.jpg)
در نمايش مانيفستچو به كارگرداني محمد رحمانيان، واقعه مستند قتل عام از سوي يك دانشجوي كرهاي در دانشگاه ويرجينياي آمريكا را با شيوهاي غريب و معلق در ميان واقعيت و ذهنيتهاي خوفناك قهرمان داستان روايت ميكند. سونگ هوي چو، دانشجوي 23 ساله ادبيات انگليسي در دانشگاه ويرجينيا، پس از كشتن يك دختر و پسر دانشجو، فيلمي كه در آن مانيفست خود را بازگو كرده براي شبكه تلويزيونيNBC ميفرستد و پس از قتلعام 33 دانشجو و استاد دانشگاه خودش را نيز ميكشد.
اضطراب در صحنه
موضوع تكاندهنده اين كشتار بيسابقه و بحث درباره علتها و انگيزههاي مختلف ارتكاب آن محور اصلي توجه و پرداخت نمايش محمد رحمانيان است. خشونت، فرياد و رعب و وحشت از همان لحظه ورود تماشاگر به سالن و پيش از نشستن مخاطب روي صندليها نمايش را آغاز كرده است. 6 بازيگر در حالي كه لباسي شبيه به يونيفرم سربازان آمريكايي بر تن دارند، با سلاحهايشان ورود تماشاگر به سالن را كنترل ميكنند، تماشاگران را تهديد ميكنند و حتي سلاحشان را روي شقيقه تماشاگران ميگذارند و به اين ترتيب شرايط را براي ورود به فضاي غريب و خوفناك نمايش فراهم ميكنند.
در ادامه نيز تمام تلاش مانيفستچو در قالب مكاشفهاي جامعهشناسانه و روانشناسانه به بررسي انگيزهها و پرسشهاي احتمالي درباره انگيزههاي قهرمان براي ارتكاب اين جنايت معطوف ميشود. نمايش رحمانيان در فضايي معلق ميان واقعيتهاي بيرحمانه جامعهاي كه چو در آن زندگي ميكند، غرابت خوفناك ذهنيتهاي متاثر از واقعيت شخصيت قهرمان و موقعيتهاو عوامل و انگيزههاي نمايشي احتمالي، سعي دارد تا واقعه كشتار دانشگاه ويرجينيا را از منظر گوناگون مورد توجه قرارداده و بدون آنكه درباره هيچ يك از آنها به جستجوي قطعي يا دستيابي به نتيجه بپردازد، مدام دريچههاي جديدي از تلاش قهرمان براي قرار گرفتن در كنار جامعه يا گريز از آن را به مخاطبش نشان بدهد.
چنين رويكردي بدون توجه به مشخصات و متعلقات واقعه مستند، داستان و روايتهاي نمايش را به كليتي مستقل تبديل ميكند كه بدون وابستگي به مختصات واقعه ميتوانند يك داستان هدفمند و داراي انديشه و تحليل را روايت كنند كه از مناظر روانشناختي و جامعه شناختي خودش را نشان ميدهد.
بازسازي موقعيت 
نمايش رحمانيان را يك راوي در مقام هدايت كننده گروه بازيسازان روايت ميكند. بازيگران با بازسازي موقعيتهاي مختلف مربوط به زندگي قهرمان تحت نظارت راوي كه تصوير او در انتهاي صحنه حضور دارد شكلگيري تدريجي انگيزههاي خشونت يا بهانههاي انجام جنايت در او به نمايش ميگذارند. جذابيت، جديت و در عين طنز مضحك و حركت هراسناك چو در مسيري كه جامعه و اطرافيانش براي او رقم ميزنند، ضمن جذب تماشاگر و درگير كردن او با اتفاقات نمايش به طرح پرسشهاي متعدد درباره تغيير قهرمان و گرايش امور در مواجهه با جامعه، منجر ميشود.
در واقع نمايش يك شخصيت را در جامعهاي نشان ميدهد كه مدام او را پس ميزند. مسخرهكردن چو در دانشگاه، پرسشهاي بيربط و شايد تحقيرآميز كارمندهاي پست درباره مليت و شخصيت او و ديگر برخوردهاي جامعه با او مهمترين دلايلي است كه رحمانيان آنها را درتوجيه تغيير شخصيت قهرمان و درباره مانيفست او ارتكاب جنايت مورد پرداخت قرار ميدهد. اما حضور راوي و راهنماييها براي ادامه بازي و تلاش براي رسيدن به پاسخ پرسشها، باز هم قطعيت موضوع را با ترديد مواجه كرده، سوالات بسيار ديگري را درباره قهرمان و عمل او مطرح ميكند.
