تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
نگاهي به نمايش"ديوار چين" نوشته ماکس فريش به کارگرداني مريم معترف
 
  مضحکه کاريکاتورهاي تاريخ
شنبه 16 آذر 1387  ساعت 12:07:00 PM      تعداد بازدید: 397
ايران تئاتر -  سرویس نقد نسخه‌ی چاپ

 


 
"ديوار چين" يکي از متفاوت‌ترين نمايشنامه‌هاي ماکس فريش است که مريم معترف در خوانشي ديگرگونه، ضمن حفظ ساختار و قالب اصلي روايت‌ها و داستان، آن را با استفاده از شيوه‌هاي نمايش ايراني روي صحنه برده است.
در بستر روايت‌هاي نمايشي اين متن که زمان‌ها و شخصيت‌ها را براساس‌ قواعد قراردادي بر هم مي‌زند، اشخاص و آدم‌هاي تاريخي و قهرمانان نمادين به بهانه اولين روز ساخت ديوار بزرگ چين و به دعوت امپراطور چين به شهر"ناي کينگ" گردهم جمع شده‌اند و هر يک سرنوشت، داستان و محتواي تاريخي حضورشان در داستان‌هاي مختلف را در اشتراک با خودکامگي قدرت طلبانه امپراطور گذاشته‌اند. از فرايند اين اشتراک روايي نمايش، آن چه حاصل آمده، چالش‌هاي کميک رويداد در حوزه اجرا و بازخورد تحليل محتوايي تقابل حقيقت و قدرت در حوزه ژرف ساخت نمايشي است.
آن چه تماشاگر در اجراي"ديوار چين" شاهد آن است پارودي شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ نظير"رومئو و ژوليت"، "ناپلئون"، "کريستف کلمب"، "پونتيوس پيلات"، "دن ژوان"، "فيليپ پادشاه اسپانيا"، "بروتوس" و"کلئو پاترا" است. اين شخصيت‌ها به صورت کاريکاتورهايي از تاريخ وارد صحنه نمايش مي‌شوند و قضاوت تماشاگر در مورد خودشان را در قالب يک پارودي کميک در تحليل با تم نمايش قرار مي‌دهند.
نمايش در آغاز عشق و چهره مضحک کلاسيک‌وار رابطه"رومئو و ژوليت" را که به سختي در فکر فرار و نجات جانشان هستند در تقابل با دعوت کاريکاتورهاي تاريخي براي شرکت در يک رقص جمعي نشان مي‌دهد و رومئوي متعجب با روب دوشامبر و کفش‌هاي چيني آويخته بر گردنش وقتي ژوليت را به يک خواب کميک دعوت مي‌کند به آغازگر روايت‌هاي کمدي نمايش تبديل مي‌شود. بعد از اين"ناپلئون بناپارت" کوتوله و کوچک با آن شمشير بلند، "کلئوپاتراي" چاق و زشت، "بروتوس" و حرکات و گفتار احمقانه و... کاريکاتورهاي قدرتمند و تاثيرگذار تاريخ را در تقابل با موضوعيت داستان اصلي ـ حکومت امپراطور چين و ماجراي پشت سر گذاشتن آينده ـ در صحنه تجسم مي‌بخشند.
آن چه نمايش مريم معترف قصد دارد با مخاطبش در ميان بگذارد، بحث قدرت و حقيقت است. امپراطور چين در مرکز اتفاقات و حوادث روايت اصلي نمايش کسي است که به عنوان مظهر قدرت قصد مبارزه با حقيقت را دارد و ظلم و ستم به مردم و خودکامگي او اين تقابل را به چالشي دراماتيک تبديل کرده است. در مقابل اين امپراطور خودکامه که خودش را پسر خدا مي‌خواند، شخصيتي مجهول به نام"مين کو" وجود دارد که ظاهراً بر عليه پادشاه شعر مي‌گويد و مردم را بر عليه امپراطور تحريک مي‌کند. "مين کو" که به معناي"صداي مردم" است به شخصيتي نمادين در مقابل حکومت استبدادي چين تبديل مي‌شود و در ادامه نفوذ قدرت‌هاي خودکامه در دل مردم باعث مي‌شود که جمعيت با شعار دموکراتيک‌شان به اشتباه مرد لال آب فروشي را به جاي"مين کو" ـ که زنداني امپراطور است ـ به عنوان قهرمان بزرگ آينده‌شان انتخاب کنند. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت که نمايشنامه‌ ماکس فريش از هيچ روي قصد بررسي و بازنمايي شرايط تاريخي مشخص با وجود يک شخصيت يا چند قهرمان تاريخي معلوم را ندارد، بلکه مي‌خواهد تا مفهوم هميشگي حقيقت را در بستر رويدادهاي مهم تاريخي به عنوان تم اصلي"ديوار چين" در تحليل با ژرف ساخت اثرش قرار دهد. در همين مسير هم از دموکراسي کلاسيک دوران"بروتوس" به دوران استبدادي"فيليپ" و تعصب استبدادي"ناپلئون" و تحجر ناعادلانه دوران"پونتيوس پلات" و امپراطور چين و حالا اعتراض مدرن دموکراتيک مردم چين در امروز مي‌رسد.
