.jpg)
يرما، يكي از مشهورترين آثار لوركاست. يرما شخصيتي فرا واقعي دارد. گفتار و رفتارش با وجود ريشه داشتن در واقعيت، گويي در رويا و خواب اتفاق ميافتد. با خودش حرف ميزند و در برابر سرنوشت محتومش ايستادگي ميكند. اين ويژگيها يكي از دلايل جذابيت يرماست كه تاكنون بارها توسط كارگردانان گوناگون بر صحنه تئاتر كشور اجرا شده است. حال رضا گوران به سراغ اين متن لوركا رفته و در تجربهاي جديد، با در هم ريختن مناسبات متن، اثر را با نگاه و خوانش جديدي به صحنه برده است. نمايش يرما به كارگرداني رضا گوران كه اجراي خود را از 17 شهريور ماه آغاز كرده، همچنان در تالار 103 نفري سايه روي صحنه است.
رضا گوران جزو آن دسته از كارگردانهاي جوان تئاتر است كه طي چند سال اخير با پشتسر گذاشتن تجربيات تازه و متفاوت در حوزههاي مختلف، توانايياش در خروج از كليشهها و ساختارهاي معمول را به نحوي مطلوب به اثبات رسانده است. گوران پس از 2 تجربه موفق «ميخواهم بميرم» و «يرما» توانسته توانمندياش را در تحليل متن و داشتن نگاه و زاويه ديد مشخص نسبت به آثار نمايشي ثابت كند و از اين منظر ميتوان آثار اين كارگردان جوان را به لحاظ تحليل و تبيين اصول و انطباق آن با معيارهاي مناسب و درست تئاتري را مورد بررسي و سنجش قرار داد. يرما در كنار «عروسي خون» و «خانه برنارد آلبا» از بهترين و تاثيرگذارترين متون نمايشي فدريكو گارسيا لوركاست كه كار روي آن بويژه در مورد نمايشي كه قرار است در كشوري ديگر اجرا شود نيازمند ديدگاه و برداشتي درست و در اماتورژي دقيق و مناسب است.
.jpg)
حذف جغرافياي متن
يرما (به معناي بيبار و بر، بيثمر و باير و سترون) قهرمان زن نمايشنامه است كه سالها از ازدواج او با خوان ميگذرد، اما عليرغم ميل و علاقه عاشقانهاش به داشتن فرزند به واسطه بيميلي همسرش هنوز فرزندي ندارد.
مخاطب يرما در طول مدت روايت، داستان شاهد درگيري روحي اين قهرمان زن و تلاش او براي به دست آوردن فرزند به عنوان نمادي از زندگي، عشق و ثمربخش بودن است. اما آنچه رضا گوران از نمايشنامه لوركا انتخاب كرده به گونهاي هوشمندانه با حذف مشخصههاي جغرافيا، جامعه و فرهنگ كه شناسنامه داستان و شخصيتها را محدود ميكند به دنياي درون قهرمان زن داستان و پريشانيها و تلاشهاي ذهني او اختصاص يافته است.
صحنه نمايش و آرايش دكور آن، مهمترين مشخصهاي است كه باور مواجهه بودن با جهان ذهن و دنياي تلخ و شاعرانه زندگي يرما را براي تماشاگر موجود و متصور ميسازد. صحنه سفيد و نيمكتها و ابزارهاي شفاف دكور براحتي تماشاگر را از دنياي رنگارنگ واقع جدا و به ذهنيت بيرنگ و آشناييزدا يا نه درون قهرمان نزديك ميكنند؛ به علاوه براساس دراماتورژي كارگردان و همچنين منطق و محتواي نمايشنامه ميتوان اين طراحي صحنه را به نوعي با شخصيت قهرمان نيز مطابقت داد. آنچه در نمايشنامه لوركا در مورد يرما به تحليل گذاشته ميشود، چالش ميان پاكي و بيگناهي قهرمان و چالشهاي آزاردهنده اجتماع پيرامون اوست.
