یکشنبه هفتم مهر 1387
نگاهي به نمايش"روياي نيمه شب تابستان" نوشته ويليام شکسپير طراح و کارگردان محمدحسن معجوني
|
توصيف عاشقانه خيال
نگاهي به نمايش"روياي نيمه شب تابستان" نوشته ويليام شکسپير طراح و کارگردان محمدحسن معجوني شنبه 6 مهر 1387 ساعت 1:30:00 PM تعداد بازدید: 60
| ||||
![]() "روياي نيمه شب تابستان" يکي از جذابترين کمديهاي عاشقانه شکسپير است که همه مولفهها و ويژگي آثار اين نمايشنامهنويس بزرگ انگليسي از جادو و عشق گرفته تا محملهاي نمايشي اسطورههاي يوناني را در خود به همراه دارد. محمدحسن معجوني با آگاهي کامل نسبت به ويژگيها و مشخصات اين نمايشنامه دست به کار دراماتورژي و بازنويسي متن شکسپير شده و با کمک بهزاد آقاجمالي، اجراي متفاوتي از آن دارد که از طرفي متکي به محملهاي موضوعي متن اصلي است و از سوي ديگر به لحاظ برخورداري از مضامين تبديل شده و تغيير يافته در پرداخت امروزي و براساس توجه به حضور مخاطبان خاص آن مستقل و کامل نشان ميدهد. محمدحسن معجوني در نمايشاش خط اصلي داستان را به عنوان چهارچوب و ساختار از متن شکسپير گرفته و براساس دراماتورژي خود آن را تبديل به اثر متفاوتي ساخته که البته مشخصات کلي و جزئي مربوط و خاص خود را داراست. ضمن اين که به طور مشخص ميتوان نمايش را عليرغم همه شناسههاي مربوط به اصل آن يک نمايش ايراني شده با سبک خاص آثار معجوني دانست که اين از محاسن کار کارگردان و البته حاصل دراماتورژي درست و آگاهانه او از اصل متن است. داستان عشق"هرميا" و"لايسندر" و فرار آنها به جنگل، محور اصلي ساختار نمايشنامه است که اين داستان به طور موازي در کنار داستان دوم و ماجراهاي جادويي و البته اساطيري جنگل قرار ميگيرد و حوادث و رويدادهاي ميانه متن و علتها و عوامل رسيدن به پايان آن را نيز دربرميگيرد. نکته قابل توجه در کار معجوني تقسيم کردن اين محدودهها و فضاها و خارج ساختن محدود سوم از دل داستان است که هر يک از آنها در مقابل تماشاگر و در کليت کار، جايگاه متفاوت و فاصلههاي متفاوت دارند. در واقع داستان ازدواج شاه و شاهزادگان به عنوان خط اصلي داستان دورترين محدوده به دنياي تماشاگر در حوزه برقراري ارتباط است. کاري که معجوني انجام داده اين است که اين فاصله را با قرار دادن محدودههاي نزديکتر نسبت به تماشاگر و دنيايش از ميان برداشته و بيشترين نزديکي را ميان تماشاگر و نمايش ايجاد کند. اين نتيجه با قرار دادن فضاي جادويي جنگل در ميان بخش مربوط به داستان گذشته و بخش امروزين ارتباط(نمايشگران و قرار آماده کردن يک کمدي براي روز جشن عروسي) حاصل آمده است. در واقع تماشاگر نمايش معجوني از آغاز نمايش با پايان فصل آغازين با سه محدوده گذشته، ميانه و نزديک به امروز خود مواجه است که هر سه اين فضاها با ترفندي مناسب در هم تلفيق شده و منطق زماني و البته شرايط مکاني را نامحدود کرده و به شرايط و دنياي مخاطب نزديک ميکنند. همين ترفند هم هست که باعث جذب مخاطب به رويدادهاي نمايشي شده و داستان و وقايع آشناي نمايش را برايش شيرين و دلچسب ميکند. صحبت گروه نمايشگران درباره تئاتر، نمايش چولي، ريتم شش و هشت و.... تماشاگر را به راحتي با دنياي آنها و منطق نزديک به امروز حضور آنها نزديک ميکند. دنياي اين بازيگران بامزه که همه چيز را از بازيگري و بازبيني و نمايش گرفته تا تماشاگر به سخره ميگيرند، به واسطه انگيزهشان از اجراي نمايش(عروسي شاه) به گذشته وصل ميشود و با کمک ارتباط به جادوي جنگل و ماجراهايش اين قدرت را دارد تا همه چيز را همراه خودش به دنياي امروز مخاطبانش نزديک کند. اما نکته مهمتر درمورد کار معجوني اين است که کارگردان با در نظر گرفتن جزئيات و مولفههاي مختلف اجرا توانسته به برقراري ارتباط و استمرار آن در مواجهه با مخاطب دامن بزند که اگر اين ويژگي در نمايش وجود نميداشت، مسلماً تماشاگر در مورد هر موقعيت و رويداد به دنبال معياري براي باورپذيري ميگشت و طبيعتاً به اين سادگي با اثر ارتباط برقرار نميکرد. منظور