چنين رويكرد و پرداختي را در طراحي حركتها و ميزانسنهاي نمايش نيز ميتوان مشاهده كرد. افشين هاشمي بازيگر نقش چو از ابتداي نمايش تا پايان آن مهرهاي است كه رفتهرفته جايگاهش را درمقابل ديگر بازيگران و شخصيتهاي نمايش تغيير ميدهد. چو در صحنه نمايش از ميان ديگر بازيگران حضورش را به نمايش ميگذارد و در تكرار مداوم حركات، رفتهرفته از آنها جدا ميشود و تا پايان نمايش كاملا از آنها فاصله ميگيرد و حتي در مقابلشان ميايستد.
اين چينش حضور شخصيتها در صحنه يا جايگاه قهرمان در مقابل ديگر اشخاص نمايش از سويي ميتواند حاصل تحليل يا نگاه بازيسازان درباره او باشد و از سوي ديگر در بخشهايي از نمايش نيز نتيجه تقابل حضور و ذهنيتهاي خود قهرمان در جامعه پيرامون اوست.
محمد رحمانيان علاوه بر آنچه براساس واقعيتهاي موجود درباره قهرمان، جامعه و زندگي او در صحنه نمايشاش قرار داده، همواره سعي داشته با تكثير ذهنيتها و واكنشهاي دروني قهرمان در مقابل رفتارهاي جامعه به فضايي غريب و نامتعارف از دنياي اين قهرمان دست پيدا كند كه در آن احتمالات و پسزمينهها و تصورات به اندازه واقعيتها اهميت و ارزش پيدا كنند و امكان وقوع آنها نيز به اندازه حدس و گمان درباره علتها منطقي به نظر برسد.
بازيسازي
فرآيند بازيسازي و خلق موقعيتهاي مختلف توسط بازيگران كه با اعلام صحنه در ابتداي آن آغاز ميشود نيز ساختاري است كه چنين انتظاراتي را از روايت نمايش برآورده ميكند. احتمالا دستيابي به اين ساختار نيز حاصل شيوه كار گروه تئاتر پرچين به گسترش اشتراكي و گروهي طرح و ايده اوليه در جريان تمرين است كه رحمانيان به عنوان مدير اين گروه بارها درمورد آن صحبت كرده است.
در اين ساختار، شخصيت راوي تصوير احمدآقالو در مقام كارگردان بازيگران، بازيسازان را در رسيدن به يك نقطه مشترك و هدفمند راهنمايي ميكند و در طول اجراي يك صحنه آن را آزاد ميگذارد تا موقعيت را به واسطه نقشها و تحليلهاي گروهيشان از موضوع، گسترش بدهند و روايت كنند.
حضور بازيگران خلاق و پرانرژي چون افشين هاشمي، اشكان خطيبي، سيما تيرانداز، مهتاب نصيرپور، ترانه عليدوستي و هومن برقنورد هم در چنين ساختاري يك غنيمت بزرگ به شمار ميآيد، چراكه در مجموع اين بازيگران و راس آنها مثلث هاشمي، عليدوستي و تيرانداز براحتي قادرند با انرژي و مهارت در خلق موقعيتهاي مختلف به سرعت تغيير كنند و در عين حال نگاه و برداشتشان نسبت به رويداد اصلي را نيز از دريچه تحليل شخصي و وابسته به نظر گروه به نمايش بگذارند.
افشين هاشمي در نقش چو، بدون اين كه تماشاگر متوجه چگونگي روند تغييرات باشد از ابتداي نمايش تا انتهاي آن از يك دانشجوي ساده و شاداب خارجي كه تمايل زيادي به ارتباط گرفتن با گروه دارد به يك جنايتكار منزوي و آشفته تبديل ميشود. اين انزوا و خشم پنهان در رفتار را ميتوان در هر لحظه از حضور هاشمي در صحنه مانيفست چو ملاحظه كرد.
در مجموع بازيگران نمايش رحمانيان را، به استثناي مهتاب نصيرپور و هومن برقنورد كه به واسطه مشكل تكلم به زبان انگليسي گهگاه خودشان را پنهان ميكنند و امكان بروز همه تواناييهايشان را ندارند، بايد از مهمترين نقاط قوت كار دانست.
اجراي مانيفست چو به زبان انگليسي و در اجراي عمومي براي تماشاگراني كه مسلما تعداد زيادي از آنها به خوبي نميتوانند اين زبان را بفهمند، مباحث و پرسشهايي را درباره انگيزههاي محمد رحمانيان پيش ميكشد.
پاسخ دقيقي هم براي آن نميتوان پيدا كرد! واقعا اجراي نمايش به زبان انگليسي براساس چه ضرورتي صورت گرفته و زبان چه كاركردي در اين نمايش دارد؟ شايد تمايل به شركت نمايش در بخش بينالملل جشنواره فجر يا تصميم رحمانيان براي اجراي نمايش در خارج از ايران دليل چنين انتخابي بوده باشد! اما مسلما نمايش به زبان فارسي و براي مخاطبان ايراني ميتوانست به موفقيت بيشتري در زمينه ارتباط با مخاطب دست پيدا كند!