در تمام اين دوران آن چه که همواره زير دست و پاي استبداد و خودکامگي قدرت بوده حقيقت است؛ مرد لال پايان نمايش که مردم او را همچون قهرمان مورد علاقه‌شان ـ مين کو يا صداي مردم ـ روي سر مي‌گيرند و به عنوان قهرمان حرکت انقلابي‌شان معرفي مي‌کنند، تصويري طنزآميز و کاريکاتوري کميک از همين حقيقت است که براساس اجرا مي‌توان آن را حقيقت دست نيافتني دوران طولاني تاريخ ناميد.
مريم معترف متن نمايشنامه ماکس فريش را پس از انتخابي هوشمندانه و درست به شيوه‌‌اي ايراني و با رعايت رويکردهاي مخاطب شناسانه به اجرا در آورده است. در واقع کارگردان با يک خوانش وفادارانه تا‌ آن جا که توانسته مضامين، موقعيت‌ها و گفتارهاي نمايشي را به مخاطب امروز و همچنين مخاطب ايراني نزديک کرده است و به علاوه آن که ضمن حفظ ظرافت‌هاي ساختار نمايشنامه، اجرا را براساس شيوه‌هاي نمايش ايراني و تحت قالب يکسري قواعد مشخص از مضحکه و تقليد در نمايش ايراني به مخاطبش ارائه کرده است.
در آغاز نمايش گروهي از شخصيت‌ها در لباس‌ها و با ماسک‌هاي مختلف تماشاگر را به ديدن نمايش دعوت مي‌کنند و بلافاصله بيژن امکانيان همچون نقالي وارد مي‌شود و با اعتراض يکي از اعضاي گروه کارگرداني همچون يک مجري شروع به توضيح دادن در مورد اجرا مي‌کند، بعد تبديل به يک راوي و در ادامه يکي از شخصيت‌هاي اصلي نمايش ـ روشنفکر ـ مي‌شود. راوي ابتدا تم و موضوع اصلي داستان را به صورت مستقيم با تماشاگر در ميان مي‌گذارد:
روشنفکر: بحران بر قدرتي که بر همه چيز غلبه کرده، جز حقيقت...
در واقع بدين ترتيب تم و موضوع تقابل در داستان نمايش همچون پيش واقعه در تعزيه تعريف شده و به دنبال آن زمان و مکان نيز تعيين مي‌شوند؛
روشنفکر: مکان؛ همين صحنه‌اي که درش هستيم. زمان همين امشب! يعني زماني که ساختن ديوار چين به مضحکه...
همزمان با شروع روايت اجرا، مريم معترف به تناسب و فراخور موضوع و نوع روايت داستانش، شيوه‌هاي مختلف مضحکه و تقليد ايراني را در خدمت مضامين نمايشنامه قرار مي‌دهد تا حاصل کار به گونه‌اي مشخص به صورت يک اثر با ويژگي‌هاي نمايش ايراني ارائه شود.
قرار گرفتن داستان‌هاي کوتاه خنده‌آور در ميان فواصل روايت داستان اصلي، استفاده از چندين رقص در ميانه روايت‌هاي نمايشي در حالي که هر يک از رقص‌ها به نظر مربوط به دوره‌اي از تاريخ و با لباس خاص آن دوره هستند؛ بدون رفت ناگهاني از روايت داستاني و خروج از داستان به شيوه‌اي شبيه به فاصله گذاري، آن چنان که در تعزيه وجود دارد؛ حضور گروه موسيقي يا مطرب‌ها در صحنه و اجراي قطعات شاد و متناسب با موضوع متناسب با رويداد نمايشي؛ پرداختن به شخصيت‌هاي اسطوره‌اي و تاريخي همچون تقليدهاي تاريخي و اساطيري ايراني؛ دکور و صحنه آزاد و امکان ايجاد تغييرهاي ناگهاني و باور قراردادهاي مکاني و خلق کمدي در حوزه طراحي صحنه و... همه و همه مشخصات و ويژگي‌هاي نمايشي ايراني هستند که مريم معترف به خوبي توانسته آن‌ها را در کنار هم قرار بدهد و يک کليت هدفمند از اجراي نمايشي را با ترکيب جزئيات اين شيوه‌هاي نمايشي و در جهت برقراري ارتباط مناسب با مخاطب امروز نمايش به وجود آورد.
معترف به راحتي و با پرداخت قراردادهاي نمايش مضحکه و تقليد ايراني متن نمايشنامه ماکس فريش را با همه ظرافت‌هاي و دشواري‌هاي درک ژرف ساخت آن در مقابل تماشاگر ايراني قرار مي‌دهد و از آن جا که توانسته در تمام مدت تمام حواس تماشاگرش را با مفاهيم مهم اما خنده‌دار نمايش‌اش درگير سازد، در رسيدن به هدفش موفق است.
"ديوار چين" تماشاگرش را مي‌خنداند، اما مسلماً با طنز انتقادآميزش نسبت به قدرت و در تقابل با حقيقت، تماشاگر را به فکر وامي‌دارد و اصلاً هدف کارگردان هم همين بوده که گهگاه و در فصول متفاوت نمايش با فاصله‌گذاري و خروج از تداوم و استمرار روايت نمايشي داستان، اجازه غرق تماشاگر در رويداد نمايشي را نمي‌دهد.
نوشته شده توسط مهدی نصیری در | | لینک به این مطلب