تبليغاتX
پاژیا _ تئاتر و سینما - نگاهي به نمايش"مجسمه‌هاي يخي" نوشته داريوش رعيت و کارگرداني مسعود موسوي
سه شنبه سوم دی 1387
نگاهي به نمايش"مجسمه‌هاي يخي" نوشته داريوش رعيت و کارگرداني مسعود موسوي
 
هشدار وقوع يک اتفاق
سه شنبه 26 آذر 1387  ساعت 1:29:00 PM      تعداد بازدید: 217
ايران تئاتر -  سرویس مقالات 0 نظر نسخه‌ی چاپ

 
 

گاهي اوقات اتفاق مي‌افتد که يک نمايش بيش از آن که در قيد و بند ارائه يک داستان با ساختاري متکي به قصه و داراي قواعد دراماتيک باشد، به دنبال طرح يک تفکر و انديشه است. برعکس، در برخي از نمايش‌ها نيز داستان و ساختار آن در اولويت قرار مي‌گيرند و طرح مفاهيم ژرف‌ساختي به عنوان هدف بعدي گروه اجرايي اهميت پيدا مي‌کند.
بحث در مورد اهميت و ارجحيت هر يک از اين دو حوزه و چگونگي انطباق و همراهي آن‌ها در يک نمايش، مباحث مفصلي را به ميان مي‌کشد، اما آن چه مشخص است آن که يک نمايش پيش از هر چيز بايد مخاطبانش را به ديدن اجرا ترغيب و تشويق کند و بعد از آن به ارائه محتوايش بپردازد.
نمايش مسعود موسوي از اين منظر رويکرد‌ بنياديني را دنبال مي‌کند، يعني به همان اندازه که به داستان توجه دارد، در پي ارائه و انتقال مفاهيم و محتواي ژرف ساخت‌اش نيز هست. اما اين که هر يک از اين دو حوزه چگونه مورد پرداخت قرار گرفته و چطور با هم همراه شده‌اند، مقوله ديگري است.
"مجسمه‌هاي يخي" بستر رويدادي انتزاعي از يک موقعيت ساختگي است که در آن شخصيت‌ها به واسطه حضور در شرايطي که بخشي از آن در قصه است و بخش ديگرش از ساختار داستاني خارج شده و شکل روايت حضور پيدا مي‌کند، خودشان را به نمايش مي‌گذارند. يک خبرنگار و عکاس به دنبال دريافت نامه‌اي که از يک جنايت در پيش از صبح و روي درياچه‌اي يخ زده خبر مي‌دهد به آن محل رفته‌اند و منتظر وقوع اتفاق و ثبت آن براي روزنامه‌شان هستند.
همين طرح آغاز، نخستين ساختاري است که شرايط را براي يک شروع خوب و خلق چالش‌هاي ‌ ‌دراماتيک در ابتداي نمايش فراهم مي‌کند. در واقع نمايش از نخستين لحظات، تماشاگر را در انتظار وقوع حادثه‌اي دراماتيک نگه مي‌دارد. اما اين حادثه ظاهراً به عمد دقايقي بيشتر بدين صورت باقي نمي‌ماند و به زودي ماهيتش را براي تماشاگر افشا مي‌کند. آمد و رفت‌هاي سريع ابتداي نمايش، هشدار و بي‌اعتنايي نسبت به اتفاق شکستن يخ‌هاي درياچه و فضا و گفتارهاي غريب شخصيت‌ها، تصور مواجه شدن با داستاني پر تعليق ـ‌ آن گونه که در لحظه آغاز و همزمان با خبر وقوع يک جنايت انتظار مي‌رود ـ را براي تماشاگر نمايش از بين مي‌برد.
به جاي اين، اما گفت‌وگو و گفتار و تفسير جادويي و غريب موقعيت مورد پرداخت قرار مي‌گيرد و همان رويداد ابتدايي ـ انتظار براي وقوع جنايت ـ با ورود هر شخصيت، در عرض گسترش پيدا مي‌کند. در واقع مي‌توان گفت که شخصيت‌هاي متعدد روي چاله‌ موقعيت ايستاي دراماتيک قرار مي‌گيرند و آن موقعيت را وابسته به حضور خودشان از مناظر مختلف بيان مي‌کنند. خروج هر شخصيت از صحنه به طور موقت يک پاساژ را کنار مي‌زند و ورود شخصيت ديگر پاساژ جديدي را بر محور همان موقعيت ابتدايي جايگزين مي‌کند. بدين ترتيب رويداد مرکزي بدون پيشرفت و حرکت، مدام روي يک نقطه گسترش مي‌يابد و خودش را تفسير مي‌کند. نتيجه چنين پرداختي آن است که اجرا فرصتي را براي تفکر درباره جايگاه اشخاص و حضور غريب آن‌ها فراهم مي‌کند و در ضمن سعي دارد تا تماشاگرش را سرگرم کند.
نتيجه آن که"مجسمه‌هاي يخي" داستاني را آغاز مي‌کند و بدون ايجاد ساختار داستاني و ادامه ‌آن، همان موقعيت آغازين را چندين بار تکرار مي‌کند. ترفند مناسبي هم که به هدفمندي تکرار در اين نمايش منجر شده و در ضمن تنوع و جذابيت را هم به آن اضافه کرده ورود شخصيت‌هاي متعدد، متفاوت و عجيب است.