بيرنگي صحنه، پاكي قهرمان
هديه تهراني، در نخستين تجربه تئاترياش به عنوان طراح صحنه نمايش، اين وجوه ديداري را براساس شخصيت يرما و پاكي وجود او آرايش داده و در ضمن جزييات صحنه را طوري طراحي كرده كه آنچه در مقابل تماشاگر قرار ميگيرد حاصل نگاه پاك قهرمان در فضايي كاملا ذهني باشد.
- ويكتور: تو، مشكلت اينه كه زيادي پاكي!
دنياي اطراف، خانه، جاده، رودخانه و حتي آدمها و لباسهايشان در نمايش سفيد و شفافند. اين بيرنگي و پاكي همان نگاهي است كه يرما از ذهنيت پاك خود به دنيا دارد. در واقع هر آنچه ما بر صحنه نمايش ميبينيم، آن چيزي است كه يرما ميبينيد و از زوايه ديد او شاهد جهان پيرامونش هستيم.اما آنچه نمايش رضا گوران را از نقطه نظر تحليل و ديدگاه خاص او بيشتر اهميت بخشيده، تلاش براي افزايش كيفيت ذهنيسازي و فرو رفتن در اعماق وجود قهرمان داستان است.
زيباترين تحليل و پرداخت كارگردان در اين نمايش تكثير وجود شخصيت قهرمان (يرما) و قرار دادن هر يك از اين وجوه به عنوان يك شخصيت است .تماشاگر نمايش گوران، در واقع در هر لحظه از نمايش با 4 يرما مواجه است. نخست شخصيتي كه وجه بيروني و منبع تكثير منظر ديد را تعريف ميكند و متكي برارزش بيروني شخصيت يرماست و نقش او را سهيلا گلستاني بازي ميكند. دومين يرما زني است كه بدون كلام در صحنه حضور دارد و در واقع بخشي از درون يرماست و تمايلات و خواستها و آرزوها و آمالش را به نمايش ميگذرد. سومين يرما، زن سفيدپوش ديگري است كه به عنوان جزيي ديگر از وجود دروني قهرمان، بدون كلام، نگرانيها، اضطرابها و دلواپسيهاي يرما را به ما نشان ميدهد و چهارمين قسمت از وجود يرما كه در قالب يك منجي تجسم يافته، پسر جواني است كه تلاش او براي دستيابي به آرزوها و آمالش را تقويت ميكند. اين پسر جوان همان فرزند پسري است كه يرما به آرزوي داشتن او زندگي ميكند و او را به عنوان بخشي از وجود خودش در قالب يك ناجي اميدبخش به چشم ميبيند.
چالشهاي دروني
گوران با پرداختن به اين وجوه دروني از ذهن و روان قهرمان بخوبي توانسته چالشهاي رواني و درهم ريختگي و پريشانيهاي وجود يرما را در عمق بررسي كند و با توجه به اهميت جزييات، آنها را به نمايش بگذارد. تماشاگر اين نمايش در عين حال كه شاهد عمل بيروني قهرمان در مواجهه با شرايط پيرامون است و ميتواند رفتار او را ببيند، همزمان قادر به تماشاي خواستها و تمايلات دروني اين قهرمان نيز است.
آنجا كه يرما در مواجهه با سردي و يكنواختي برخورد شوهرش به او نزديك ميشود، دو زن كه يرماهاي درون او هستند با پارچهاي سفيد خوان را خفه ميكنند و همزمان با تمركز نور بر واقعيت خوان، يرماي واقعي (منظور از واقعي منظر بيروني شخصيت است) خوان را از خواب بيدار ميكند. در فصول ديگر نمايش، هرگاه يرما كاري را از ته دل انجام ميدهد، يعني زماني كه رفتار بيروني و خواست دروني و ميل قلبي او يكي است هر سه زن (يرماها) يك عمل مشترك را انجام ميدهند (دوختن لباس براي بچه) اوج عصبانيت و غليان دروني هيجانات هم در پرداخت نمايشي به زيبايي و با فرو رفتن و جاي گرفتن هر 3 زن در يك مكان تصوير شده است. زنها آنجايي يكديگر را در آغوش ميگيرند كه يرما در نتيجه تحريك شديد احساسات و بروز تاثيرات هيجان از درون به بيرون با وجوه دروني شخصيتش يكي ميشود.
