت آن در دوره اول زندگي شهريار لهن زيباتري دارد. دقت در تناسب و پرداخت سكانس شاهنامه خواني در خانه پدر گلرخ در اين بخش، دلنشين تر و زيباتر از صحنه هايي است كه شاعر را در دوئلهاي مكرر شاعرانه با دوستانش به تصوير كشيده است. اما نكته مهم سريال «كمال تبريزي»، سعي كارگردان در انطباق و تناسب بخشيدن به زندگي شخصيتهاي داستان او با شعر فارسي و ايراني است. در بخش اول ابراهيم در مجلس شاهنامه خواني خانه گلرخ حاضر مي شود و به واسطه تم عاشقانه حضورش (كه با دلبستگيهاي شاعر متقارن است) بعد از خوانش اشعار مربوط به داستان نبرد رستم و سهراب به روايت شعري داستان بيژن و منيژه مي پردازد. علاوه بر اينها بايد توجه داشت كه اشعار و غزليات عاشقانه شهريار نخست به واسطه تعلقات و وابستگيهاي غريزي شاعر به طبيعت (كه در گذشته او توجيه شده) و سپس در زندگي ساده و ارتباطات لطيف و عاشقانه شاعر تعريف پذير است و داستان هر چقدر از طبيعت انساني شاعر (مانند آنچه در كودكي شهريار شاهد آن هستيم) فاصله بگيرد و وارد حوزه هاي اجتماعي بشود، در زمينه تناسب و توجيه، با دشواريهاي منطقي بيشتري مواجه خواهد بود. سريال تلويزيوني «شهريار» نخست زندگي شاعر ايراني را در بستر يك داستان زندگينامه اي قرار داده و به بهانه روايت زندگي او قصد دارد تا اشعارش را نيز مورد ارزيابي قرار دهد. اين شيوه ساده روايت زندگينامه اي در مقام يك بستر فرهنگي- رسانه اي كمك زيادي به آشنايي بيشتر مخاطب با زمينه هاي فرهنگي اش مي كند و اي كاش رويكرد ارزشمند پرداختن به ادبيات و فرهنگ ايراني، همچنان كه در اين سريال و مجموعه هاي اندك مشابه قبلي نيز مشاهده شده به يك جريان فرهنگي هدفمند در حوزه سينما و تلويزيون ما تبديل شود. اشعار حافظ، سعدي، فردوسي، عطار، مولانا، نظامي و شاعران معاصري چون اخوان ثالث، به تنهايي ظرفيتهاي فراواني را در اختيار گستره هاي هنري و پرمخاطب ديگر چون سينما و تئاتر و تلويزيون ما قرار مي دهد كه مسلماً رشد و ارتقاي فرهنگي جامعه را در پي خواهد داشت، چه رسد به آنكه خواسته باشيم زندگي تفكر شاعران بسياري چون رودكي، جامي، خاقاني، يوشيج، سپهري و بسياري از ديگر شاعران ايراني را در معرض انتقال و ارتباط فرهنگي با مخاطبان ايراني قرار دهيم. در اين صورت مسلماً تا سالهاي سال ظرفيتها و پتانسيلهاي غني و قويي براي طرح در حوزه هاي مختلف هنري خواهيم داشت و حتي در همه اين محدوده ها قدرت رقابت با ابزارهاي فرهنگي ديگر كشورها را نيز داريم. |
نوشته شده توسط مهدی نصیری در |
|
لینک به این مطلب