همسر پليس، پليس، مرده، ماهيگير، شاعر و... شخصيت‌هايي هستند که هم حضور آن‌ها در فضاي نمايش و هم ويژگي‌هاي شخصيت‌شان باعث جذابيت حضور آن‌ها مي‌شود. ضمن اين که نمايش در تلاش است تا به هر نحو از جنس شخصيت اين آدم‌ها، در جهت شکل دادن به ژرف ساختش نيز بهره بگيرد.
"مجسمه‌هاي يخي" ظاهري از يک ساختار داستاني را به نمايش مي‌گذارد و اين در حالي است که به ويژه در ميانه آن، قواعد ساختار را رعايت نمي‌کند. در عوض هر چه از زمان آن مي‌گذرد و هر چقدر که اصرار نمايش در تمرکز و برجسته‌سازي حضور شخصيت‌ها بيشتر خودش را نشان مي‌دهد، تمايل نمايش به درشت نمايي کدهاي ژرف‌ساختي هم بيشتر مي‌شود. حضور چند باره شخصيت بي‌نام ـ که مسعود موسوي نقش او را بازي مي‌کند ـ و آوردن تلگراف‌هايي که بيانگر هشدارهاي متعدد هستند اين گرايش به رسيدن به پايان و ارائه مفهوم و محتوا را بيشتر از پيش آشکار مي‌کند.
به علاوه اين که گريزهاي اندک از روايت جاري در صحنه ـ شايد ترفندي شبيه به فاصله‌گذاري ـ نيز داستان گريزي و عدم تمايل نمايش به روايت ساختار معمول داستان را تذکر مي‌دهند و توقع مواجه بودن با چنين پرداختي را از ميان برمي‌دارند.
"مجسمه‌هاي يخي" برخي ايرادهاي احتمالي‌‌اش را به واسطه کاستي‌هاي متن آن داراست. در واقع نمايشنامه داريوش رعيت صرف نظر از طرح آن و علي رغم شروع خوبش، در ادامه بيش از اندازه اسير تکرار مي‌شود. ورود و خروج شخصيت‌ها در روايت،‌ عادي شدن رفتارهاي عجيب آن‌ها، لو رفتن فضا و پايان موقعيت از همان فصول آغازين و... دلايلي هستند که جذابيت‌هاي روايت را کاهش مي‌دهند. به علاوه آن که متن در حوزه محتوا و انديشه نيز آن قدر سخت مفاهيم ساده‌اش را مورد پرداخت قرار داده که تماشاگر را نسبت به کشف آن بي‌انگيزه مي‌کند. نمايشنامه، گذشته از اين علي رغم گرايش به کمدي، در اين مسير هم توفيق چنداني کسب نمي‌کند.
با وجود اين، اجراي نمايش تا اندازه مطلوبي تماشاگر را درگير مي‌کند و اجازه فاصله گرفتن از رويداد و يا گفتارها و حضور بازيگران را به مخاطب نمي‌دهد. دليل چنين جذابيتي، بدون شک به کارگرداني و اجراي نمايش مربوط مي‌شود.
مسعود موسوي با طراحي صحنه وسيع و پوشيده در رنگ‌هاي سفيد و نيلي به خوبي توانسته فضاي سرد و وهم‌ انگيز مورد نظرش را در صحنه ايجاد کند. هر چند که سرما، تاريکي و دهشت‌ فضا کمتر خودش را به تماشاگر نشان مي‌دهد، اما در مجموع فضا به لحاظ ديداري جذاب است و در خدمت رويدادهاي داستان قرار مي‌گيرد. پرده بزرگ انتهاي صحنه که سايه‌اي از شهر هم روي آن است اين فضاي سرد و يک رنگ را وسعت مي‌بخشد و گسترش مي‌دهد.
حسن ديگر نمايش"مجسمه‌هاي يخي" در حوزه کارگرداني اين است که ريتم و ضرباهنگ آن برخلاف روايت متن کاملاً پر تحرک و فعال است. فراز و فرودهاي سريع و تکثير مناسب ميزانسن به واسطه تحرک بازيگران در صحنه، ريتمي را براي اجرا به وجود آورده که ضمن پويايي آن از نظر ديداري حس و حال پر جنب و جوش و فعالي را به آن مي‌بخشد. بنابراين اجرا اجازه رکورد و خستگي پيدا نمي‌کند و تماشاگر علي رغم عدم وجود اتفاقات مختلف در نمايشنامه، شاهد وقوع اتفاقات تصويري و ديداري مداوم روي صحنه است.
شايد اگر لحن کميک اجرا نيز کمي بيشتر از اين با موضوعيت و فضاي غريب و توام با جادوي آن هماهنگ مي‌شد و برخي زوايد مربوط به زبان و حرکت کمدي از بازي بازيگران حذف مي‌شود، نمايش مسعود موسوي به مراتب منطقي‌تر و مناسب‌تر از اين هم ارائه مي‌شد و مخاطبانش را با برداشت و حسي واحد و مطلوب از سالن بدرقه مي‌کرد.


 

نوشته شده توسط مهدی نصیری در 13:9 | | لینک به این مطلب