يكي از زيباترين فصولي كه علاوه بر دارا بودن اين ويژگيها، ميزانسن، نمايشي كردن عمل و اكت تئاتري و زيبايي روايت را درخود دارد آنجاست كه نيمكتهاي شفاف جاده باريكي را ميسازند و روي هر يك از آنها زني (يرما) با سيبي سرخ در كنار ويكتور، ديگر شخصيت نمايش نشسته و در عمق و انتهاي پرسپكتيو صحنه، خوان پشت به تماشاگر (و رويداد) ايستاده است. پس از ورود خوان و ديدن ويكتور و يرما با يكديگر، ويكتور از صحنه خارج ميشود و از آنجا كه بخشي از وجود يرما با اوست، يكي از زنها هم همراه با ويكتور صحنه را ترك ميكند..jpg)
نمايش ناديدنيها
جذابيت و زيبايي كار رضا گوران در به نمايش در آوردن داستان يرما آن است كه كارگردان بخوبي توانسته پس زمينههاي ذهني و احساس قهرمان را شناسايي كند و بهگونهاي مطلوب آنچه را ديده نميشود در قالب تصاويري زيبا به نمايش بگذارد؛ مثل صحنهاي كه گوجه فرنگيها مثل گوشت تن يرما توسط زنان همسايه به رنده كشيده ميشوند و بلافاصله پس از آن، همچون باران سنگ و اشكهاي يرما صحنه سفيد نمايش را پر ميكنند:
- يرما: بارون سنگهاي سرخه كه ميريزه رو صورت و...
- يرما: اشكهام قرمزن! آروم آروم مييان پايين...
و در پايان نمايش، گوجهفرنگيها توسط خود يرما كه انگار وجودش را ذرهذره نابود ميكند، با چاقو ريزريز ميشود. اين صحنه به نحوي مطلوب توانسته حس داستان را در قالب تصويري به نمايش بگذارد.
نمايش رضا گوران نمادها و نشانههاي تصويري را درصحنه سفيد و شفافش براحتي و در پوششي زيباييشناسانه به تصوير مي كشند. در واقع نمايش همچنانكه همه اجزايش را از پس شيشهها و سفيديها و شفافيتها در مقابل چشمان تماشاگر قرار ميدهد، قصد دارد با از ميان برداشتن پوششها و موانع بيروني، به عريان شدن حقيقت از پشت واقعيت نماياندن آنها بپردازد. به همين خاطر ما در طول مدت اجراهمه وجوه پنهان را انگار از پشت حائل شفاف ميان حضور و وجود شخصيتها و دنيايشان به تماشا نشستهايم.
دنياي يرما، جهان سركوب و پنهان كردن آرزوها و خواستهاي دروني يك انسان است. اما يرما، در نمايش گوران عليرغم همه تحميلها و سركوبها، خواستهها و آرزوهايش را به ما نشان ميدهد. ما حتي قادريم اين آرزوهاي خصوصي و كاملا دروني را شفافتر و عريانتر از آدمهاي اطراف يرما ببينيم و همين احساس لذتبخش ديدن دنياي يرما را برايمان جذابتر و دوست داشتنيتر ميكند. انگار وجود يرما آنچنان كه خودش ميخواهد در پس زمينه سكوت و آرامش معصومانه شخصيت او در مقابل ما فرياد ميزند و به سركوب و جبر ناخواسته زندگياش اعتراض ميكند:
- يرما: خفه نميشم، ميخوام فرياد بزنم!