از سادگي ارتباط در اين محدوده منطقي است که نمايش بايد در هم نشيني مولفههاي اجرا و موقعيتهاي داستاني و نمايشياش ايجاد کرده و از آن پيروي کند. محمدحسن معجوني در نخستين تصويري که به تماشاگرش ارائه ميدهد با شکستن همه قراردادها و مولفههاي آشناي ساختار، مقدمه خروج از محدودههاي موجود را فراهم ميکند. صحنه خالي و پوشيده شده با پارچههاي سفيد که هيچ علامت و نشانهاي براي تعلق به فضا، تاريخ يا رويدادگاه مشخصي را در خود ندارد، ذهن را براي ارتباط با دنيايي کاملاً خيالي و بدون مشخصه و علامت آماده ميکند. تنها يک علامت و نشانه در همين صحنه اول کافي است که تبديل به نشانهاي براي شناسنامهدار شدن فضا و وقايع پيرامون آن شود. در واقع يکرنگي و بيرنگي فضا و در کنار آن عدم تعلق نشانهها به مشخصهاي خاص نخستين مولفهاي است که تقيد اجرا به محدوديت و چهارچوب را از بين برده و شرايط را براي ادامه خروج از قواعد فراهم کرده است. عنصر ديگري که اين محدودهها را وسيع ميکند و قواعد را ميشکند، زبان است. معجوني و آقاجمالي با معاصرسازي زبان يا قرار دادن ساختار زباني معاصر در کنار ديگر ساختمايههاي زباني قادر به انجام اين کار شدهاند و به خوبي توانستهاند اين ويژگي را در حوزه انتقال و ارتباط با تماشاگر مورد پرداخت قرار دهند. از سوي ديگر بايد توجه داشت که مبنا و پايه روايت در"روياي شب نيمه تابستان" تلفيق واقعيت و خيال است و نمايش و روايت آن در طول مدت اجرا اصرار زيادي به تسلط خيالانگيزي و جادو بر فضاي کار دارند. ـ عشق با چشم نگاه نميکند، با خيال ميبيند! همچنان که پاک در پايان نمايش با مخاطبان سخن ميگويد و همه وقايع اتفاق افتاده روي صحنه را خوابي عجيب تعبير ميکند که تماشاگر يک شب با آن مواجه شده است. خلاقيت و مهارت در خروج از قالبها و ساختار آشنا را بايد از مهمترين ويژگيهاي نمايش محمدحسن معجوني دانست. تقسيمبندي فضا و روايتهاي هم نشين نمايش در نتيجه دراماتورژي خوب اثر در مورد اين نمايش باعث شده تا دست کارگردان در مراحل بعدي براي به اجرا درآوردن ايدههاي خلاقه نسبت به متن باز باشد. قرار دادن فضاي جادويي جنگل در بالاي صحنه و امکان تصويرسازي دنيايي معکوس يکي از اين پرداختهاي خلاقه است که در منطق نمايش تسلط هميشگي فضاي خيال و جادو بر وقايع داستان را فراهم کرده و شکل گيري موقعيتها را نيز آسان و جذاب کرده است. از طرف ديگر لحن شيرين کمدي و معاصرسازي موقعيتهاي نمايشي و گفتار کميک نيز از نقاط قوت کار معجوني در حوزه ارتباط با مخاطب است. طنز زيباي گفتاري که البته گهگاه سوءاستفاده از برخي واژهها و تعابير هم در آنها وجود دارد، در تمام مدت نمايش لحظات شيرين و جذابي را به وجود ميآورند که در کنار موقعيتهاي نمايشي و آشناييزدايي از رويدادهاي مورد انتظار کمدي دلنشين و جذابي را نتيجه دادهاند. بازيگران نمايش معجوني نيز به عنوان اصليترين ابزارهاي اجراي اين کمدي به خوبي از عهده انجام نقشهايشان برآمدهاند، چه آنها که عهدهدار وظيفه خلق کمدي و طنز ساده بيروني هستند، چه بازيگراني که موقعيتهاي آشناييزدايانه معلق در ميان واقعيت و خيال را ايجاد ميکنند و چه بازيگراني که به صورت معلق و وارونه از بالاي صحنه به ايفاي نقش سخت و دشوارشان در فضاي جادويي جنگل ميپردازند. "روياي شب نيمه تابستان" يک کمدي دوست داشتني و خيالانگيز است و هدف معجوني از اجراي نمايش در ارتباط قرار دادن همين خيال عاشقانه است که با تلفيق درست و صحيح مولفههاي اجرايي و درک درست و منطقي ابزارهاي نمايشي به بار نشسته و در تمام مدت زمان اجرا تماشاگر را به خود مجذوب ميکند. معجوني براي دستيابي به اين هدف بايد با عبور از محدوديتهاي موجود در متن منطق خاص نمايش خود را به وجود ميآورد و او اين کار را با از ميان برداشتن همه محدوديتها به گونهاي انجام داده که هر رويداد و گفتاري بدون هيچ تعلقي در نمايش منطقي و باورپذير جلوه ميکند. | ||||
نوشته شده توسط مهدی نصیری در 12:6 | | لینک به این مطلب

.jpg)