|
در هفتمين جشن سالانه انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر
مهدی نصیری جایزه اول نقد تئاتر را دریافت کرد چهارشنبه 30 مرداد 1387 ساعت 10:13:00 AM تعداد بازدید: ۱۸3
| ||||
هفتمين جشن سالانه انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر روز پنجشنبه 31 مرداد ماه در تالار انديشه حوزه هنري برگزار شد. به گزارش سايت ايران تئاتر طي مراسمي كه شامگاه پنجشنبه 31 مرداد در تالار انديشهي حوزهي هنري برگزار شد، آقاي آواز ايران با پخش آهنگ «ايران اي سراي اميد» برصحنه حاضر شد و در ميان تشويق حاضران، مراسم تقدير از هنرمندان نامبرده را انجام داد .شجريان گفت: امشب افتخار بزرگي نصيب من شد كه بزرگان تئاتر و سينماي كشور اجازه دادند، مدال نوشين توسط من به آنان هديه شود، مرا ببخشاييد كه به خاطر حضور در نخستين اجراي كنسرت همايون درايران، نميتوانم تا پايان اين برنامه همراه شما باشم محمدرضا شجريان با حضور در مراسم جشن سالانهي انجمن منتقدان و نويسندگان خانهي تئاتر مدال نوشين را به عزتالله انتظامي، توران مهرزاد و علي نصيريان به عنوان سه چهرهي جاودان گروه تئاتر هنر ملي اهدا كرد در بخش ديگري از اين مراسم بهرام بيضايي، به خاطر كارگرداني نمايش «افرا» از سوي اعضاي اين انجمن به عنوان كارگردان برگزيدهي بالاي 40 سال انتخاب شد مرضيه برومند، به نمايندگي از سوي بيضايي كه به دليل سفر به شمال امكان حضور در اين مراسم را پيدا نكرده بود، پيام كوتاهي را خواند: « اگرچه بختم نخواسته ميان شما باشم، ولي دلم آنجاست و هر چند اين كلمات، سپاسگزاري مرا آنچنان كه بايد نميرساند ولي جايزهي شما گوياي آن است كه بار تعهد مرا به تئاتر و تماشاگران زيادتر ميكند تا براي آينده اگر فرصتي پيش آيد به نمايش بهتري بينديشم.» در بخش كارگردانهاي زير 40 سال نيز جايزهي برگزيدهي انجمن به نمايش به نادر برهانيمرند بهخاطر اجراي «مرغابي وحشي» توسط همسرش آزاده انصاري به او تقديم شد. در ادامه مراسم نیز مراسم اهدا جوایز هفتمین مسابقه سالانه انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر برگزار شد و برگزیدگان بدین ترتیب جوایز خود را دریافت کردند : جايزهي بخش گزارش به فرشته حبيبي از ماهنامهي هفت ارائه شد. حبيبي هنگام دريافت اين جايزه از تعطيلي مجلهي هفت و مجلهزنان كه در زمينهي تئاتر با آنها همكاري ميكرد اظهار تاسف كرد. در بخش گفتوگو از امين عظيمي از روزنامهي اعتماد تقدير شد و جايزهي اين بخش به علي قليپور ديگر خبرنگار روزنامهي اعتماد اهدا شد. علي قليپور جايزهي خود را به مهدي ميرمحمدي، مسوول صفحهي تئاتر روزنامهي اعتماد اهدا كرد. دربخش نقد: فروغ سجادي از روزنامهي بانيفيلم مورد تقدير قرار گرفت و جايزهي اين بخش به مهدي نصيري از ماهنامهي صحنه ارائه شد. دربخش مقاله محمودرضا رحيمي، بهخاطر نوشتن مقالهاي در نشريهي روزانهي بيستوششمين جشنواره تئاتر فجر جايزهي ويژهي اين بخش را از آن خود كرد. محمود ناظري بهخاطر نگارش يادداشتي در نشريهي تحليل روز شيراز در بخش يادداشت مورد تقدير قرار گرفت و يادداشت عباس غفاري در سايت تئاتر ما بهعنوان اثر برگزيدهي اين بخش انتخاب شد. در بخش عكس جايزهي برگزيده به سيامك زمردي مطلق ارائه شد. اما در بخش ترجمه بهدليل كمبود ارسال آثار رسيده داوري انجام نشد و ترجمهي فرزانهي فخريان شايستهي تقدير اعلام شد.
| ||||



